دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۸۰

فیض کاشانی
بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت طبیب من بدرمان خواهدم کشت
ندارد هیچ پروائی دل من تغافلهای جانان خواهدم کشت
بنازی یا نگاهی سازدم کار بلطفی با باحسان خواهدم کشت
بخوابم دوش حرف وصل میگفت مگر امروز هجران خواهدم کشت
ملامت گو چه میخواهد زجانم کرانی زین کرانان خواهدم کشت
مگر اینان بشیرینی کشندم وگرنه زهر آنان خواهدم کشت
برسوائی و شیدائی زن ای فیض وگرنه درد هجران خواهدم کشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به تصویرسازیِ شوریدگی و دلبستگیِ عمیقِ عاشقی می‌پردازد که در گردابِ رفتارهای متناقضِ معشوق گرفتار شده است. درون‌مایه اصلی اثر، اجتناب‌ناپذیریِ فنا شدن در راهِ عشق است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، تمامیِ رفتارها و اطوارِ معشوق، اعم از نگاه، ناز، بی‌توجهی و یا حتی احسانِ او را عاملِ مرگِ خویش می‌داند. گویی راهی برای بقا جز تسلیم شدن به این قضا و قدرِ عاشقانه وجود ندارد.

در این ابیات، شاعر میان رویا و واقعیت در نوسان است و از ملامت‌گرانِ بی‌خبرِ از عالمِ عشق، بیزاری می‌جوید. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن رنجِ دوری از معشوق، کشنده‌تر از هر نوعِ دیگری از مرگ است و تنها راهِ گریز از این رنجِ جانکاه، پذیرشِ رسوایی و دیوانگی یا همان شیدایی است که در سنتِ ادبیِ عرفانی، خود نوعی از رهایی و رستگاری به شمار می‌رود.

معنای روان

بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت طبیب من بدرمان خواهدم کشت

مژگانِ آلوده به زهرِ معشوق مرا خواهد کشت؛ حتی طبیبِ من نیز که می‌خواهد مرا درمان کند، با تلاشش برای مداوا، اسبابِ مرگِ مرا فراهم خواهد کرد.

نکته ادبی: تضاد میان واژگانِ زهر و درمان نشان‌دهنده پارادوکسِ موقعیتِ عاشق است که در آن، حتی راهِ نجات نیز به فنا ختم می‌شود.

ندارد هیچ پروائی دل من تغافلهای جانان خواهدم کشت

دلِ من دیگر هیچ ترسی از مرگ ندارد؛ آنچه مرا به کامِ مرگ می‌کشاند، تغافل‌ها و بی‌اعتنایی‌های آگاهانه و عامدانه معشوق است.

نکته ادبی: تغافل به معنای خود را به غفلت زدن و نادیده گرفتنِ عاشق است که در شعر کلاسیک نشانه‌ای از قهر و بی‌میلی معشوق است.

بنازی یا نگاهی سازدم کار بلطفی با باحسان خواهدم کشت

چه با ناز و کرشمه و چه با یک نگاهِ گذرا، یا حتی با لطف و احسان، هرگونه تعاملی از سوی معشوق، کارِ مرا تمام خواهد کرد و مرا به فنا می‌کشاند.

نکته ادبی: استفاده از حروفِ ربطِ یا و با برای نشان دادنِ شمولِ همه احوالاتِ معشوق در کشتنِ عاشق است.

بخوابم دوش حرف وصل میگفت مگر امروز هجران خواهدم کشت

دیشب در خواب، معشوق حرف از وصال و رسیدن می‌زد، اما گمان می‌کنم امروز در بیداری، هجران و دوری او مرا خواهد کشت.

نکته ادبی: تقابل میان خواب (رویای وصال) و امروز (واقعیتِ هجران) تعلیق و ناامیدیِ شاعر را به خوبی ترسیم می‌کند.

ملامت گو چه میخواهد زجانم کرانی زین کرانان خواهدم کشت

این ملامت‌گر یا سرزنش‌کننده از جانِ من چه می‌خواهد؟ دوری گزیدن از این محبوبانِ بی‌وفا است که مرا از پای درخواهد آورد.

نکته ادبی: کرانی زین کرانان استعاره از دوری و فاصله گرفتن از معشوق است که عاملِ اصلیِ اندوهِ عاشق است.

مگر اینان بشیرینی کشندم وگرنه زهر آنان خواهدم کشت

مگر اینکه اینان با شیرینیِ حضورشان مرا بکشند، وگرنه غیر از آن، هرگونه زندگی یا مراوده‌ای با آنان، برای من حکمِ زهر را دارد و مرا خواهد کشت.

نکته ادبی: تضاد میان شیرینی و زهر نمادی از دوگانگیِ عذاب و لذت در عشق است.

برسوائی و شیدائی زن ای فیض وگرنه درد هجران خواهدم کشت

ای فیض! خودت را به رسوایی و شیدایی و دیوانگی بزن، چرا که اگر چنین نکنی، دردِ دوری و هجران، تو را از پای درخواهد آورد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در بیت آخر آمده است؛ شیدایی در اینجا راهبردی است برای رهایی از دردِ کشنده‌ی هجران.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر و درمان

به کارگیری دو مفهوم متناقض برای نشان دادنِ سردرگمیِ عاشق در مسیرِ رسیدن به سلامتِ روحی.

ایهام تغافل

اشاره به نادیده گرفتنِ عامدانه که هم می‌تواند عذاب‌دهنده باشد و هم بخشی از بازی‌های عاشقانه معشوق.

تخلص فیض

نامِ ادبی یا تخلصِ شاعر در بیتِ پایانی که امضای اثر است.

مبالغه خواهم کشت

تکرارِ فعلِ کشتن در تمامِ ابیات برای تأکید بر شدتِ رنج و فناپذیریِ عاشق در تمامِ احوالات.