دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۰۶

فیض کاشانی
من و یاد خدا دگر همه هیچ بندگی و فنا دگر همه هیچ
شمع بیگانه پرتوی ندهد من و آن آشنا دگر همه هیچ
صمدم بس بود دگر همه پوچ صحبت با خدا دگر همه هیچ
دل پر درد و شاهد غیبی عشق مرد آزما دگر همه هیچ
روی دل سوی فبله رویش مست جام لقا دگر همه هیچ
باده مصطفای حق چه رسد از کف مرتضی دگر همه هیچ
بمناجاتش ار شبی گذرد بس بود آن مرا دگر همه هیچ
در دل شب چو شمع گریه و سوز طاعت بیریا دگر همه هیچ
بی نیازی زخلق و صحت و امن دوری از ما سوی دگر همه هیچ
گوشه خلوتی و یک دو سه کس ملک فقر و فنا دگر همه هیچ
یکدوسه یار همدم هم درد هم یکی هم سه تا دگر همه هیچ
فیض را بس پس از نبی و علی یازده پیشوا دگر همه هیچ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر اوجِ دلبستگی و تمرکز بر امر قدسی و نفی تمامی تعلقات دنیوی است. شاعر با تکیه بر مفهوم عارفانه «فنا» و توحید خالصانه، جهان و تمام وابستگی‌هایش را در برابر حضور خداوند و اولیای او ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی زاهدانه و عارفانه است که در آن، تنها راه دستیابی به حقیقت و معنای زندگی، اتصال به ذات حق و پیروی از طریقِ نبی و اهل‌بیت است. شاعر تمامیِ جست‌وجوهای آدمی را خارج از این مسیر، بیهوده و پوچ تلقی می‌کند.

معنای روان

من و یاد خدا دگر همه هیچ بندگی و فنا دگر همه هیچ

تنها یاد خداوند برای من کافی است و باقی چیزها ارزشی ندارد؛ بندگی خالصانه و رسیدن به مقام فنا در پیشگاه او، تمام خواسته من است و جز این، هر چه هست هیچ است.

نکته ادبی: واژه 'فنا' در عرفان به معنای زوالِ خودخواهی و انانیت در برابر اراده الهی است.

شمع بیگانه پرتوی ندهد من و آن آشنا دگر همه هیچ

هم‌نشینی با بیگانگان و دل‌بستن به غیرِ خدا، نوری به جانِ انسان نمی‌تاباند. برای من، تنها آن آشنای حقیقی (خداوند) کافی است و دیگر همه‌چیز هیچ است.

نکته ادبی: استعاره 'شمع بیگانه' برای توصیف جلوه‌های کاذب و فریبنده دنیوی به کار رفته است.

صمدم بس بود دگر همه پوچ صحبت با خدا دگر همه هیچ

خداوندِ بی‌نیاز برای من کفایت می‌کند و غیر از او، هرچه هست پوچ و بی‌اعتبار است؛ هم‌سخنی و مناجات با پروردگار تنها ارزش را دارد و باقی امور هیچ است.

نکته ادبی: صمد یکی از نام‌های صفاتی خداوند است که به معنای بی‌نیاز و مقصودِ خلق در حوایج است.

دل پر درد و شاهد غیبی عشق مرد آزما دگر همه هیچ

دلی که از فراق پر است و شاهدِ غیبی (خداوند یا حقیقتِ هستی)؛ این عشق که انسان را می‌آزماید و صیقل می‌دهد، اصل است و غیر از این، همه هیچ است.

نکته ادبی: عشق مرد آزما به معنای عشقی است که سعه وجودی انسان را در مواجهه با سختی‌ها محک می‌زند.

روی دل سوی فبله رویش مست جام لقا دگر همه هیچ

رویِ دلِ من تنها به سمتِ قبله‌گاهِ حقیقی (خداوند) است؛ مستی از جامِ دیدارِ او اصل است و باقی مستی‌ها و دل‌خوشی‌ها هیچ است.

نکته ادبی: لقا در اینجا به معنای دیدار و ملاقاتِ باطنی با محبوب است.

باده مصطفای حق چه رسد از کف مرتضی دگر همه هیچ

بهره‌مندی از عشق و معنویتِ پیامبر (مصطفی)، جز از طریقِ ولایتِ علی (مرتضی) میسر نیست؛ جز این پیوند، هر راه دیگری بی‌نتیجه و هیچ است.

نکته ادبی: تلمیحی است به حدیث منزلت و جایگاه جانشینی حضرت علی (ع) که در دیدگاه عرفانی، واسطه فیض الهی است.

بمناجاتش ار شبی گذرد بس بود آن مرا دگر همه هیچ

اگر شبی از عمرم با مناجات و راز و نیاز با پروردگار بگذرد، همان یک شب برای من کافی است و دیگر زندگی و متعلقات آن هیچ است.

نکته ادبی: تاکید بر ارزشِ کیفیتِ لحظات در برابر کمیتِ عمر طولانی.

در دل شب چو شمع گریه و سوز طاعت بیریا دگر همه هیچ

در دلِ شب، همچون شمعی که در حال سوختن و گریستن است، عبادتِ خالصانه و بی‌ریا ارزشمند است و جز آن، هر عملی که بوی خودنمایی بدهد، هیچ است.

نکته ادبی: تشبیه 'شمع' برای نمایشِ سوزِ درونی و فدا شدن در راه عبادت.

بی نیازی زخلق و صحت و امن دوری از ما سوی دگر همه هیچ

بی‌نیازی از مردم، داشتنِ سلامت و امنیت، و دوری از هر آنچه غیر از خداست، تنها دارایی ارزشمند است و جز این، باقی چیزها هیچ است.

نکته ادبی: 'ما سوی' در ادبیات عرفانی به معنای هر چیزی غیر از خداوند است.

گوشه خلوتی و یک دو سه کس ملک فقر و فنا دگر همه هیچ

داشتنِ گوشه‌ای برای خلوت‌گزینی با تنی چند از یارانِ هم‌دل، در سرزمینِ فقر و فنا، تمامِ دارایی من است و جز این پادشاهی و ثروت، هیچ است.

نکته ادبی: فقر در اینجا به معنای فقرِ الی‌الله (نیازمندی به خدا) است، نه تنگدستی مالی.

یکدوسه یار همدم هم درد هم یکی هم سه تا دگر همه هیچ

داشتنِ یک یا دو یارِ همراه که هم‌دردِ من باشند کافی است؛ چه یک نفر باشد و چه سه نفر، در برابر عظمتِ دوستیِ حقیقی، باقیِ تعلقاتِ جمعی هیچ است.

نکته ادبی: تاکید بر کیفیتِ روابط انسانی در مسیر سلوک.

فیض را بس پس از نبی و علی یازده پیشوا دگر همه هیچ

برای من (فیض)، پس از مقامِ پیامبر و حضرت علی، راهِ یازده امامِ دیگر کافی است و غیر از این راه و مکتب، تمام مسیرها هیچ است.

نکته ادبی: تخلص شاعر 'فیض' است که در بیت آخر به آن اشاره شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) دگر همه هیچ

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام ابیات، ضمن ایجاد آهنگِ واحد، بر پوچیِ ماسوی‌الله در برابر حقیقتِ مطلق تاکید دارد.

تلمیح مصطفی و مرتضی

اشاره به جایگاهِ پیوندِ ولایی پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع).

تشبیه چو شمع گریه و سوز

مانند کردنِ عبادت‌کننده به شمع برای نمایشِ خلوص، سوختن و روشنگری در تاریکیِ غفلت.

متناقض‌نما (پارادوکس) ملک فقر

تضادِ میانِ 'ملک' (پادشاهی) و 'فقر' که بیانگرِ بی‌نیازیِ عارف در عینِ نداریِ ظاهری است.