دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۷۷

فیض کاشانی
بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت
خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا باختیار گذشت و باختیار گذاشت
بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست باختیار گرفت و باضطرار گذاشت
گذاشت هر که بجز کرد گار حسرت بود خوشا کسی که دلش را بکردگار گذاشت
فلک نگردد الا بمدعای کسی که کار خویش بخلاق کار و بار گذاشت
چو اختیار ندادند بنده را در کار خنک کسی که بمختار اختیار گذاشت
چو فیض هر که بدنیا نبست دل جان برد دعای خیر زنیکان بیادگار گذاشت