دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۱۴

فیض کاشانی
جز خدا را بندگی تلخ است تلخ غیر را افکندگی تلخست تلخ
زیستن در هجر او زهرست زهر بی وصالش زندگی تلخست تلخ
جز بعشقش نیست شیرین کام جان روحرا افسردگی تلخست تلخ
گر نبودی مرک مشکل میشدی دربلا پایندگی تلخست تلخ
از گناه امروز اینجا توبه کن برملا شرمندگی تلخست تلخ
عمر جز در طاعت حق مگذران باطلانرا بندگی تلخست تلخ
تا رسد در تو مدد کز فیض را در رهت واماندگی تلخست تلخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با لحنی اندرزگونه و عارفانه، حقیقت تلخِ دوری از پروردگار و پوچیِ بندگیِ غیرِ او را به تصویر می‌کشند. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم ناگوار، تضاد میان لذتِ معنوی در آغوشِ عشقِ حق و رنجِ حاصل از غفلت و دنیاگرایی را نمایان می‌سازد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، دعوت به توبه، پایداری در راه بندگیِ خالق و پرهیز از باطل است. از نگاه شاعر، هر آنچه رنگ و بوی خدایی نداشته باشد، برای روح آدمی همچون زهر یا باری سنگین و تلخ است و تنها راه رهایی از این تلخی، پیوند با حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

جز خدا را بندگی تلخ است تلخ غیر را افکندگی تلخست تلخ

بندگی کردن برای غیرِ خداوند، برای جان انسان ناگوار و بی‌حاصل است؛ همچنین تسلیم شدن و خود را حقیرانه به دست دیگران سپردن، چیزی جز تلخی و تباهی به همراه ندارد.

نکته ادبی: واژه «افکندگی» به معنای خود را به دامنِ کسی افکندن و در بندِ غیر درآمدن است. تکرار واژه «تلخ» برای تأکید بر شدتِ ناگواری است.

زیستن در هجر او زهرست زهر بی وصالش زندگی تلخست تلخ

زندگی در حالی که از یار (خداوند) دور باشی، مانند نوشیدن زهر کشنده است؛ در واقع، حیاتی که در آن خبری از پیوند با معشوق حقیقی نباشد، طعم تلخ و ناخوشایندی دارد.

نکته ادبی: «هجر» و «وصال» از اصطلاحات اصلی عرفان هستند که به دوری و نزدیکیِ جان به حقیقتِ مطلق اشاره دارند.

جز بعشقش نیست شیرین کام جان روحرا افسردگی تلخست تلخ

تنها راهی که جان آدمی به لذت و حلاوت می‌رسد، عشقِ به پروردگار است؛ و هر لحظه‌ای که روح از این عشق خالی شود و به افسردگی و رکود دچار گردد، وضعیتی بسیار تلخ و ناگوار است.

نکته ادبی: «شیرین‌کام جان» کنایه‌ای زیبا از حظ و لذتِ درونیِ برخاسته از ایمان است که در برابر افسردگیِ روح قرار دارد.

گر نبودی مرک مشکل میشدی دربلا پایندگی تلخست تلخ

اگر مرگ وجود نداشت، ماندن در این دنیا و تحملِ رنج‌ها و مشکلاتِ بی‌پایان، بسیار طاقت‌فرسا و تلخ می‌شد؛ مرگ در واقع مجالی برای رهایی از این تلخی‌های دنیوی است.

نکته ادبی: شاعر «مرگ» را نه به عنوان نیستی، بلکه به عنوان نقطه‌ی پایانی بر دشواری‌های هستیِ مادی می‌بیند.

از گناه امروز اینجا توبه کن برملا شرمندگی تلخست تلخ

همین امروز و پیش از آنکه دیر شود، از گناهانِ خود توبه کن و به سوی حق بازگرد؛ چرا که رسوایی و شرمندگی در پیشگاه عدل الهی در روز قیامت، بسیار تلخ و دردناک خواهد بود.

نکته ادبی: «برملا» به معنای آشکار شدن و در معرض دید همگان قرار گرفتنِ زشتی‌های نهانِ آدمی در روز جزا است.

عمر جز در طاعت حق مگذران باطلانرا بندگی تلخست تلخ

عمر گران‌بهای خود را فقط صرفِ فرمان‌برداری از پروردگار کن؛ چرا که پیروی از راه‌های باطل و خدمت به غیر از خدا، در پایانِ کار چیزی جز حسرت و تلخی برای انسان به بار نمی‌آورد.

نکته ادبی: «باطلان» اشاره به کسانی دارد که به جای حقیقتِ مطلق، دل به سراب‌های گذرا و دنیوی بسته‌اند.

تا رسد در تو مدد کز فیض را در رهت واماندگی تلخست تلخ

در مسیرِ بندگیِ حق، پیوسته گام بردار تا مدد و فیضِ الهی شامل حالت شود؛ زیرا درجا زدن و واماندن در میانه‌ی راهِ عشق، برای سالکِ حقیقت بسیار تلخ و ناگوار است.

نکته ادبی: «واماندگی» اشاره به توقف در سلوکِ معنوی و غفلت از پیشروی به سوی کمال دارد که مانع دریافت فیض الهی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار تلخ است تلخ

استفاده از واژه‌ی تلخ در پایان تمام ابیات، ضمن ایجاد موسیقی کناری، بر شدت رنج و ناگواریِ دوری از حق تأکید می‌کند.

کنایه شیرین‌کام جان

کنایه از رسیدن به لذت و آرامش معنوی که تنها از طریق عشق الهی حاصل می‌شود.

تضاد بندگی خدا / باطلان

تقابل میان مسیر حق (طاعت) و مسیر باطل (دنیاگرایی) برای تبیینِ جایگاه برترِ بندگیِ الهی.