دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۷۹

فیض کاشانی
غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت فتاد در سر این غم که روزگار گذشت
نداشت درد ولی درد کرد بیدردی نکرد کار ولیکن بدرد کار گذشت
بکار دوست نپرداخت لیک شد غمناک که روزگار چرا بی حضور یار گذشت
بفکر کار فتادن دلیل هشیاریست تو مغتنم شمر آن دم که هوشیار گذشت
تومغتنم شمر آن دم زبهر استغفار که آن هم ار نکنی کار زاعتذار گذشت
تو وقت کار همان دان که فکر کارت هست مگو چه کار کند کس چه وقت کار گذشت
بفکر کاری فتادی کنون بکن کاری که وقت میگذرد نفخهای یار گذشت
بگیر نفخهٔ از نفخ های ربانی وگرنه عمر تو امسال همچو پار گذشت
بفکر کار فتادی بگنج ره بردی تو میر گنج شو اکنون که رنج مار گذشت
بکار کوش و بمان فکر کارهان ای فیض گذشت آنچه برین خاطر فکار گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر ضرورت هوشیاری و بهره‌مندی از لحظات عمر تأکید دارد و بر این نکته پافشاری می‌کند که اندیشیدن به انجام کار نیک، خود گامی نخستین و ارزشمند برای آغاز عمل است. شاعر با زبانی اندرزگونه، مخاطب را از غفلت و تعلل باز می‌دارد و تأکید می‌کند که دردِ بی‌دردی، خود دردی است که باید به آن توجه کرد، چرا که هوشیاریِ از دست‌رفتن زمان، آغازِ راهِ جبران و کمال است.

در این مسیر، شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، لحظاتِ خاصِ الهی که از آن به «نفحه‌های ربانی» تعبیر کرده را فرصتی طلایی می‌داند که باید آن را غنیمت شمرد. پیام نهایی، دعوت به عملِ قاطع و کنار نهادنِ تردید و وسواسِ ذهنی است تا عمرِ آدمی به حسرتِ گذشته سپری نشود و فرصت‌ها جای خود را به دستاوردهای واقعی بدهند.

معنای روان

غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت فتاد در سر این غم که روزگار گذشت

همین لحظاتی که در فکر انجام کار خیر و اصلاح امور می‌گذرد، فرصتی مغتنم است، چرا که اندوهِ هدر رفتن عمر، خود نشانه‌ای از بیداری و پشیمانی است.

نکته ادبی: واژه «غنیمت» در اینجا استعاره از فرصتِ ارزشمندی است که نباید از دست برود.

نداشت درد ولی درد کرد بیدردی نکرد کار ولیکن بدرد کار گذشت

شخصِ غافل دردی ندارد، اما همین که انسان از بی‌دردیِ خود رنج ببرد، خود نعمتی است. او شاید در ظاهر کاری نکرده باشد، اما با همین دردِ بیداری، گویی کارِ مهمی انجام داده است.

نکته ادبی: تضاد میان «درد» و «بیدردی» برای نشان دادنِ اهمیتِ هوشیاریِ روحی به کار رفته است.

بکار دوست نپرداخت لیک شد غمناک که روزگار چرا بی حضور یار گذشت

شاید کسی توفیقِ خدمت به دوست را نیافته باشد، اما همین‌که از سپری شدنِ عمر بدونِ حضورِ یار اندوهگین است، نشانه‌ی ارزشمندی از دلبستگیِ اوست.

نکته ادبی: «حضور یار» کنایه از غفلت نکردن از یادِ معبود است.

بفکر کار فتادن دلیل هشیاریست تو مغتنم شمر آن دم که هوشیار گذشت

اندیشیدن به انجام کارِ نیک، نشانه و دلیلِ بیداریِ ذهن است؛ پس آن لحظه‌ای را که در آن هوشیار هستی و به کارِ درست فکر می‌کنی، غنیمت بدان.

نکته ادبی: «هشیاری» در اینجا به معنای بیداریِ قلب و خرد است.

تومغتنم شمر آن دم زبهر استغفار که آن هم ار نکنی کار زاعتذار گذشت

آن لحظه‌ای که در فکر کار هستی را برای توبه و استغفار غنیمت بدان، زیرا اگر این فرصت را از دست بدهی و توبه نکنی، حتی فرصتِ عذرخواهی هم از کف خواهد رفت.

نکته ادبی: «اعتذار» به معنای عذرخواهی و بازگشت از خطا است.

تو وقت کار همان دان که فکر کارت هست مگو چه کار کند کس چه وقت کار گذشت

زمانِ کار، دقیقاً همان لحظه‌ای است که فکرِ آن به سرت می‌زند. نپرس که وقتِ کار چه زمانی است یا دیگران چه می‌کنند؛ همین که فکرش را داری، وقتِ عمل است.

نکته ادبی: اشاره به نکته روانشناختی در بابِ اهمال‌کاری و لزومِ اقدامِ فوری.

بفکر کاری فتادی کنون بکن کاری که وقت میگذرد نفخهای یار گذشت

اکنون که به فکر انجام کار افتاده‌ای، دست به کار شو و عمل کن؛ چرا که زمان به‌سرعت در گذر است و لحظاتِ معنویِ الهی به سرعت می‌گذرند.

نکته ادبی: «نفحه‌های یار» تمثیلی از فیوضات و فرصت‌های نابِ الهی است.

بگیر نفخهٔ از نفخ های ربانی وگرنه عمر تو امسال همچو پار گذشت

از فرصت‌های معنوی و فیوضاتِ الهی بهره بگیر، وگرنه عمر تو امسال نیز مانند سالِ گذشته بیهوده و بی‌ثمر سپری خواهد شد.

نکته ادبی: «نفخه» به معنای دمیدن یا وزشِ نسیمِ رحمت است.

بفکر کار فتادی بگنج ره بردی تو میر گنج شو اکنون که رنج مار گذشت

وقتی به فکر کار افتادی، در واقع راه رسیدن به گنجِ معرفت را یافته‌ای. اکنون که رنجِ نگهداری از گنج (که در اساطیر نماد رنج و سختی است) تمام شده، تو مالکِ آن گنج باش.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی قدیمیِ نگهبانیِ مار بر گنج که کنایه از دشواری‌های مسیرِ رسیدن به مقصود است.

بکار کوش و بمان فکر کارهان ای فیض گذشت آنچه برین خاطر فکار گذشت

ای فیض! به جای فکر کردنِ صرف، به کار و عمل روی بیاور؛ چرا که گذشته‌هایِ پُر از فکر و خیال، دیگر تمام شده و باز نمی‌گردند.

نکته ادبی: «خاطرِ فکار» به معنای ذهنِ مشوش و پر از اندیشه است که مانعِ عمل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گنج و مار

اشاره به باورهای کهن که مار را نگهبانِ گنج می‌دانستند؛ شاعر آن را برای تبیینِ گذار از رنج به دستاورد به کار برده است.

ایهام تناسب بیدردی / درد

استفاده از واژگانِ هم‌خانواده برای ایجادِ تضادِ معنایی میانِ بی‌تفاوتی و بیداریِ معنوی.

استعاره نفخه‌های ربانی

بهره‌گیری از تعبیرِ عرفانی برای اشاره به فیوضات و لحظاتِ طلاییِ الهام و فرصت‌هایِ زودگذر.