دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۹۰

فیض کاشانی
بالا بلائی قامت قیامت شمشاد را کو این قد و قامت
در شام زلفت خورشید تابان پنهان در آن شب روز قیامت
چو گان شد آنزلف برخال یعنی بردی زخوبان کوی کرامت
زان غمزه گویم با چشم و ابرو سحری سراپا چشمی تمامت
آن دل که باشد درشام زلفت دیگر نخواهد صبح قیامت
شیرین لبانی شکر دهانی آرام جانی ای جان غلامت
آئی بر من روح روانی برخیزی از جا شور قیامت
در جلوه آمد ای فیض آن یار بگذر زمسجد بگذار امامت
بگذر زمحراب بنمود ابرو بگذارد آنرا افراخت قامت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیفات مبالغه‌آمیز و لطیف از زیبایی‌های یار است که در آن، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی و کنایی، جمال معشوق را فراتر از حدِ بشری توصیف می‌کند. در این متن، قامت و چهره معشوق به قدری دلربا و خیره‌کننده تصویر شده که تماشای آن، وضعیتی همانند رستاخیز و شورِ قیامت را در دلِ عاشق برمی‌انگیزد.

شاعر با تکیه بر تقابلِ میانِ ظواهرِ شرعی (مسجد و محراب) و حقیقتِ عرفانی (جمال یار)، معشوق را قبله‌گاهِ حقیقی معرفی می‌کند. این اثر بیانگر غلبه‌ شور و حال عاشقانه بر آدابِ رسمی است، به گونه‌ای که شاعر حضورِ یار را بر هر عبادت و مسجدی مقدم شمرده و دعوت به ترکِ مناسکِ ظاهری برای رسیدن به شهودِ باطنی می‌کند.

معنای روان

بالا بلائی قامت قیامت شمشاد را کو این قد و قامت

قد و بالای تو چنان بلند و دل‌انگیز است که قیامت‌گونه جلوه می‌کند؛ به راستی درخت شمشاد که همواره نماد زیبایی و قامتِ موزون است، در برابر قد و بالای تو هیچ حرفی برای گفتن ندارد و در این رقابت شکست خورده است.

نکته ادبی: قیامت در اینجا به معنای مبالغه در عظمت و آشوب‌انگیزیِ قدِ یار است. شمشاد نماد سنتیِ قامت بلند در ادبیات فارسی است.

در شام زلفت خورشید تابان پنهان در آن شب روز قیامت

چهره درخشان تو همچون خورشید در میان سیاهیِ زلفانت پنهان شده است؛ گویی تاریکی شب با روشناییِ روزِ قیامت در هم آمیخته و منظره‌ای شگفت‌انگیز پدید آورده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه قیامت؛ هم به معنای روز رستاخیز و هم به معنای زیباییِ تکان‌دهنده که باعثِ آشوب و حیرت می‌شود.

چو گان شد آنزلف برخال یعنی بردی زخوبان کوی کرامت

زلف تاب‌دار تو که به شکل چوبِ چوگان درآمده و خال صورتت را که گویی گویِ میدان است، در بر گرفته؛ این تصویر نشان می‌دهد که تو در میدانِ زیبایی، گویِ سبقت و کرامت را از همه زیبارویان عالم ربوده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه زلف به چوگان و خال به گوی، از تصاویر رایج در ادبیات غنایی برای توصیف تسلط معشوق بر دل عاشق است.

زان غمزه گویم با چشم و ابرو سحری سراپا چشمی تمامت

از آن نگاهِ دلبرانه‌ات با چشم و ابرو سخن می‌گویم؛ تو چنان جادوگری و افسون می‌کنی که گویی سراپای وجودت تنها یک «چشمِ» خیره‌کننده و سراسر شور است.

نکته ادبی: سحر در اینجا استعاره از فریبندگی و اثرگذاری عمیقِ نگاه معشوق بر جان عاشق است.

آن دل که باشد درشام زلفت دیگر نخواهد صبح قیامت

دلی که در سیاهیِ زلف‌های تو اسیر و گرفتار شده است، دیگر به صبحِ رستاخیز و قیامت امیدی ندارد و حتی آرزوی آن را نمی‌کند، چرا که در همین دنیا به بهشت و مقصود نهایی خود رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن در ذاتِ معشوق که عاشق را از ترسِ معاد بی‌نیاز می‌کند.

شیرین لبانی شکر دهانی آرام جانی ای جان غلامت

ای کسی که لبان شیرین و دهانی شکرگونه داری، تو آرامش‌بخش جانِ منی؛ جانِ من فدای تو و در خدمتِ تو باد.

نکته ادبی: شیرین‌لب و شکردهان از صفاتِ برجسته معشوق در سبک عراقی و اصفهانی است.

آئی بر من روح روانی برخیزی از جا شور قیامت

هنگامی که نزد من می‌آیی، همچون روح و جان تازه‌ای بر کالبد من می‌دمی و هرگاه از جای برمی‌خیزی، شور و ولوله‌ای در عالم برپا می‌کنی که یادآورِ هیاهوی قیامت است.

نکته ادبی: روحِ روان در اینجا به معنای روحی است که جریان دارد و حیات‌بخش است.

در جلوه آمد ای فیض آن یار بگذر زمسجد بگذار امامت

ای فیض! اکنون که یار با تمام جلوه و زیبایی‌اش نمایان شده، از مسجد و عبادتگاه فاصله بگیر و مقامِ امامت و پیش‌نمازی را رها کن، چرا که قبله حقیقی در برابر توست.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. تقابل مسجد و یار، اشاره به اولویتِ عشقِ زمینی/عرفانی بر مناسکِ خشک مذهبی دارد.

بگذر زمحراب بنمود ابرو بگذارد آنرا افراخت قامت

از محرابِ مسجد بگذر و دل بکن، زیرا معشوق با نمایاندنِ ابرویِ خویش، محرابِ حقیقی را به تو نشان داده است؛ همان ابرو و قامتی که به شایستگی جایگزینِ هر محرابی در عالم است.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به محراب، استعاره‌ای برای پرستشِ معشوق به جای پرستش در مکان‌های مذهبی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه قامت قیامت

بزرگ‌نمایی در وصفِ قد و قامتِ معشوق تا حدی که رستاخیز را تداعی می‌کند.

استعاره مکنیه و تشبیه زلف (چوگان) و خال (گوی)

تشبیه زلف خمیده به چوب چوگان و خال صورت به گویِ میدانِ مسابقه که نشان از غلبه‌ی یار بر عاشق دارد.

تناقض (پارادوکس) پنهان در آن شب روز قیامت

جمع میانِ تاریکیِ زلف (شب) و درخشندگیِ چهره (روزِ قیامت) برای نشان دادن شدتِ تضاد و زیبایی.

کنایه و تضاد بگذر ز مسجد / بنمود ابرو

تقابلِ مکانِ عبادتِ رسمی (مسجد) با مکانِ پرستشِ عاشقانه (ابرو)، که دعوت به ترکِ ظاهر برای رسیدن به باطن است.