دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۷۷

فیض کاشانی
بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت
خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا باختیار گذشت و باختیار گذاشت
بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست باختیار گرفت و باضطرار گذاشت
گذاشت هر که بجز کرد گار حسرت بود خوشا کسی که دلش را بکردگار گذاشت
فلک نگردد الا بمدعای کسی که کار خویش بخلاق کار و بار گذاشت
چو اختیار ندادند بنده را در کار خنک کسی که بمختار اختیار گذاشت
چو فیض هر که بدنیا نبست دل جان برد دعای خیر زنیکان بیادگار گذاشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات شعری، دعوت به زهد و دلبریدن از تعلقات دنیوی است. شاعر با یادآوری فانی بودن همه چیز، حتی برای اسطوره‌هایی همچون رستم، هشدار می‌دهد که دلبستگی به جهان، سرانجامی جز حسرت ندارد.

در مقابل، راه رستگاری را در واگذاری امور به خداوند و پذیرش قضا و قدر می‌داند و تأکید می‌کند که تنها کسی که دل به خالق سپرده، از بندِ دنیا رسته و به سعادت حقیقی دست یافته است.

معنای روان

بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت

رستم، فرزند زال، که مظهر قدرت و دلاوری در فرهنگ ایرانی است، در نهایت از دنیا رفت و جز مشتی خاک از او باقی نماند؛ او کوله‌باری از افسوس و درسی بزرگ برای آیندگان به یادگار نهاد.

نکته ادبی: اشاره به رستم، شخصیت اسطوره‌ای شاهنامه، برای تأکید بر اینکه حتی بزرگ‌ترین قهرمانان نیز از مرگ در امان نیستند.

خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا باختیار گذشت و باختیار گذاشت

خوشبخت کسی است که وقتی دنیا به او رو می‌آورد، با اراده و میل خویش از آن می‌گذرد و آن را رها می‌کند، نه اینکه منتظر بماند تا مرگ او را مجبور به رها کردن کند.

نکته ادبی: تقابل میان اختیار در زمان حیات و اجبار در لحظه مرگ، هسته مرکزی این بیت است.

بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست باختیار گرفت و باضطرار گذاشت

وای بر کسی که در پی دنیا دوید و دل به آن بست؛ چرا که با خواست خود آن را به دست آورد اما در لحظه مرگ، به‌اجبار و با بی‌میلی باید آن را رها کند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد «اختیار» و «اضطرار» برای نمایش وضعیت دنیاداران که در آغاز با میل خود دنیا را طلب می‌کنند اما در پایان با زور از آن جدا می‌شوند.

گذاشت هر که بجز کرد گار حسرت بود خوشا کسی که دلش را بکردگار گذاشت

هر کس به غیر از خداوند دل ببندد و بر آن تکیه کند، سرانجامش حسرت و پشیمانی خواهد بود. خوش‌اقبال کسی است که قلب خود را به درگاه آفریدگار سپرده است.

نکته ادبی: ترکیب «کردگار» به معنای خالق هستی و تمایز آن با «بجز کردگار» که اشاره به امور فانی دنیا دارد.

فلک نگردد الا بمدعای کسی که کار خویش بخلاق کار و بار گذاشت

چرخ روزگار تنها با خواست و مراد کسی می‌چرخد که امور زندگی خود را به خداوند، که آفریننده همه هستی است، واگذار کرده و بر او توکل نموده است.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد تقدیر و روزگار است که تسلیمِ کسی می‌شود که به خدا توکل کرده است.

چو اختیار ندادند بنده را در کار خنک کسی که بمختار اختیار گذاشت

از آنجا که انسان در این جهان اراده‌ای مستقل و مطلق ندارد، چه سعادتمند است کسی که تصمیم و اختیار خود را به دست خدای قادر مطلق سپرده است.

نکته ادبی: واژه «خنک» در ادبیات کهن به معنای خوشا به حال و سعادت‌مند است.

چو فیض هر که بدنیا نبست دل جان برد دعای خیر زنیکان بیادگار گذاشت

فیض می‌گوید: هر کس به دنیا دل نبست، جان و ایمان خود را نجات داد و با انجام کارهای نیک، دعای خیر دیگران را به عنوان ثمره عمرش باقی گذاشت.

نکته ادبی: اشاره به تخلص «فیض» که نشان می‌دهد شاعرِ این اثر شخصی با این نام است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رستم زال

اشاره به داستان‌های حماسی شاهنامه برای یادآوری فناپذیری قهرمانان بزرگ.

تضاد اختیار / اضطرار

قرار گرفتن این دو واژه در کنار هم برای نشان دادن تفاوت میان مرگ آگاهانه (زهد) و مرگ اجباری (دنیادوستی).

جناس کردگار / کار و بار

هم‌خوانی واژگانی که به موسیقی درونی کلام و تأکید بر مفهوم واگذاری امور به خالق کمک می‌کند.