دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۲۲

فیض کاشانی
ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد سری ز پوست بر آریم هرچه بادا باد
اگر چه تخم محبت بلا ببار آرد ببوم سینه بکاریم هرچه بادا باد
گذر کنیم ز جان و جهان بدوست رسیم ز پوست مغز بر آریم هرچه بادا باد
رهی که دیده وران پر خطر نشان دادند بدیده ما بسپاریم هرچه بادا باد
اگر چه گریهٔ ما را نمیخرند بهیچ ز دیده اشک بباریم هرچه بادا باد
اگر چه قابل عزت نه ایم از ره عجز بر آستانش بزاریم هرچه بادا باد
بقصد دشمن پنهان خویشتن دستی ز آستین بدر آریم هرچه بادا باد
کنیم محو ز خود نقش خود نگار نگار بلوح سینه نگاریم هرچه بادا باد
چو فیض بر سر خاک اوفتیم پیش از مرگ عزای خویش بداریم هرچه بادا باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای دلباخته‌ای است که با تمام وجود و بدون هراس از پیامدهای سختِ راه، تسلیمِ تقدیرِ عشق شده است. شاعر با تکیه بر عبارتِ «هرچه بادا باد»، نوعی بی‌باکی و رهایی از قیدوبندهای عقل معاش و تعلقاتِ دنیوی را به تصویر می‌کشد که در آن، جان و جهان در برابرِ وصالِ معشوق، ناچیز شمرده می‌شود.

درونمایۀ اصلیِ این اثر، عرفانِ عملی و خودشناسی است؛ جایی که سالک با نفیِ «منِ خویشتن» و عبور از ظواهر، درصددِ رسیدن به حقیقتِ اصلی است. این مسیر با وجود دشواری‌ها و خطرها، توسط شاعر به‌گونه‌ای انتخاب شده است که گویی هیچ مانعی، حتی مرگ یا بی‌اعتباری نزدِ مردمان، نمی‌تواند او را از پیمودنِ این طریقِ پرخطر بازدارد.

معنای روان

ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد سری ز پوست بر آریم هرچه بادا باد

ما از پیگیریِ مقصودِ خود دست برنمی‌داریم، هرچه پیش آید و هر سرنوشتی که رقم بخورد برایمان اهمیتی ندارد. ما همچون کسی که از پیله‌اش بیرون می‌آید، خودِ واقعی و درونمان را آشکار می‌کنیم، فارغ از آنکه نتیجه چه باشد.

نکته ادبی: عبارت «دست داشتن» در اینجا کنایه از رها کردن و دست شستن از کار است و «سر از پوست برآوردن» استعاره از رشد و ظهورِ حقیقتِ باطنی است.

اگر چه تخم محبت بلا ببار آرد ببوم سینه بکاریم هرچه بادا باد

اگرچه کاشتنِ بذرِ عشق در دل، نتیجه‌ای جز رنج و بلا به همراه ندارد، اما ما با این وجود، این بذر را در مزرعهٔ سینه می‌کاریم و تسلیمِ تقدیر هستیم.

نکته ادبی: «تخم محبت» استعاره از ورودِ عشق به ساحتِ وجود است و «بوم سینه» استعاره از قلب است که جایگاهِ پروراندنِ عواطف است.

گذر کنیم ز جان و جهان بدوست رسیم ز پوست مغز بر آریم هرچه بادا باد

از جان و دنیای فانی می‌گذریم تا به دیدارِ دوست نائل شویم؛ همان‌طور که برای رسیدن به مغزِ دانه باید پوستِ آن را کنار زد، ما نیز از ظواهر می‌گذریم تا به حقیقتِ درونی برسیم.

نکته ادبی: «پوست و مغز» تمثیلِ معروفی در عرفان برای بیانِ تفاوتِ ظاهر و باطن است.

رهی که دیده وران پر خطر نشان دادند بدیده ما بسپاریم هرچه بادا باد

راهی که اهلِ بصیرت و عارفانِ پیشین آن را پرخطر و هراس‌انگیز توصیف کرده‌اند، ما با چشم باز و با اشتیاق می‌پذیریم و در آن قدم می‌گذاریم.

نکته ادبی: «دیده وران» اشاره به عارفان و سالکانِ با‌تجربه و روشن‌بین است.

اگر چه گریهٔ ما را نمیخرند بهیچ ز دیده اشک بباریم هرچه بادا باد

اگرچه اشک‌ها و گریه‌های ما در بازارِ دنیا خریدار ندارد و کسی به آن اهمیت نمی‌دهد، ما همچنان به گریستن ادامه می‌دهیم و باکی از تقدیر نداریم.

نکته ادبی: خریدن به معنای ارزش قائل شدن و بها دادن است.

اگر چه قابل عزت نه ایم از ره عجز بر آستانش بزاریم هرچه بادا باد

اگرچه ما به خاطرِ گناهان یا ضعف‌هایمان لایقِ درگاهِ عزت نیستیم، اما با فروتنی و عجز، همچنان بر آستانِ او تضرع می‌کنیم.

نکته ادبی: «بر آستانش بزاریم» به معنای زاری کردن و تضرع در پیشگاهِ معشوق است.

بقصد دشمن پنهان خویشتن دستی ز آستین بدر آریم هرچه بادا باد

برای مبارزه با دشمنِ پنهان که همان هوای نفسِ ماست، خودمان آستین بالا می‌زنیم و دست به کار می‌شویم تا با آن مقابله کنیم.

نکته ادبی: «دشمن پنهان» اشاره به نفسِ اماره است که پنهان‌ترین دشمنِ انسان است.

کنیم محو ز خود نقش خود نگار نگار بلوح سینه نگاریم هرچه بادا باد

ما تصویرِ خودساخته و منیتِ خود را از لوحِ دل پاک می‌کنیم تا جا برای نقش و نگارِ معشوق باز شود و او در قلبِ ما تجلی یابد.

نکته ادبی: این بیت به مفهومِ «محو و اثبات» در عرفان اشاره دارد که نفیِ خود برای اثباتِ حق است.

چو فیض بر سر خاک اوفتیم پیش از مرگ عزای خویش بداریم هرچه بادا باد

همچون «فیض» (شاعر)، پیش از آنکه مرگِ طبیعی فرا برسد، از خود بمیریم و مراسمِ عزاداریِ نفسِ خود را برپا کنیم تا به حیاتِ جاودان برسیم.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) دارد که سرآغازِ سلوکِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) هرچه بادا باد

این عبارت در پایانِ تمام ابیات، نمادِ تسلیمِ مطلق و توکلِ عارفانه در برابرِ تقدیر است.

استعاره تخم محبت

عشق به بذری تشبیه شده که در زمینِ سینه کاشته می‌شود.

تناقض (پارادوکس) عزای خویش بداریم

برگزاری مراسم سوگواری برای خودِ زنده، اشاره به کُشتنِ نفس پیش از مرگِ جسمانی است.

تمثیل پوست و مغز

اشاره به پوچیِ ظواهرِ دنیوی در برابرِ ارزشِ حقیقتِ معنوی.