دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۱۲

فیض کاشانی
خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ خوش آن نفس که برآید در آن هوای فراخ
زغصه در قفس تنگ آسمان مردیم برون جهیم ازین تنگنا بجای فراخ
به بند طایر جان اندرین قفس تا چند برون رویم و به پریم در هوای فراخ
زجنس پرغم دنیای دون خلاص شویم رویم خرم و خوش دل بدان سرای فراخ
نه جای ماست سرای پر از کدورت و غم رویم تا بطرب جای با صفای فراخ
زچه چه یوسف کنعان برون رویم آزاد شویم پادشه مصر دلگشای فراخ
چه یونس از شکم ماهی جهان برهیم برون رویم و بگردیم در فضای فراخ
زتنگنای هیولای عالم اجسام سفر کنیم به اقلیم روح و جای فراخ
چه مانده ایم درین تیره خداکدان ای فیض چو جان ماست از آن جای با ضیای فراخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای رهایی از تنگنایِ محدودیت‌هایِ دنیایِ مادی. شاعر در فضایی سرشار از شوقِ پرواز و کمال‌طلبی، جانِ انسان را مرغی محبوس می‌بیند که در قفسِ تن و دنیایِ خاکی گرفتار شده است و با استفاده از تمثیل‌هایِ روایی و عرفانی، برایِ رسیدن به ساحتِ روح و آزادیِ معنوی، نغمه‌سرایی می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهایِ کهن و داستان‌هایِ پیامبران، تقابلی عمیق میانِ «تنگی و تیرگیِ دنیا» و «فراخی و روشناییِ عالمِ معنا» ایجاد کرده است. او در نهایت، خطاب به خود و مخاطب، این جهانِ مادی را شایسته‌یِ ماندن ندانسته و بازگشت به اصلِ خویش را که عالمِ روح و جان است، تنها راهِ نجات و شادیِ حقیقی می‌داند.

معنای روان

خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ خوش آن نفس که برآید در آن هوای فراخ

چه لحظه‌یِ مبارک و خوشی است آن لحظه‌ای که جانِ انسان از این بدنِ محدود رها می‌شود و به آن سرایِ گسترده و ابدی می‌پیوندد؛ چه نفسِ خجسته‌ای است آن نفسی که در آن هوایِ بی‌کران و روحانی دمیده می‌شود.

نکته ادبی: سرای فراخ در اینجا استعاره از عالم ملکوت و عالم بالا است.

زغصه در قفس تنگ آسمان مردیم برون جهیم ازین تنگنا بجای فراخ

ما از بس در این قفسِ تنگِ آسمان (دنیا) غصه خوردیم، به معنایِ واقعی جان دادیم؛ بیایید از این تنگنایِ محدود به جایگاهی وسیع و بی‌کران بپریم و رها شویم.

نکته ادبی: قفس تنگ آسمان کنایه از محدودیت‌های دنیای مادی است که روح را در بند کشیده است.

به بند طایر جان اندرین قفس تا چند برون رویم و به پریم در هوای فراخ

تا چه زمانی باید مرغِ جانِ ما در این قفسِ بدن گرفتار باشد؟ بیایید از این بند رها شویم و در فضایِ گسترده‌یِ عالمِ معنا پرواز کنیم.

نکته ادبی: طایر جان استعاره از روح انسانی است که در قفس بدن اسیر است.

زجنس پرغم دنیای دون خلاص شویم رویم خرم و خوش دل بدان سرای فراخ

بیایید خود را از قیدِ این دنیایِ پست و غم‌زده نجات دهیم تا بتوانیم با دلِ شاد به آن سرایِ پهناورِ معنوی بازگردیم.

نکته ادبی: دنیای دون به معنای دنیای پست و ناچیز است که ارزش ماندن ندارد.

نه جای ماست سرای پر از کدورت و غم رویم تا بطرب جای با صفای فراخ

این خانه‌ای که سراسر غم و تیرگی است، جایگاهِ اصلیِ ما نیست؛ بیایید به سویِ سرزمینی برویم که سراسر شادی و پاکی و وسعت است.

نکته ادبی: کدورت در اینجا در مقابل صفا و پاکی به کار رفته است و به معنای تیرگی‌های اخلاقی و مادی است.

زچه چه یوسف کنعان برون رویم آزاد شویم پادشه مصر دلگشای فراخ

همان‌طور که یوسف از چاه و زندان رهایی یافت و به پادشاهی رسید، ما نیز باید از بندهایِ نفسانی بیرون بیاییم تا حاکمِ سرزمینِ گشاده و دل‌انگیزِ دل شویم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و خروج او از چاه و زندان برای رسیدن به مقام پادشاهی.

چه یونس از شکم ماهی جهان برهیم برون رویم و بگردیم در فضای فراخ

باید همچون یونس که از شکمِ ماهیِ دریا نجات یافت، از چنگِ این دنیایِ حریص که ما را بلعیده است، رهایی یابیم و در فضایِ گسترده‌یِ حقیقت گام بزنیم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یونس و رهایی از شکم ماهی در تاریکی دریا.

زتنگنای هیولای عالم اجسام سفر کنیم به اقلیم روح و جای فراخ

از این تنگنایی که هیولا و ماده‌یِ عالمِ اجسام برایِ ما ساخته است، باید سفر کنیم و به سرزمینی برویم که متعلق به روح است و وسعتی بی‌پایان دارد.

نکته ادبی: هیولا در اصطلاح فلسفی قدیم به معنای ماده اولیه و جسمانیت است.

چه مانده ایم درین تیره خداکدان ای فیض چو جان ماست از آن جای با ضیای فراخ

ای فیض! چرا با وجود اینکه جانِ ما متعلق به آن عالمِ پر از نور و وسعت است، همچنان در این دنیایِ تاریک و خاکی مانده‌ای؟

نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیا است که به دلیل خاکی و مادی بودن، پست و حقیر شمرده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طایر جان

روحِ انسان به پرنده‌ای تشبیه شده که در قفسِ بدن گرفتار است.

تلمیح یوسف کنعان / یونس

اشاره به داستان‌هایِ پیامبران برای نشان دادنِ چگونگیِ رهایی از بندها و گرفتاری‌ها.

تضاد تنگنا / فراخ

استفاده از تقابلِ واژگانی برای نشان دادنِ تفاوتِ ماهویِ دنیای مادی و عالمِ روح.