دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۰۴

فیض کاشانی
در تنم دل خون شد از دلهای کج سینه ام بریان شد از آرای کج
میکند هر لحظه چندین فتنه راست این فسون دیو در دلهای کج
از زبان این ، سخن در گوش آن میرود چون کفش کج در پای کج
در بدن از دل سرایت می کند قوم کج دلراست سرتاپای کج
چشمشان کج گوششان کج کج زبان فعلشان کج قولشان کج رای کج
کج برآید بر زبان و چشم و گوش چون بود در سینها دلهای کج
پیشوا چون کج بود پیرو کج است کج سرانرا نیست جز دمهای کج
سوختم تاچند بینم زین خران انتصاب قامت دلهای کج
از کجیهای کجان افلاک راست کجروی آئین و سر تا پای کج
راستی خواهی نیارم دید فیض بیش ازین دلهای کج آرای کج

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نقد اجتماعی تندی است بر اخلاق و رفتار کسانی که در عین انحراف از مسیر حق، خود را بر راه می‌پندارند. شاعر با بهره‌گیری از واژه «کج»، تمام مصادیق نفاق، دورویی، فساد و بداندیشی را در یک تصویر نمادین گرد هم آورده است تا نشان دهد چگونه زشتی‌های درونی، در گفتار و کردار انسان نمود پیدا می‌کند.

محتوای کلی اثر، ابراز انزجار شاعر از سلطه جهل و کژی بر فضای جامعه است. او معتقد است که ریشه اصلی فسادها در قلب و نیت آدمیان نهفته است و از آنجا که هر رهبری، الگویی برای پیروان خود است، انحراف در بزرگان و پیشوایان، جامعه را به تباهی و گمراهی می‌کشاند.

معنای روان

در تنم دل خون شد از دلهای کج سینه ام بریان شد از آرای کج

از دیدنِ قلب‌های منحرف و آلوده به پستی، دل من به درد آمده و خون گریه می‌کند؛ همچنین از شنیدنِ افکار و عقاید نادرست و کج‌اندیشانه، جانم همچون گوشت کباب شده، سوخته و در عذاب است.

نکته ادبی: واژه «بریان» استعاره از نهایتِ زجر و بی‌قراری است و «دل خون شدن» کنایه از اندوه و تالم شدید است.

میکند هر لحظه چندین فتنه راست این فسون دیو در دلهای کج

این انسان‌های کج‌اندیش، به واسطه دسیسه‌ها و نیرنگ‌های شیطانی خود، پیوسته آشوب و فتنه‌هایی را در جامعه به پا می‌کنند.

نکته ادبی: «فسون» به معنای افسون، جادو و نیرنگ است و «دیو» در اینجا نمادِ زشتیِ باطن و وسوسه است.

از زبان این ، سخن در گوش آن میرود چون کفش کج در پای کج

نقلِ سخن‌چینی و شایعه‌پراکنی از زبانِ شخصی بدطینت به گوشِ فردی هم‌مسلکِ او، دقیقاً مانندِ پوشیدنِ کفشی کج در پایِ کج است؛ یعنی این دو فساد و انحراف، کاملاً با هم سازگار و هم‌اندازه‌اند.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای نشان دادنِ سنخیت و هماهنگی میانِ دروغ‌پرداز و دروغ‌پذیر.

در بدن از دل سرایت می کند قوم کج دلراست سرتاپای کج

فساد و انحرافِ اخلاقی، ریشه در دل دارد و از همان‌جا به کلِ وجودِ فرد سرایت می‌کند، به طوری که تمامِ پیکره‌یِ این قومِ منحرف، از سر تا پا آلوده به کژی است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ مستقیمِ نیت و اخلاقِ درونی بر ظاهر و اعمالِ بیرونیِ انسان.

چشمشان کج گوششان کج کج زبان فعلشان کج قولشان کج رای کج

این افرادِ گمراه، تمام اجزای وجودشان (چشم، گوش، زبان) و تمامِ کارها، گفتار و عقایدشان، همگی به دور از راستی و در مسیرِ انحراف قرار دارد.

نکته ادبی: تکرارِ واژه «کج» برای تأکید بر فراگیر بودنِ فساد در تمامِ ابعادِ زندگیِ فردِ مورد نظر استفاده شده است.

کج برآید بر زبان و چشم و گوش چون بود در سینها دلهای کج

وقتی قلب و درونِ انسان به کژی آلوده باشد، لاجرم این انحراف از راهِ زبان، چشم و گوش و رفتارهای او نمایان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به رابطه مستقیمِ «باطن» (درون) و «ظاهر» (اعمال).

پیشوا چون کج بود پیرو کج است کج سرانرا نیست جز دمهای کج

هنگامی که پیشوا و رهبرِ جامعه منحرف باشد، پیروانِ او نیز راهِ کج را در پیش می‌گیرند؛ چرا که از چنین سرانِ منحرفی، جز رفتارهای نادرست و بداندیشی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: نکته اخلاقی-سیاسی مبنی بر الگوپذیریِ جامعه از بزرگان و حاکمانِ خود.

سوختم تاچند بینم زین خران انتصاب قامت دلهای کج

من از دیدنِ این افرادِ نادان (خُران) که با وقاحت، قامتِ خود را راست و درست جلوه می‌دهند، بیزار و دل‌سوخته‌ام.

نکته ادبی: «خُران» استعاره از افراد نادان و بی‌خرد است؛ «انتصابِ قامت» در اینجا به معنای تظاهر به راستی و درست‌کاری است.

از کجیهای کجان افلاک راست کجروی آئین و سر تا پای کج

از بس که کارهایِ نادرست و انحرافاتِ افرادِ کج‌طینت در جهان زیاد شده، حتی نظامِ روزگار نیز گویی به تباهی کشیده شده و همه چیز، از اساس و بنیاد، منحرف و آلوده به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: شاعر گویی پیوندی میانِ فسادِ اخلاقیِ انسان‌ها و دگرگونیِ نامطلوبِ وضعیتِ حاکم بر دنیا قائل است.

راستی خواهی نیارم دید فیض بیش ازین دلهای کج آرای کج

اگر خواهانِ راستی و درستی هستی، بدان که دیگر در این روزگار، شاهدِ لطف و خیری از سویِ این افرادِ کج‌رای و منحرف نخواهی بود و دیدنِ آن‌ها جز ملال ثمری ندارد.

نکته ادبی: «فیض» در اینجا به معنای خیر، برکت و حقیقت است که از ناپاکان انتظار نمی‌رود.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واج‌آرایی/واژه‌آرایی) کج

تکرارِ پربسامدِ کلمه «کج» برای تأکید بر فراگیر بودنِ انحراف و فساد در تمامِ ارکانِ جامعه.

تمثیل میرود چون کفش کج در پای کج

استفاده از یک مَثَلِ ملموس برای بیانِ هماهنگی و هم‌سنخیِ میانِ شایعه‌پردازان و پذیرندگانِ سخنِ آن‌ها.

کنایه دل خون شد

کنایه از شدتِ اندوه و رنج و دردمندیِ شاعر.

استعاره خُران

به کار بردنِ نامِ حیوانی برای تحقیرِ نادانان و افرادِ بی‌خرد که نشان از خشم و انزجارِ شاعر دارد.