دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۲۴

فیض کاشانی
از آن میان نزنم دم که مو نمی گنجد و زان دهان که در و گفتگو نمی گنجد
چه گویم از غم دل در شکنج گیسویش که در زبان سخن تو بتو نمی گنجد
حدیث آن لب شیرین نیایدم بزبان حلاوت اینهمه در گفتگو نمی گنجد
وصال دوست نه بتوانم آرزو کردن به تنگنای دلم آرزو نمی گنجد
بفرض اگر همه روی زمین شود دفتر حکایت شب هحران درو نمی گنجد
ز دود ناله چگویم کز آسمان بگذشت ز خون دیده که در نهر و جو نمی گنجد
بس است فیض شکایت که پر شد این دفتر ز دود دل که درو تار مو نمی گنجد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گویای ناتوانی زبان و بیان در توصیف عظمت عشق و عمقِ اندوهِ دوری است. شاعر در جای‌جای ابیات، بر این نکته تأکید می‌ورزد که زیبایی و کمالِ معشوق و سوز و گدازِ عاشق، فراتر از گنجایشِ واژگان و ظرفیتِ درکِ بشری است.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است آمیخته با حیرت و درماندگی؛ گویی عاشق در برابر شکوهِ بی‌کرانِ هجران و دلدادگی، تنها راه را در خاموشی یا شکوهی عاجزانه می‌بیند، چرا که دایره‌ی توصیف، کوچک‌تر از وسعتِ تجربه‌ی درونی اوست.

معنای روان

از آن میان نزنم دم که مو نمی گنجد و زان دهان که در و گفتگو نمی گنجد

از کمرِ باریکِ او سخنی نمی‌گویم چرا که آن‌قدر ظریف و باریک است که حتی یک تار مو هم در آن جا نمی‌گیرد؛ و از دهانِ کوچکش چیزی نمی‌گویم که سخن و گفتگو در آن جای نمی‌شود.

نکته ادبی: میان در اینجا به معنای کمر است که در ادبیات کلاسیک کنایه از نهایتِ ظرافتِ اندام معشوق است.

چه گویم از غم دل در شکنج گیسویش که در زبان سخن تو بتو نمی گنجد

چگونه از غم دلم که در پیچ و تابِ گیسوان او پنهان است سخن بگویم، در حالی که آن سخنِ پیچیده و تودرتو، در چارچوب زبان و کلام نمی‌گنجد.

نکته ادبی: شکنج به معنای پیچ و تاب و شکنِ زلف است و تو-به-تو بودن سخن، اشاره به پیچیدگی و دشواریِ توصیفِ حالِ عاشق دارد.

حدیث آن لب شیرین نیایدم بزبان حلاوت اینهمه در گفتگو نمی گنجد

داستان آن لب‌های شیرینِ معشوق به زبانم نمی‌آید، چرا که شیرینیِ بیش از حدِ آن، در کلام و گفتگو قابل بیان نیست.

نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای روایت و داستان است و لب شیرین، کنایه از زیبایی و حلاوتِ کلام یا بوسه‌ی معشوق است.

وصال دوست نه بتوانم آرزو کردن به تنگنای دلم آرزو نمی گنجد

حتی توانِ آرزو کردنِ وصالِ دوست را هم ندارم؛ چرا که این آرزوی بزرگ، در دلِ تنگ و گرفته‌ی من جا نمی‌شود.

نکته ادبی: تنگنای دل به معنای تنگیِ ظرفیتِ روح از شدتِ اندوه است که مانع از گنجیدنِ امید و آرزو در آن می‌شود.

بفرض اگر همه روی زمین شود دفتر حکایت شب هحران درو نمی گنجد

فرض کنیم تمامِ سطحِ زمین تبدیل به دفترِ کاغذ شود، باز هم داستانِ شب‌های دوری و هجرانِ من در آن جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: اغراق در کثرتِ حجمِ اندوه است که شاعر آن را با وسعتِ کلِ زمین قیاس کرده است.

ز دود ناله چگویم کز آسمان بگذشت ز خون دیده که در نهر و جو نمی گنجد

از دودِ ناله‌هایم چه بگویم که از آسمان هم گذشت و از خونِ چشمانم (اشک‌های خونین) چه بگویم که در هیچ نهر و جویباری جای نمی‌شود.

نکته ادبی: خونِ دیده، استعاره از اشک‌های بسیار و همراه با غمِ شدید است که به دلیلِ کثرت، دیگر با تصویرِ معمولِ جوی و نهر قابل توصیف نیست.

بس است فیض شکایت که پر شد این دفتر ز دود دل که درو تار مو نمی گنجد

ای فیض، همین مقدار شکایت کردن کافی است، زیرا این دفتر از دودِ دلم پر شده است؛ دودی که آن‌قدر غلیظ و فراوان است که حتی یک تار مو هم در آن جا نمی‌گیرد.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است. دودِ دل کنایه از آهِ آتشینِ عاشق است که مانندِ ابیاتِ پیشین، وسعتِ آن فراتر از محدودیت‌های فیزیکی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه از دود ناله کز آسمان بگذشت

شاعر برای نشان دادنِ شدتِ اندوه، آهِ خود را تا فراسوی آسمان گسترش داده است.

کنایه میان

اشاره به کمرِ معشوق که به دلیل ظرافت، در متون کهن به مویی تشبیه می‌شود.

مراعات نظیر نهر و جو

ارتباط معنایی میان واژگان مرتبط با آب و جریان که برای به تصویر کشیدن حجمِ اشک به کار رفته است.

تضاد مفهومی تنگی دل و وسعت آرزو

شاعر با تقابلِ میانِ ظرفیتِ محدودِ دلِ عاشق و عظمتِ آرزوی وصال، به بن‌بستِ روانی خود اشاره دارد.