دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۲۸

فیض کاشانی
مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد هر جا پرد بر و کس راه گذر نه بندد
عاشق چو هست صادق یکلحظه نیست بی وصل معشوق بر خیالش راه نظر نه بندد
یاری که دل نشین شد با جان چو جان قرین شد بر هجر ره به بندد بر وصل در نبندد
عارف ز حسن خوبان بیند جمال یزدان لیکن به عشق صورت پای نظر نبندد
از عشق حق نصیبی زهاد را نباشد نقش خیال جانان هر بی بصر نبندد
بهر بهشت بندد زاهد کمر بطاعت جز بهر خدمت دوست عاشق کمر نبندد
خواهی ز راه مقصود نومید بر نگردی حاجت بنزد او بر کو بر تو در نبندد
از عشق باش پنهان تا چشم تو شود جان تا در صدف نیاید باران گهر نبندد
اشکار خشک آرند با وصف بت نگارند چون فیض در حقیقت کس شعر تر نبندد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بر مدارِ تفاوت بنیادین میان «عاشقِ حقیقی» و «زاهدِ صورت‌پرست» می‌چرخد. شاعر با زبانی عرفانی و تمثیلی، عشق را حقیقتی آزاد و رها می‌داند که محدود به زمان و مکان نیست و پیوندی ناگسستنی میان جانِ عاشق و معشوق ازلی برقرار می‌کند. در این نگاه، عشق، دیدگاهی فراگیر است که در پسِ چهره‌های زیبا، جمال خداوند را می‌بیند و برخلاف زاهدان که انگیزه‌شان از عبادت، دستیابی به پاداش (بهشت) است، عاشق تنها برای رضای محبوب و دیدارِ جانان، طریق بندگی و شیدایی را می‌پیماید.

در نهایت، شاعر تأکید می‌ورزد که این بینش و قدرتِ خلقِ سخنِ تازه و تأثیرگذار، نه حاصلِ تلاشِ ظاهری، بلکه موهبتی است که از «فیضِ الهی» سرچشمه می‌گیرد. او ذهن و جانِ انسان را به صدف تشبیه می‌کند که تنها با پذیرشِ قطراتِ بارانِ رحمت، می‌تواند به مرواریدِ حقیقت بدل شود و سخنی که از این دریایِ معرفت نروید، همچون چوبی خشک، فاقدِ روح و جان است.

معنای روان

مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد هر جا پرد بر و کس راه گذر نه بندد

مرغِ خیالِ انسان به قدری رهاست که هیچ‌کس نمی‌تواند بال و پرش را ببندد و محدودش کند؛ هر کجا که اراده کند، پرواز می‌کند و هیچ راهی برای او مسدود نیست.

نکته ادبی: استعاره از آزادی ذهن و قدرت تفکر که خارج از دایره اراده‌های مادی است.

عاشق چو هست صادق یکلحظه نیست بی وصل معشوق بر خیالش راه نظر نه بندد

عاشقِ صادق و راستین، حتی برای یک لحظه از اتصال با معشوق جدا نیست؛ زیرا معشوق نیز درِ نظر و تماشا را به روی خیالِ عاشق نمی‌بندد.

نکته ادبی: استفاده از تکرارِ افعال منفی برای تأکید بر استمرار پیوند قلبی.

یاری که دل نشین شد با جان چو جان قرین شد بر هجر ره به بندد بر وصل در نبندد

محبوبی که در دل جای گرفته و مانند جان با روحِ انسان آمیخته است، راهِ هجران را بر عاشق می‌بندد و هرگز درِ وصل و دیدار را به روی او نمی‌بندد.

نکته ادبی: کنایه از حلولِ عشق در جان که باعث وحدتِ عاشق و معشوق می‌شود.

عارف ز حسن خوبان بیند جمال یزدان لیکن به عشق صورت پای نظر نبندد

عارفِ حقیقی، در چهره‌یِ زیبارویان، جمالِ خداوند را مشاهده می‌کند؛ با این حال، او اسیرِ ظاهر نمی‌شود و عشقش را تنها به صورتِ ظاهری محدود نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانیِ «نظر به صورت برای رسیدن به معنا» که عارف در دامِ صورت‌پرستی نمی‌ماند.

از عشق حق نصیبی زهاد را نباشد نقش خیال جانان هر بی بصر نبندد

زاهدانِ خشک‌مغز و بی‌ذوق، بهره‌ای از عشقِ حق ندارند؛ چرا که تصویرِ جانان، برای چشمانِ بی‌بصیرت و تاریک، متجلی نمی‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان «عاشق» و «زاهد» و نفیِ بینشِ زاهدانه در ادراکِ حقایق.

بهر بهشت بندد زاهد کمر بطاعت جز بهر خدمت دوست عاشق کمر نبندد

زاهد تنها برای رسیدن به بهشت، کمر به طاعت و عبادت می‌بندد؛ اما عاشق، جز برای خدمت به محبوب، هیچ هدفی را دنبال نمی‌کند.

نکته ادبی: تفاوت انگیزه (خوف و رجا در مقابلِ عشقِ بی‌چشم‌داشت).

خواهی ز راه مقصود نومید بر نگردی حاجت بنزد او بر کو بر تو در نبندد

اگر می‌خواهی از مسیرِ رسیدن به مقصود نومید نشوی، حاجت و نیازت را تنها نزدِ کسی ببر که درِ رحمتش را هرگز به روی تو نمی‌بندد.

نکته ادبی: توصیه‌ای اخلاقی و عرفانی مبنی بر توکل به خداوند به عنوانِ تنها گشاینده‌یِ درهای بسته.

از عشق باش پنهان تا چشم تو شود جان تا در صدف نیاید باران گهر نبندد

در عشق، پنهان و پوشیده بمان تا چشمانت حقیقت را ببیند و جانت بیدار شود؛ همان‌گونه که باران تا زمانی که واردِ صدف نشود، به مروارید بدل نمی‌گردد.

نکته ادبی: تمثیلِ صدف و باران، استعاره‌ای از ظرفیتِ پذیرشِ روح برای دریافتِ فیضِ الهی.

اشکار خشک آرند با وصف بت نگارند چون فیض در حقیقت کس شعر تر نبندد

اگر کسی بدونِ فیضِ الهی و بهره‌مندی از حقیقت، بخواهد با توصیفِ ظاهریِ زیبارویان شعر بگوید، سخنش همچون چوبِ خشک، بی‌رمق است؛ زیرا بدونِ بهره‌مندی از لطفِ حق، کسی نمی‌تواند شعرِ تر و جان‌دار بگوید.

نکته ادبی: تمثیل «چوب خشک» برای کلامِ فاقدِ روح و «شعرِ تر» برای کلامِ الهام‌یافته و زنده.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ خیال

ذهن و اندیشه به مرغی تشبیه شده که آزاد است و هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی پرواز آن را بگیرد.

تمثیل صدف و باران

تشبیه ظرفیتِ جانِ انسان به صدف که با دریافت فیض (باران) به مرواریدِ حقیقت تبدیل می‌شود.

تضاد زاهد و عاشق

تقابلِ انگیزه‌هایِ عبادت‌ورزی؛ زاهد برای پاداش (بهشت) و عاشق برایِ خودِ محبوب.

جناس/تکرار نبندد/به بندد

استفاده مکرر از واژه‌یِ «بستن» به عنوانِ واژه‌یِ قافیه و ردیف که بر مفهومِ موانع و گشایش‌ها تأکید دارد.

کنایه کمر بستن

کنایه از همت گماشتن و آماده شدن برای انجام کاری.