دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۰۷

فیض کاشانی
رام قتلی و ما علیه حباح قتل عشاقه علیه مباح
هر دلی کو اسیر عشقی شد نیست او را دگر امید فلاح
تشنه بادهٔ وصال توام العطش یا حبیب هات الراح
شب هجر تو جاعل الظلمات روز وصل تو فالق الاصباح
از می وصل تو صبوح و غسوق مست و مخمور را غداه و رواح
از نمکزار لعل شیرینت آب حیوان همی برند ملاح
با من آنکن که مصلحت دانی که مرا در صلاح تست صلاح
گر بسوزانیم ندارم باک ورکشی خون من تراست مباح
تو نهٔ قابل وصال ای فیض گفتگو را بمان مکن الحاح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در تراز عرفانی و تغزلی، رابطه میان عاشق و معشوق را در والاترین مرتبه از تسلیم و فداکاری ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر ابیات، لبریز از شوریدگی و پذیرش محضِ خواستِ معشوق است؛ چنان‌که عاشق، حتی رنجِ هجران، سوختن و کشته‌شدن به دست محبوب را با جان و دل می‌پذیرد و آن را عینِ رستگاری می‌شمارد.

در این سروده، شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی، تقابلِ میانِ ظلمتِ دوری و نورِ وصال را به تصویر می‌کشد و در نهایت، با خطاب قرار دادنِ خویش (تخلص)، بر ناتوانی و ناچیزیِ خود در برابر عظمتِ معشوق تأکید می‌کند و از اصرار و پافشاریِ بیهوده پرهیز می‌دهد.

معنای روان

رام قتلی و ما علیه حباح قتل عشاقه علیه مباح

اگر تو مرا بکشی، گناهی بر تو نیست؛ چرا که ریختنِ خونِ عاشقان برای تو امری جایز و رواست.

نکته ادبی: استفاده از عبارت عربی «ما علیه جناح» به معنای «گناهی بر او نیست» است که ریشه در اصطلاحات فقهی دارد و در اینجا به شکلی استعاری برای بیان بی‌گناهیِ معشوق به کار رفته است.

هر دلی کو اسیر عشقی شد نیست او را دگر امید فلاح

هر قلبی که در بندِ عشق گرفتار شود، دیگر هیچ راهی برای رستگاری و موفقیت در امورِ دنیوی برایش باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: «فلاح» به معنای رستگاری و پیروزی است و در تقابل با «اسیر»، وضعیتِ جبرِ عاشقانه را بیان می‌کند.

تشنه بادهٔ وصال توام العطش یا حبیب هات الراح

تشنه‌ی شرابِ وصلِ تو هستم؛ ای محبوب، با شتاب بیا و جامِ می (وصال) را برایم فراهم کن.

نکته ادبی: تلفیق زبان فارسی و عربی (العطش یا حبیب هات الراح) برای تأکید بر اضطرارِ عاشق و طلبِ فوریِ حضور معشوق است.

شب هجر تو جاعل الظلمات روز وصل تو فالق الاصباح

شبِ دوری از تو، پدیدآورنده‌ی تاریکی‌هاست و روزِ رسیدن به وصالت، شکافنده‌ی سپیده‌دم و روشنایی‌بخش است.

نکته ادبی: «جاعل الظلمات» و «فالق الاصباح» تعابیر قرآنی هستند که در اینجا برای توصیف ویژگی‌های شب و روزِِ عاشقانه به کار رفته‌اند.

از می وصل تو صبوح و غسوق مست و مخمور را غداه و رواح

از شرابِ وصالِ تو، تمامِ اوقات (از صبح تا شام)، عاشقِ مست و مخمور، در تکاپو و گردش است.

نکته ادبی: «صبوح» شرابِ صبحگاهی و «غسوق» یا «غسق» اشاره به تاریکیِ شب دارد که نشان‌دهنده استمرارِ مستیِ عاشق در تمامیِ لحظات است.

از نمکزار لعل شیرینت آب حیوان همی برند ملاح

از سرچشمه‌ی نمک‌زارِ لب‌های شیرینِ تو، حتی ملوانان (جستجوگران) نیز آبِ حیاتِ جاودانی می‌برند.

نکته ادبی: نمک‌زار استعاره از لبِ معشوق است که با وجودِ تندی یا شوری، آبِ حیاتِ بخشنده است و تضادی زیبا میان شوری و حیات‌بخشی ایجاد کرده است.

با من آنکن که مصلحت دانی که مرا در صلاح تست صلاح

با من هر چه می‌خواهی بکن و هر تصمیمی که مصلحت می‌دانی اتخاذ کن، چرا که صلاح و سعادتِ من در گروِ خواستِ توست.

نکته ادبی: بیانگرِ مقامِ تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق که از اصولِ سلوک عرفانی است.

گر بسوزانیم ندارم باک ورکشی خون من تراست مباح

اگر مرا بسوزانی (نابود کنی)، هیچ ترسی ندارم و اگر خونم را بریزی، برای تو کاملاً حلال و جایز است.

نکته ادبی: «باک» به معنای ترس و پرواست که در ادبیاتِ کهنِ فارسی برای بیانِ اوجِ بی‌قیدیِ عاشق نسبت به جانِ خود به کار می‌رود.

تو نهٔ قابل وصال ای فیض گفتگو را بمان مکن الحاح

ای فیض، تو شایسته‌ی مقامِ وصال نیستی؛ پس دست از گفتگو و ادعا بردار و پافشاری مکن.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در بیتِ پایانی آمده است و لحنِ توبیخ‌آمیزِ شاعر نسبت به خویش، نشان‌دهنده‌ی فروتنیِ او در ساحتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و مراعات نظیر شب هجر و روز وصل

تقابل میان تاریکیِ دوری و روشناییِ وصال که به کمالِ معنایِ هر دو واژه کمک کرده است.

استعاره نمکزار لعل

تشبیه لبِ سرخِ معشوق به نمکزار که با ظرافتِ ادبی، منبعِ شورانگیزی و در عین حال بخشندگیِ حیات معرفی شده است.

تلمیح آب حیوان

اشاره به افسانه‌ی آبِ حیات که در ظلمات به دست می‌آید؛ کنایه از حیات‌بخش بودنِ لبِ معشوق.

ایهام و جناس ملاح

به معنای ملوان و کشتی‌بان که با نمکزار (محل نمک) در تناسب است و هم‌زمان به معنایِ زیبایان یا جویندگانِ زیبایی نیز به کار رفته است.