دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۰۹

فیض کاشانی
دلا فیض بر از لقای صباح ببر عطر جان از هوای صباح
ترا هر چه مشکل شود تیره شب بجو حل آن از هوای صباح
صباحست مشکل گشای جهان صلاهر که دارد لقای صباح
صباح از شبت میگشاید گره بدست آر مشکل گشای صباح
نخستین قدومش دمی با خود آی سعادت ببر از خدای صباح
نهد پای چون صبح شب را بسر سرآگهی نه بپای صباح
دهد روشنائی دل و دیده را جمال خوش دلگشای صباح
چو خواهی دل تیره را روشنی شبی زنده دار از برای صباح
اگر بر نسیمش نهی دل دمی بری بوی جان از هوای صباح
بود ساعتی از بهشت برین شب و روز بادا فدای صباح
کند روحرا تازه دریاب فیض دم تازهٔ جان فزای صباح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش شخصیتی گران‌قدر به نام صباح سروده شده است که گویی مظهر نور، هدایت و گشایش امور در دنیای معنوی است. شاعر با لحنی ترغیب‌کننده، مخاطب را فرا می‌خواند تا با بهره‌گیری از حضور این شخصیت، تاریکی‌های جهل و مشکلات دنیوی را کنار زده و به طراوت روحی و فیض الهی دست یابد.

فضای حاکم بر اشعار، فضایی عرفانی و ستایش‌آمیز است که در آن صباح همچون صبحی دمنده، تیرگی‌های شبِ نادانی و سرگردانی را می‌زداید. شاعر بر این باور است که مصاحبت با چنین وجودی، سرآغاز حیاتِ دوباره و دستیابی به سعادت ابدی است.

معنای روان

دلا فیض بر از لقای صباح ببر عطر جان از هوای صباح

ای دل، از دیدار صباح بهره و فیض ببر و از فضای حضور او، رایحه جان‌بخش هستی را استشمام کن.

نکته ادبی: لقا در اینجا به معنای دیدار و ملاقات است و هوای صباح کنایه از فضای معنوی و وجود اوست.

ترا هر چه مشکل شود تیره شب بجو حل آن از هوای صباح

هر زمان که در شبِ تاریکِ مشکلات و سختی‌ها گرفتار شدی، برای یافتن راه حل، به وجود صباح پناه ببر.

نکته ادبی: تیره شب استعاره از دوران جهل و گرفتاری‌های زندگی است.

صباحست مشکل گشای جهان صلاهر که دارد لقای صباح

صباح، گره‌گشای مشکلات عالم است؛ پس خوشا به حال هر کسی که توفیق دیدار او را دارد.

نکته ادبی: صلا زدن به معنای دعوت کردن است و در اینجا شاعر همگان را به سوی صباح فرامی‌خواند.

صباح از شبت میگشاید گره بدست آر مشکل گشای صباح

صباح همان‌طور که صبح، تاریکی شب را کنار می‌زند، گره‌های زندگی تو را نیز می‌گشاید؛ پس در پی یافتن این مشکل‌گشا باش.

نکته ادبی: تضاد میان مفهوم شب و صبح در این بیت برای برجسته کردن نقش صباح به عنوان رفع‌کننده گرفتاری‌هاست.

نخستین قدومش دمی با خود آی سعادت ببر از خدای صباح

به محض اینکه او گام به زندگی‌ات نهاد، به هوش بیا و از وجود مقدس او، سعادت حقیقی را کسب کن.

نکته ادبی: با خود آمدن کنایه از آگاهی و بیداری ضمیر است.

نهد پای چون صبح شب را بسر سرآگهی نه بپای صباح

آنگاه که او همچون سپیده صبح بر شبِ مشکلات تو قدم می‌نهد، برای کسب آگاهی و رسیدن به حقیقت، در برابر او سر تسلیم فرود آور.

نکته ادبی: نهادن سر به پای کسی کنایه از نهایت خضوع و شاگردی است.

دهد روشنائی دل و دیده را جمال خوش دلگشای صباح

چهره دلربا و گشایش‌گر صباح، به قلب و چشمانت روشنایی و بینش می‌بخشد.

نکته ادبی: دلگشا بودن صفت جمالِ صباح است که موجب انبساط خاطر می‌شود.

چو خواهی دل تیره را روشنی شبی زنده دار از برای صباح

اگر برای دل تاریک و ناآرام خود طلب روشنی می‌کنی، شب‌زنده‌داری کن و خود را برای درک حضور صباح آماده ساز.

نکته ادبی: زنده داشتن شب به معنای بیداری و عبادت در شب است که مقدمه رسیدن به فیض محسوب می‌شود.

اگر بر نسیمش نهی دل دمی بری بوی جان از هوای صباح

اگر حتی برای لحظه‌ای دل خود را به نسیم رحمت او بسپاری، جانت از عطر حیات‌بخش وجودش تازه می‌شود.

نکته ادبی: نسیم در شعر عرفانی استعاره از پیام‌ها و انوارِ هدایت‌گر است.

بود ساعتی از بهشت برین شب و روز بادا فدای صباح

یک لحظه مصاحبت با او، گویی ساعتی از بهشت برین است؛ پس ای کاش شب و روزِ زندگی، فدای حضور صباح گردد.

نکته ادبی: بهشت برین استعاره از کمال و سعادتی است که در جوار انسان کامل یا مرشد یافت می‌شود.

کند روحرا تازه دریاب فیض دم تازهٔ جان فزای صباح

نفسِ حیات‌بخش صباح، روح را تازه می‌کند؛ پس از این فیض عظیم غافل نشو و آن را دریاب.

نکته ادبی: دمِ جان‌فزا صفتی برای صباح است که به روحِ خسته و مرده، حیات می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب و صباح

شب استعاره از ناآگاهی و مشکلات است و صباح (به عنوان نام شخص یا مفهوم صبح) استعاره از نورِ هدایت و گشایش.

تشخیص (جان‌بخشی) نهد پای چون صبح شب را بسر

دادن ویژگی انسانی (پا گذاشتن) به مفهوم صبح برای نشان دادن قدرت آن در پایان دادن به شب.

ایهام صباح

این واژه هم به معنای صبح و سپیده‌دم است و هم به عنوان نام شخصیتی که مورد ستایش است به کار رفته است.