دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹۹

فیض کاشانی
گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث چرا چنین گذرانند روزگار عبث
بسی نماند زعمر و بسی نماند زکار هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث
گمان مبر که ترا آفرید حق باطل گمان مدار که ترا ساخت کرد گار عبث
تو آمدی بجهان تا روی بر جانان بکوش تا برسی خویش را مدار عبث
تو جان هر دوجهانی و مقصد ایجاد عزیز من چه کنی خویشرا تو خوار عبث
توخویشرا مفروش ای پسر چنین ارزان که بهر جنتی و میروی بنار عبث
گرانبها و عزیز الوجود و بی بدلی نهٔ چنین سبک و بی بها و خوار عبث
چو کردهای تنت مردهای جان دارد مدزد ایجان تن زاز کار و بار عبث
غنیمتی شمر این یکدو دم که ماند ای فیض بکار کوش و سخن در میان میار عبث

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی دلسوزانه و تذکارآمیز، بر گران‌بهایی لحظات عمر و لزومِ هشیاری انسان در قبال فرصت‌های زندگی تأکید دارد. شاعر می‌کوشد تا مخاطب را از خواب غفلت بیدار کرده و او را نسبت به هدفِ متعالیِ آفرینش آگاه سازد.

محور اصلی این ابیات، تأکید بر کرامت ذاتی انسان به عنوان مقصدِ آفرینش است. شاعر انسان را به دوری از تنبلی و بیهودگی فرا می‌خواند و او را به تلاش برای رسیدن به کمال و اتصال به حقیقت مطلق تشویق می‌کند.

معنای روان

گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث چرا چنین گذرانند روزگار عبث

عمر تو در سال گذشته نیز مانند سال‌های پیشین به بیهودگی سپری شد؛ به راستی چرا باید روزگار را این‌گونه پوچ و بی‌حاصل هدر داد؟

نکته ادبی: واژه 'پار' در زبان فارسی کهن به معنای 'سال گذشته' است.

بسی نماند زعمر و بسی نماند زکار هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث

زمان زیادی از عمر باقی نمانده و کار شایسته‌ای نیز انجام نشده است؛ چقدر مایه افسوس است که این فرصت‌های ارزشمند به بطالت گذشت.

نکته ادبی: اشاره به کوتاهی عمر و لزوم غنیمت شمردن وقت دارد.

گمان مبر که ترا آفرید حق باطل گمان مدار که ترا ساخت کرد گار عبث

هرگز گمان مکن که خداوند تو را بی‌هدف و بیهوده آفریده است؛ تصور نکن که آفریننده هستی، تو را پوچ خلق کرده است.

نکته ادبی: تکرار 'گمان' برای تأکید بر اشتباه بودنِ تصورِ بی‌هدف بودن خلقت انسان است.

تو آمدی بجهان تا روی بر جانان بکوش تا برسی خویش را مدار عبث

تو به این جهان آمدی تا به سوی معبود (جانان) بازگردی؛ پس تلاش کن تا به این هدف برسی و خود را در مسیرهای بیهوده سرگردان مکن.

نکته ادبی: جانان استعاره از خداوند و حقیقت متعالی است.

تو جان هر دوجهانی و مقصد ایجاد عزیز من چه کنی خویشرا تو خوار عبث

تو حقیقت و جوهرهٔ هر دو جهان و هدف نهایی آفرینشی؛ ای عزیز من، چرا با کارهای بیهوده، گوهر وجودی خود را خوار و بی‌مقدار می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به مقام شامخ انسان در هستی دارد.

توخویشرا مفروش ای پسر چنین ارزان که بهر جنتی و میروی بنار عبث

ای فرزند، خود را به بهایی ناچیز نفروش، زیرا این خسران باعث می‌شود که بیهوده و بی‌ثمر به سوی آتش دوزخ گام برداری.

نکته ادبی: استعاره از معامله عمر با لذات دنیوی است.

گرانبها و عزیز الوجود و بی بدلی نهٔ چنین سبک و بی بها و خوار عبث

تو وجودی گران‌بها، عزیز و بی‌مانند داری؛ تو آن‌گونه که تصور می‌کنی سبک‌مایه و بی‌ارزش نیستی که عمر خود را به بطالت بگذارانی.

نکته ادبی: عزیز الوجود ترکیبی است که بر ارزش والای انسان تأکید می‌کند.

چو کردهای تنت مردهای جان دارد مدزد ایجان تن زاز کار و بار عبث

از آنجا که پیکر تو به واسطه روح، قدرت انجام کار دارد، ای جانِ من، از تلاش و کار و کوشش دست نکش و خود را به بیهودگی مشغول مکن.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم همراهی تن و جان برای کمال یابی.

غنیمتی شمر این یکدو دم که ماند ای فیض بکار کوش و سخن در میان میار عبث

ای فیض، این چند لحظه باقی‌مانده عمر را غنیمت بشمار؛ به کار و تلاش بپرداز و از سخنان بیهوده دست بردار.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و دعوت به عمل‌گرایی در لحظات آخر عمر.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) عبث

تکرار کلمه 'عبث' در پایان مصراع‌ها، بر پشیمانی و تأکید بر بیهودگی گذران عمر دلالت دارد.

کنایه خویش را مفروش

کنایه از ارزان فروختن گوهر انسانیت و عمر در برابر لذات زودگذر دنیوی.

استعاره جانان

استعاره از خداوند و معبود حقیقی که هدف غایی انسان است.

خطاب (ندا) ای پسر، عزیز من، ای جان، ای فیض

استفاده از لحن پندآموز و پدرانه برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب.