دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۲۱

فیض کاشانی
داد از غم عشقت ای صنم داد فریاد ز تو هزار فریاد
بیمارت را نمی کنی به غمناکت را نمیکنی شاد
بر نالهٔ من نمی کنی رحم وز روز جزا نمیکنی یاد
داد از تو کجا برم که جز تو کس نتواند داد من داد
من در غم تو تو لا ابالی انی فی داد و انت فی واد
یکباره بیا بریو خونم از من تسلیم و از تو بی داد
تا کی دل فیض ای ستمگر در بند غم تو و تو آزاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای کلاسیکِ شکوه‌آمیزِ عاشق نسبت به بی‌توجهی و جفای معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از ناامیدی، معشوق را به بی‌رحمی و بی‌تفاوتی متهم می‌کند و از اینکه نمی‌تواند دادِ خود را از بیدادگرِ محبوب بستاند، دردمندانه به گلایه می‌پردازد.

درونمایه اصلی شعر، تقابل میان اسارتِ عاشق در چنبره‌ی عشق و آزادیِ معشوق از قیدِ دلسوزی است. فضای حاکم بر ابیات، نوعی تسلیمِ تلخ و رضا به تقدیرِ محتومِ کشته شدن در راه عشق است که در نهایت به اعترافِ عاشق نسبت به ناتوانی‌اش در برابر سنگدلیِ محبوب ختم می‌شود.

معنای روان

داد از غم عشقت ای صنم داد فریاد ز تو هزار فریاد

ای محبوب زیبا، از اندوهی که عشق تو به دلم نهاده است، ناله و فغان سر می‌دهم و هزاران بار فریاد اعتراض برمی‌آورم.

نکته ادبی: واژه داد در اینجا ایهام دارد: هم به معنای فریاد و شکایت و هم به معنای عدالت و دادرسی.

بیمارت را نمی کنی به غمناکت را نمیکنی شاد

تو به عاشقِ بیمار و رنجورِ خود نگاهی نمی‌کنی تا بهبود یابد و دلِ اندوهگینِ درگاهت را با لبخندی شادمان نمی‌سازی.

نکته ادبی: بیمار استعاره از عاشقِ رنجور است و به و شاد تقابل دارند.

بر نالهٔ من نمی کنی رحم وز روز جزا نمیکنی یاد

نه تنها به ناله‌های زارِ من ترحم نمی‌کنی، بلکه حتی از روز حساب و مکافاتِ عمل نیز هیچ هراسی به دل راه نمی‌دهی.

نکته ادبی: روز جزا اشاره به روز قیامت و داوری نهایی است.

داد از تو کجا برم که جز تو کس نتواند داد من داد

شکایتِ ظلمی که تو بر من روا می‌داری را نزد چه کسی ببرم؟ چرا که تنها کسی که می‌تواند دادخواه من باشد و حقم را بگیرد، خودِ تو هستی که ظالمِ اصلی هستی.

نکته ادبی: استفاده از جناس در واژه داد (دادخواهی و دادنِ حق).

من در غم تو تو لا ابالی انی فی داد و انت فی واد

من در آتش غم تو می‌سوزم و تو بی‌خیال و بی‌توجه هستی؛ میان من و تو فاصله بسیار است، من در وادی اندوهم و تو در وادی بی‌تفاوتی.

نکته ادبی: بخش عربی شعر (انی فی داد و انت فی واد) به معنای دوگانگی و دوری مسیر دو دلداده است.

یکباره بیا بریو خونم از من تسلیم و از تو بی داد

پس بیا و یکباره خونم را بریز و مرا بکش؛ من در برابر حکم تو کاملاً تسلیم هستم و تو همچنان به ستمگری خود ادامه بده.

نکته ادبی: تضاد میان تسلیمِ عاشق و بیدادِ معشوق.

تا کی دل فیض ای ستمگر در بند غم تو و تو آزاد

ای محبوب ستمگر، تا کی دلِ من (فیض) باید در بندِ عشق و اندوهِ تو اسیر باشد، در حالی که تو همچنان رها و آزاد از هر قیدی هستی؟

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در بیت آمده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بیمار/به، شاد/غمگین، در بند/آزاد

برجسته کردن فاصله عاطفی میان عاشق و معشوق با استفاده از کلمات متضاد.

ایهام داد

استفاده چندگانه از واژه داد به معانی فریاد، عدالت و دادخواهی.

استعاره صنم

تشبیه معشوق به بت که علاوه بر زیبایی، به معنای بی‌احساس بودن و نشنیدن صدای عاشق است.

تلمیح روز جزا

اشاره به آموزه‌های دینی درباره روز حساب.