دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۳۳

فیض کاشانی
حاشا که مداوای من از پند توان کرد دیوانه به افسانه خردمند توان کرد
شور از سر مجنون به نصیحت نشود کم ای لیلیش افزون بشکر خند توان کرد
پنهان نتوان داشت جنون در دل عاشق در سوخته آتش بچه سان بند توان کرد
واعظ سخن بیهده تا چند توان گفت یا گوش به افسانه تو چند توان کرد
خود چشم ندارد که دهد توبه از آنروی با چشم چسان گوش باین پند توان کرد
با موج محیط غمش آرام توان داشت شوریده بصحرای جنون بند توان کرد
ای هم نفسان حال دل زار مپرسید نوعی نشکسته است که پیوند توان کرد
از شهد سخن های شکر بار تو ای فیض عالم همه پرشکر و پرقند توان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر تضاد بنیادین میان عقل سرد و منطقِ واعظ با شور و جنونِ شعله‌ورِ عاشق است. شاعر با زبانی قاطع و گلایه‌آمیز، هرگونه تلاش برای درمانِ دردِ عشق از طریق پند و اندرزهای عقلانی را بیهوده می‌داند و بر این باور است که عشق، پدیده‌ای فراتر از چارچوب‌های خردگرایانه است.

در این غزل، عاشق در موقعیتی تصویر می‌شود که چنان در تلاطم امواجِ غم و لذتِ دیدارِ معشوق غرق است که گوشِ شنوایی برای نصیحت‌های بی‌پایه ندارد. این اثر، ستایشی است بر بی‌قراری و شیداییِ عاشقانه که هیچ قید و بندی را برنمی‌تابد و در نهایت، به مهارتی اشاره دارد که شاعر در پیوند دادنِ واژگانِ شیرین برای توصیف این احوالِ درونی به کار بسته است.

معنای روان

حاشا که مداوای من از پند توان کرد دیوانه به افسانه خردمند توان کرد

هرگز نمی‌توان جنون مرا با نصیحت درمان کرد؛ آیا ممکن است با خواندن قصه‌ها و افسانه‌ها، یک دیوانه را عاقل و خردمند ساخت؟

نکته ادبی: واژه حاشا، از ریشه عربی برای نفیِ مطلق و با تعجب است. تناقض میان دیوانگی و خردمندی برای تأکید بر بیهودگی پند است.

شور از سر مجنون به نصیحت نشود کم ای لیلیش افزون بشکر خند توان کرد

شور و هیجانِ عشق در سرِ مجنون، با نصیحت کردن کم نمی‌شود؛ تنها لبخندهای شیرینِ لیلی است که می‌تواند این شور را در دل او بیشتر کند.

نکته ادبی: اشاره به داستان لیلی و مجنون، نمادِ عشقِ اساطیری. شکرخند کنایه از تبسمِ شیرینِ معشوق است.

پنهان نتوان داشت جنون در دل عاشق در سوخته آتش بچه سان بند توان کرد

نمی‌توان عشقِ آتشین را در دل عاشق پنهان کرد؛ مگر می‌شود شعله‌ای را که در خانه‌ای سوخته زبانه می‌کشد، به بند کشید و مهار کرد؟

نکته ادبی: در سوخته (چوب سوخته یا خانه سوخته) تمثیلی از دلِ عاشق است که در آتش عشق می‌سوزد.

واعظ سخن بیهده تا چند توان گفت یا گوش به افسانه تو چند توان کرد

ای واعظ، تا کی می‌خواهی سخنان بیهوده بر زبان بیاوری؟ یا اینکه من تا چه زمانی باید به این افسانه‌های تو گوش بسپارم؟

نکته ادبی: تکرارِ تا چند، برای نشان دادنِ بیزاری و ملالِ شاعر از سخنانِ واعظ به کار رفته است.

خود چشم ندارد که دهد توبه از آنروی با چشم چسان گوش باین پند توان کرد

چشمانِ معشوق خود گویی به توبه و پرهیز فرا نمی‌خواند؛ پس چگونه می‌توانم با دیدنِ آن چشمانِ فتنه انگیز، به این پندها گوش دهم؟

نکته ادبی: ایهام در چشم؛ هم به معنای عضو بینایی و هم به معنایِ چشمانِ گیرا و فریبنده معشوق که خود مانعِ پندپذیری است.

با موج محیط غمش آرام توان داشت شوریده بصحرای جنون بند توان کرد

نمی‌توان در میان موج‌های خروشانِ غمِ او، آرام گرفت؛ همچنان که نمی‌توان دیوانه‌ای را در صحرایِ جنون زندانی کرد.

نکته ادبی: محیط، در اینجا به معنای اقیانوس یا دریای فراگیر است که استعاره از غمِ بزرگِ معشوق است.

ای هم نفسان حال دل زار مپرسید نوعی نشکسته است که پیوند توان کرد

ای هم‌نفسان و دوستان، از حالِ دلِ دردمندِ من مپرسید؛ چرا که این دل چنان شکسته است که دیگر امکانِ ترمیم و پیوند خوردن ندارد.

نکته ادبی: ترکیبِ هم‌نفسان برای بیانِ صمیمیت و نزدیکیِ مخاطبانِ شعر استفاده شده است.

از شهد سخن های شکر بار تو ای فیض عالم همه پرشکر و پرقند توان کرد

ای فیض، از شهدِ کلامِ شکر‌بارِ تو، می‌توان تمامِ جهان را پُر از شیرینی و قند کرد.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. این بیت تخلص است که در آن شاعر هنرِ سخنوریِ خود را ستوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکرخند

تشبیه لبخندِ معشوق به شکر که نمادِ شیرینی و جذابیت است.

اسطوره مجنون و لیلی

اشاره به داستان‌های کهن عاشقانه برای تأکید بر جنونِ راستینِ عاشق.

تضاد دیوانه و خردمند

تقابل میانِ حالتِ شیداییِ عاشق و وضعیتِ عقلانیِ واعظ.

پرسش انکاری پنهان نتوان داشت... بچه سان بند توان کرد

پرسشی که پاسخِ آن منفی است و برای تأکید بر مهارناپذیریِ عشق به کار رفته است.