دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۸۵

فیض کاشانی
دوش از من رمیده میرفت دامان زکفم کشیده میرفت
میرفت و مرا به حسرت از پی دریا دریا زدیده میرفت
میرفت به ناز و رفته رفته آرام دل رمیده میرفت
میرفت و دل شکسته از پی نالان نالان طپیده میرفت
میرفت و روان روان بدنبال تن در عقبش خمیده میرفت
میرفت سرور و شادمانی از سینه مرا و دیده میرفت
میرفت بیاد هجرش از پی هوش از سر من پریده میرفت
میرفت و فغان من بدنبال او فارغ و ناشنیده میرفت
میرفت و منش فتاده در پی صد پرده من دردیده میرفت
میرفت و جهان جهان تغافل گفتی که مرا ندیده میرفت
میرفت بصد هزار تمکین سنجیده و آرمیده میرفت
کس سرو چمن چمان ندیده است آنسو روان چمیده میرفت
حیف است که بر زمین نهد پای ای کاش فرا ز دیده میرفت
بس فیض ز رفتنش غزل کاش در آمدنش قصیده میرفت