دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹۸

فیض کاشانی
جز تنعم بغم یار عبث بود عبث هر چه کردیم جز این کار عبث بود عبث
هر چه جز مصحف آن روی غلط بود غلط جز حدیث لب دلدار عبث بود عبث
پی به منزلگه مقصود نبردیم آخر قطع این وادی خونخوار عبث بود عبث
اشگ خونین بنگاهی بخریدند از ما کوشش چشم گهر بار عبث بود عبث
هر چه بردیم زکردار هبا بود هبا هر چه بستیم زگفتار عبث بود عبث
جنگ با نفس خطا پیشهٔ خود می بایست با کسان اینهمه پیکار عبث بود عبث
خویش را کاش در اول بخدا می بستم از خودی این همه آزار عبث بود عبث
هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا غیر حرف دل و دلدار عبث بود عبث
جز دل سوخته و جان برافروخته فیض هر چه بردیم بدان یار عبث بود عبث

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه و عاشقانه است که در آن شاعر با نگاهی منتقدانه به عمر سپری شده، بر پوچی تمامی تلاش‌های دنیوی و ذهنی تأکید می‌ورزد. مضمون اصلی، دعوت به کنار نهادنِ منیت و تمامی دستاوردهای ظاهری است که بدونِ محوریتِ عشق الهی، تنها تباهیِ وقت و سرمایه‌ی جان محسوب می‌شوند.

شاعر در این مسیر، یگانه راه نجات و حقیقت را در گروِ دوستی با پروردگار و معشوق ازلی می‌داند و با زبانی آکنده از حسرت و تأمل، یادآور می‌شود که هر گفتار و کرداری که ریشه در جانِ سوخته و دلی بی‌آلایش نداشته باشد، جز بیهودگی و سرگشتگی چیزی به بار نخواهد آورد.

معنای روان

جز تنعم بغم یار عبث بود عبث هر چه کردیم جز این کار عبث بود عبث

تنها غنیمت شمردنِ غمِ عشقِ یار، ارزشمند است و جز این، هر کاری که انجام داده‌ایم، بیهوده و پوچ بوده است.

نکته ادبی: تنعم در لغت به معنای ناز و نعمت است که اینجا کنایه از غنیمت شمردنِ غمِ عشق و لذت بردن از آن است.

هر چه جز مصحف آن روی غلط بود غلط جز حدیث لب دلدار عبث بود عبث

هر آنچه غیر از کتابِ مقدسِ چهره‌یِ معشوق (که نشانه‌ی جمال خداست) ببینیم، به خطا رفته‌ایم و هر سخنی جز سخنِ عشق و دلدار، بیهوده است.

نکته ادبی: مصحف به معنای کتاب و قرآن است و در اینجا استعاره از چهره‌ی معشوق است که حقیقت را در خود دارد.

پی به منزلگه مقصود نبردیم آخر قطع این وادی خونخوار عبث بود عبث

سرانجام نتوانستیم راه به سویِ مقصودِ اصلی بیابیم و تمامی این تلاش‌ها برای پیمودنِ مسیرِ پرخطرِ عشق، بی‌فایده بود.

نکته ادبی: وادی خونخوار کنایه از مسیرِ دشوار و پرآفتِ سلوک و زندگی است.

اشگ خونین بنگاهی بخریدند از ما کوشش چشم گهر بار عبث بود عبث

اشک‌هایِ خونینِ ما را کسی در بازارِ عشق نپذیرفت و آن همه تلاشِ چشمِ گوهربارِ ما برای جلبِ توجه، بیهوده بود.

نکته ادبی: اشکِ گوهربار استعاره از اشک‌های ارزشمند است که بدون خلوص، خریدار ندارد.

هر چه بردیم زکردار هبا بود هبا هر چه بستیم زگفتار عبث بود عبث

تمامِ کارهایی که انجام دادیم، مانندِ گرد و غبار بی‌اثر و ناچیز بود و هر چه سخن گفتیم و وعده دادیم، بیهوده بود.

نکته ادبی: هبا در لغت به معنای غبارِ پراکنده در هواست که استعاره از بی‌ارزشی و ناپایداری اعمال است.

جنگ با نفس خطا پیشهٔ خود می بایست با کسان اینهمه پیکار عبث بود عبث

ضروری بود که با نفسِ سرکشِ خود بجنگیم و این همه ستیز و درگیری با دیگران، بیهوده و پوچ بود.

نکته ادبی: خطا پیشه صفتِ نفس است که اشاره به میلِ ذاتی آن به سمتِ اشتباه و گناه دارد.

خویش را کاش در اول بخدا می بستم از خودی این همه آزار عبث بود عبث

ای کاش از همان ابتدا خود را به خدا سپرده بودم، زیرا تمامیِ دردهایی که در این مسیر کشیدم، ناشی از خودخواهیِ خودم بود و بیهوده بود.

نکته ادبی: از خودی به معنای برخاسته از منیت و خودخواهی است.

هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا غیر حرف دل و دلدار عبث بود عبث

هر آنچه گفتیم و شنیدیم، جز خطا چیزی نبود؛ چرا که غیر از سخنِ دل و معشوق، همه چیز بیهوده و تباه است.

نکته ادبی: حرف دل به معنای گفتگویِ عاشقانه‌یِ خالصانه و عمیق است.

جز دل سوخته و جان برافروخته فیض هر چه بردیم بدان یار عبث بود عبث

ای فیض، بدان که جز دلِ سوخته و جانِ مشتاق، هر چه برایِ رسیدن به آن یارِ عزیز به کار بستیم، همگی بیهوده و پوچ بود.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در اینجا خود را خطاب قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) عبث بود عبث

استفاده از تکرار برای تاکید بر بیهودگی و پوچی امور دنیوی در تقابل با امر قدسی.

استعاره مصحفِ آن روی

چهره‌ی یار را به کتاب آسمانی تشبیه کرده است که راهنمای حقیقت است.

کنایه وادی خونخوار

مسیرِ پرمخاطره و سختِ زندگی و سلوک عرفانی.

تضاد جنگ با نفس و جنگ با کسان

تفکیکِ نبردِ درونی و اصلاح نفس از نبردِ بیرونی و بیهوده با دیگران.