دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

فیض کاشانی
یا ندیمی قم فان الدیک صاح غن لی بیتا و ناول کاس راح
لست اصبر عن حبیبی لحظهٔ هل الیه نظرهٔ منی تباح
بذل روحی فی هواه هین یحمد القوم السری عند الصباح
رام قتلی لحظه من غیرسیف اسکرتنی عینه من دون راح
قد کفتنی نظرهٔ منی الیه من بها لی فی غداه اورواح
هام قلبی فی هواه کیف فاطمان راح روحی فی قفاه فاستراح
لم یفارقنی خیال منه قط لم یزل هو فی فوادی لایراح
ان یشا یحرق فوادی فی النوی اویشا یقتل له قتلی مباح
لاتنج یا فیض اسرار الحبیب لیس فی شرع الهوی سریباح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، تصویرگر احوالِ عاشقِ شیفته‌ای است که در کشاکشِ فراق و وصالِ معشوق، وجود خود را به تمامی در راه او فدا کرده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیکِ عرفانی مانند شراب، نگاه، سحرگاه و شب‌روی، از تجربه‌یِ بی‌واسطه‌یِ دیدار با محبوب و مستیِ حاصل از آن سخن می‌گوید.

درونمایه‌ی اصلیِ این ابیات، تسلیمِ مطلق در برابر خواستِ معشوق و حفظِ اسرارِ طریقت است. عاشق، کشتن و سوختنِ دل را به دستِ یار، نه تنها جفا نمی‌داند، بلکه آن را عینِ لطف و روا می‌شمارد و در نهایت، همگان را از فاش‌گوییِ رازهایِ مگویِ عشق برحذر می‌دارد.

معنای روان

یا ندیمی قم فان الدیک صاح غن لی بیتا و ناول کاس راح

ای همنشین من! برخیز که بانگ خروس سحر شنیده شد. برایم شعری بخوان و جامِ شرابِ معرفت را به دستم بده.

نکته ادبی: استفاده از واژه راح به معنای شراب، کنایه از شادی و مستیِ ناشی از دیدارِ الهی است.

لست اصبر عن حبیبی لحظهٔ هل الیه نظرهٔ منی تباح

حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانم دوریِ از محبوب را تحمل کنم. آیا رواست که نگاهی به جمال او بیندازم؟

نکته ادبی: سؤال در اینجا از نوع استفهامِ انکاری و تمنایی است که بر شدتِ اشتیاق دلالت دارد.

بذل روحی فی هواه هین یحمد القوم السری عند الصباح

بخشیدنِ جان در راه عشق او برای من کار آسانی است؛ چرا که شب‌زنده‌داران در سپیده‌دم مورد ستایش قرار می‌گیرند.

نکته ادبی: اشاره به سختیِ راهِ سلوک که در نهایت با رسیدن به صبحِ وصال به پاداش و ستایش می‌انجامد.

رام قتلی لحظه من غیرسیف اسکرتنی عینه من دون راح

او بدون نیاز به شمشیر و تنها با نگاهش قصدِ جانِ مرا کرد؛ چشمانش مرا چنان مست کرد که بی‌نیاز از شراب گشتم.

نکته ادبی: تضاد میانِ کشتنِ بدون شمشیر و مستیِ بدونِ شراب، برای تأکید بر قدرتِ گیرایِ چشمِ معشوق است.

قد کفتنی نظرهٔ منی الیه من بها لی فی غداه اورواح

همین که نگاهی به او انداختم، مرا کافی بود؛ چه در ابتدای روز باشد و چه در پایان آن.

نکته ادبی: اشاره به کفایتِ دیدارِ رویِ یار برایِ آرامشِ خاطرِ عاشق.

هام قلبی فی هواه کیف فاطمان راح روحی فی قفاه فاستراح

قلبم در هوایِ او سرگردان شد، پس چگونه ممکن است آرام بگیرد؟ روحِ من در پیِ او روان گشت و به آرامش رسید.

نکته ادبی: تضادِ میانِ سرگردانیِ قلب و آرامشِ روح، نشانگرِ سیر و سلوکِ عاشق است.

لم یفارقنی خیال منه قط لم یزل هو فی فوادی لایراح

خیالِ او هرگز از من جدا نمی‌شود؛ همواره در اعماقِ قلبم حضور دارد و هرگز ترکِ آن نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر حضورِ دائمیِ تصویرِ معشوق در ذهن و قلبِ عاشق.

ان یشا یحرق فوادی فی النوی اویشا یقتل له قتلی مباح

اگر اراده کند قلبم را در آتشِ دوری بسوزاند یا بخواهد مرا بکشد، برای او مباح است و من اعتراضی ندارم.

نکته ادبی: تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ قهر و لطفِ معشوق، نشان از اوجِ فنایِ فی‌الله دارد.

لاتنج یا فیض اسرار الحبیب لیس فی شرع الهوی سریباح

ای فیض! اسرارِ عاشقانه را فاش مکن؛ زیرا در آیینِ عشق، هیچ رازی نباید آشکار شود.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر (فیض) و تأکید بر کتمانِ سرِّ الهی که از اصولِ اخلاقیِ صوفیان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه الدیک صاح

کنایه از دمیدنِ صبح و آغازِ بیداری و هوشیاریِ معنوی.

مراعات نظیر سيف و راح

همنشینیِ واژگانِ مربوط به نبرد و مستی که فضایِ کشمکشِ درونیِ عاشق را ترسیم می‌کند.

تضاد قتلی و مباح

بیانگرِ اینکه ریختنِ خونِ عاشق نزدِ معشوق رواست.

تخلص فیض

نامِ شاعر که در بیتِ آخر برای هویت‌بخشی به اثر آمده است.