دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹۵

فیض کاشانی
شدیم بار کش ره زن هوا بعبث وفا بعهد نکردیم با خدا بعبث
براه حق نزدیم از سر وفا قدمی بجد وجهد شدیم از پی هوا به عبث
عنان خود بکف آرزوی دل دادیم تمام صرف هوس گشت عمر ما بعبث
زبهر دنیی کانرا اساس پر نقشی است بسی بدوش کشیدیم بارها به عبث
گذاشتیم زکف زاد آخرت را خام بسوختیم به بیکار خویش را به عبث
فتادی از پی لذات بی بقا شب و روز تمام عمر تو ای فیض شد هبا بعبث
گمان ندارم ازین بحر بیکران برهیم چو میزنیم در این موج دست و پا بعبث

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی سوزناک از ندامت و بیداریِ جان است که بر عمرِ سپری‌شده در غفلت افسوس می‌خورد. شاعر با نگاهی عبرت‌آمیز، زندگیِ دنیوی را که در بندِ هوای نفس و آرزوهای پوچ گرفتار شده، نقد می‌کند و انسان را در برابرِ عهدِ فراموش‌شدۀ الهی و توشۀ ناچیزِ آخرت قرار می‌دهد.

لحنِ این قطعه، لحنِ سرزنشِ خویشتن است؛ گویی شاعر در پایانِ راه، در حالِ حسابرسیِ درونی است تا دریابد چرا از مسیرِ حقیقت بازمانده است. تمثیلِ «دریا» برای دنیا و «بارِ گران» برای دلبستگی‌های مادی، به خوبی پوچی و بی‌ثباتیِ جهانِ فانی را ترسیم کرده است.

معنای روان

شدیم بار کش ره زن هوا بعبث وفا بعهد نکردیم با خدا بعبث

ما بیهوده در پیِ هوای نفس که راهزنِ مسیرِ کمال است، افتادیم و بیهوده عهد و پیمانی را که با خداوند بسته بودیم، زیر پا گذاشتیم.

نکته ادبی: بارکش استعاره از اسارت در بندِ امیال و ره‌زن استعاره‌ای برای هوی و هوس است که مانعِ رسیدن به مقصد اصلی می‌شود.

براه حق نزدیم از سر وفا قدمی بجد وجهد شدیم از پی هوا به عبث

از سرِ صداقت و وفا، قدمی در راهِ حق برنداشتیم، بلکه تمامِ سعی و تلاشِ ما صرفِ رسیدن به خواسته‌های نفسانی شد که سرانجامی نداشت.

نکته ادبی: بجد و جهد تلمیحی به تلاشِ بسیار است که در اینجا به دلیلِ گمراهی، با قیدِ به عبث همراه شده است.

عنان خود بکف آرزوی دل دادیم تمام صرف هوس گشت عمر ما بعبث

افسارِ زندگیِ خود را به دستِ آرزوهای دل سپردیم و نتیجه این شد که تمامیِ عمرمان بیهوده صرفِ هوس‌رانی گشت.

نکته ادبی: عنان به معنای افسار اسب است و در اینجا استعاره از اختیار و کنترل زندگی است که به آرزوها واگذار شده است.

زبهر دنیی کانرا اساس پر نقشی است بسی بدوش کشیدیم بارها به عبث

برای دنیایی که بنیانش همچون نقش و نگارِ خیالی سست و بی‌اعتبار است، بیهوده بارِ رنج و مشقت‌های فراوانی را بر دوش کشیدیم.

نکته ادبی: اساسِ پُرنقشی کنایه از فریبندگی و بی‌ثباتی دنیاست که ظاهری آراسته اما باطنی سست دارد.

گذاشتیم زکف زاد آخرت را خام بسوختیم به بیکار خویش را به عبث

از روی نادانی و بی‌تجربگی، توشۀ سفرِ آخرت را از دست دادیم و با این غفلت، تمامِ سرمایه‌ی هستیِ خود را بیهوده به آتش کشیدیم و تباه کردیم.

نکته ادبی: خام در اینجا به معنای بی‌تجربه و ناپخته است و اشاره به ناتوانی در تشخیصِ سود و زیانِ اخروی دارد.

فتادی از پی لذات بی بقا شب و روز تمام عمر تو ای فیض شد هبا بعبث

ای فیض! تو که شب و روز به دنبالِ لذت‌های فانی و زودگذر بودی، بدان که تمامِ عمرت بیهوده به باد رفت و هیچ ماند.

نکته ادبی: هبا به معنای غبارِ معلق در هواست که نمادِ بی‌ارزشی و ناپایداری است و تخلص شاعر (فیض) نیز در این بیت آمده است.

گمان ندارم ازین بحر بیکران برهیم چو میزنیم در این موج دست و پا بعبث

گمان نمی‌کنم که بتوانیم از این دریای بی‌کرانِ دنیوی نجات یابیم، چرا که ما در امواجِ خروشانِ آن، بیهوده دست و پا می‌زنیم.

نکته ادبی: بحرِ بیکران استعاره از گستردگیِ دام‌ها و پیچیدگی‌های دنیاست که رهایی از آن دشوار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر بیکران

اشاره به دنیای مادی که همچون دریایی عمیق و خطرناک، انسان را در خود غرق می‌کند.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ره زن هوا

هوی و هوس به مثابه راهزنی تصویر شده که مسافر را در مسیرِ کمال متوقف می‌کند.

تکرار بعبث

تکرارِ این واژه در پایان تمامی ابیات، بر پوچی و بی‌حاصلیِ اعمالِ دنیوی تاکید دارد.

کنایه عنان خود بکف آرزوی دل دادیم

کنایه از واگذاریِ اختیارِ زندگی و عقل به دستِ امیالِ نفسانی.