دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹۱

فیض کاشانی
روم از هوش اگر بینم بکامت ندارم طاقت شرب مدامت
خیالت کر بخاطر بگذرانم روم از خویشتن بیرون تمامت
نمی یارم بنزدیک تو آمد که دورست از طریق احترامت
نیم چون قابل بزم وصالت ببو خرسندم و تکرار نامت
خوشا آن سر که در پای تو باشد خوشا آن چشم که بیند صبح و شامت
بخود دیگر نیاید تا قیامت سری کو جرعه نوشد زجامت
شود آزاد از دنیا وعقبی اگر مرغ دلی افتد بدامت
مبارک طایری فرخنده مرغی که صبح و شام گردد گرد بامت
چو برخاک رهی افتد گذارت نهم آنجا جبین بر نقش گامت
کنم جانرا فدای خاک پایش کسی کارد بنزد من پیامت
جهانی پر شود از نقل و باده کند چون ناقلی نقل کلامت
سلامت در سلامت باشد او را که روزی گردش روزی سلامت
ندانم تا چه مستی ها کند فیض چه گوئی کیست یا چیست نامت
سخن کوته کنم تا کس نگوید که چند و چند ازین گفتار خامت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوال عاشقی است که در برابر عظمت و جمال محبوب، سرگشتگی و فروتنی پیشه کرده است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از عشق و ارادت، از ناتوانی خود در مواجهه مستقیم با محبوب سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه یاد و نامِ او، تمامی هستیِ عاشق را در بر گرفته و او را از قیدِ تعلقات دنیوی رها ساخته است.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، فضایی است عرفانی و تغزلی که در آن، عاشق برای رسیدن به مقامِ فنا، خود را لایقِ حضور در بزمِ وصال نمی‌بیند و به نشانه‌ها و یادگارهای محبوب بسنده می‌کند. این شعر گویای آن است که عشقِ حقیقی، چگونه جانِ آدمی را به چنان مستی و بی‌خودی می‌کشاند که عقلِ مصلحت‌اندیش در برابر آن به حاشیه رانده می‌شود.

معنای روان

روم از هوش اگر بینم بکامت ندارم طاقت شرب مدامت

اگر تو را به کام دل ببینم، از هوش می‌روم؛ چرا که توانِ تاب‌آوردنِ نوشیدنِ پیاپی و مدامِ باده‌ی عشقِ تو را ندارم.

نکته ادبی: شرب مدام استعاره از نوشیدنِ همیشگیِ باده‌ی عشق و دلبستگی است.

خیالت کر بخاطر بگذرانم روم از خویشتن بیرون تمامت

همین که خیالِ تو از خاطرم می‌گذرد، چنان در یادِ تو غرق می‌شوم که از خودِ خویش کاملاً بی‌خبر می‌گردم.

نکته ادبی: روم از خویشتن بیرون به معنای فانی شدن و از دست دادنِ خودآگاهی در برابر محبوب است.

نمی یارم بنزدیک تو آمد که دورست از طریق احترامت

توانِ آن را ندارم که به نزدیکِ تو بیایم، زیرا این جسارت با رسمِ ادب و احترامی که شایسته‌ی مقامِ بلندِ توست، در تضاد است.

نکته ادبی: احترام در اینجا به معنای حریم و حرمتِ جایگاهِ محبوب است که نزدیک شدن به آن آدابِ خاص خود را می‌طلبد.

نیم چون قابل بزم وصالت ببو خرسندم و تکرار نامت

من خود را شایسته‌ی بزمِ وصالِ تو نمی‌بینم؛ از این رو، تنها به استشمامِ بویِ خوشِ یادِ تو و تکرارِ نامِ زیبایِ تو خرسندم.

نکته ادبی: تکرار نام به عنوانِ مرهمی برای دوری از محبوب در ادبیاتِ عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

خوشا آن سر که در پای تو باشد خوشا آن چشم که بیند صبح و شامت

خوشا به حالِ آن سر که در راهِ تو و پیشِ پایِ تو نهاده شود؛ و درود بر آن چشمی که توفیقِ دیدارِ تو را در صبح و شام دارد.

نکته ادبی: سر در پایِ کسی نهادن کنایه از اوجِ تسلیم و خاکساری عاشق در برابر محبوب است.

بخود دیگر نیاید تا قیامت سری کو جرعه نوشد زجامت

کسی که جرعه‌ای از جامِ عشقِ تو بنوشد، چنان مست و بی‌خود می‌شود که تا روزِ قیامت به هوشیاری و حالِ خویش بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: قیامت در اینجا نمادِ ابدیت و پایانِ زمانِ دنیوی است که مستیِ عشق در آن تداوم می‌یابد.

شود آزاد از دنیا وعقبی اگر مرغ دلی افتد بدامت

اگر مرغِ دلِ کسی در دامِ عشقِ تو گرفتار شود، بندِ تعلقاتِ این دنیا و آن دنیا از پایِ او گسسته و آزاد می‌شود.

نکته ادبی: آزادی از دنیا و عقبی، پارادوکسی عرفانی است که نشان می‌دهد عشقِ الهی فراتر از پاداش و مکافات است.

مبارک طایری فرخنده مرغی که صبح و شام گردد گرد بامت

بسیار مبارک و فرخنده است آن مرغِ حقیقتی که شب و روز گردِ بامِ خانه‌ی تو طواف می‌کند.

نکته ادبی: طواف کردن کنایه از ارادت و وفاداری دایمی عاشق به آستانِ محبوب است.

چو برخاک رهی افتد گذارت نهم آنجا جبین بر نقش گامت

هر زمان که تو از این مسیر گذر کنی، من جبینِ ارادت و تواضعِ خود را بر جایِ پایِ تو می‌سایم.

نکته ادبی: جبین بر نقشِ گام نهادن، بالاترین حدِ تواضع و کرنشِ عاشق در برابر معشوق است.

کنم جانرا فدای خاک پایش کسی کارد بنزد من پیامت

جانِ خود را فدایِ خاکِ زیرِ پایِ کسی می‌کنم که از تو پیام و خبری برایم بیاورد.

نکته ادبی: پیک یا قاصد در ادبیات کلاسیک همواره جایگاهی عزیز نزد عاشق داشته است.

جهانی پر شود از نقل و باده کند چون ناقلی نقل کلامت

وقتی کسی سخنِ تو را بازگو می‌کند، گویی جهان از نقل (شیرینی) و باده‌ی شادی لبریز می‌شود.

نکته ادبی: نقل در اینجا هم به معنای خوردنی شیرین و هم به معنایِ روایت کردنِ سخن به کار رفته که نوعی ایهامِ لطیف است.

سلامت در سلامت باشد او را که روزی گردش روزی سلامت

هر کس که قسمتش بشود در مسیرِ رفت‌وآمدِ تو باشد، در امنیت و سلامتِ کامل خواهد بود.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی سلامت در دو معنای امنیت و عاقبت‌به‌خیری، تکراری هنرمندانه است.

ندانم تا چه مستی ها کند فیض چه گوئی کیست یا چیست نامت

نمی‌دانم که این فیض (شاعر) به چه مقامِ مستی‌ای رسیده است؛ و این هم پرسشی است که محبوب از من می‌پرسد: تو کیستی و نامت چیست؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا با آوردن تخلص خود، در مقامِ یک ناظرِ بیرونی، سرگشتگیِ خود را به چالش می‌کشد.

سخن کوته کنم تا کس نگوید که چند و چند ازین گفتار خامت

کلام را کوتاه می‌کنم تا کسی مرا ملامت نکند که تا کی می‌خواهی این سخنانِ خام و ناپخته را بر زبان بیاوری.

نکته ادبی: خام در اینجا به معنایِ سخنِ بدونِ پختگیِ عرفانی یا سخنی که از دایره‌ی ادبِ سکوت فراتر رفته، به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دلی افتد بدامت

تشبیه دلِ عاشق به مرغ و عشقِ محبوب به دامی که مرغ در آن گرفتار می‌شود.

ایهام نقل

اشاره به دو معنایِ شیرینی (نقل) و بازگویی سخن (نقلِ قول) که زیبایی کلام را دوچندان کرده است.

مبالغه روم از هوش اگر بینم بکامت

بزرگ‌نمایی تأثیرِ حضورِ محبوب بر وضعیتِ روانی عاشق که منجر به از دست دادنِ هوشیاری او می‌شود.

تخلص فیض

به کار بردن نامِ شاعر در بیت سیزدهم برای تأکید بر هویتِ گوینده.

کنایه خاک ره

اشاره به نهایتِ فروتنی و افتادگی عاشق در برابر معشوق.