دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۷۴

فیض کاشانی
ما را که نوای بی نوائیست مستی ز شراب کبریائیست
تا حشر بخویشتن نیائیم هشیار و یا زحق جدائیست
ساقی قدحی بده که مستی بهتر زعبادت ریائیست
ما معتکفیم در خرابات ما را چه مجال پارسائیست
از ما طمع صالح خامیست مستیست چه جای خودنمائیست
بیگانه مباش زاهد از ما ما را با دوست آشنائیست
ای فیض ازین صریح تر گوی ما را از دوست کی جدائیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر نگاهی عرفانی و عمیق به مقوله بندگی و قرب الهی است. شاعر در این فضای کلامی، زهد ظاهری و عبادت‌های آمیخته با ریا را نفی کرده و در مقابل، بر حالتی از بی‌خودی، تسلیم و پیوند باطنی با حق تأکید می‌ورزد. در نظر او،

مکان اصلیِ عارف، خرابات است؛ نه به معنای میخانه دنیوی، بلکه به مثابه جایگاهی که در آن منیت و غرورِ زاهدانه فرو می‌ریزد و انسان در شرابِ معرفت و کبریا غرق می‌شود. پیام نهایی شاعر، دعوت به رهایی از بند خودخواهی و ریاکاری است تا در سایه این بی‌خودی، وصال ابدی با دوست محقق شود.

معنای روان

ما را که نوای بی نوائیست مستی ز شراب کبریائیست

حالی که ما داریم، نوایی است که از فقر و نیازِ قلبی برآمده است؛ سرمستی ما نیز نه از باده انگوری، بلکه ناشی از شرابِ عظمت و شکوهِ الهی است.

نکته ادبی: "نوای بی‌نوایی" پارادوکسی است که به "فنا" و فقرِ عرفانی اشاره دارد که همان ثروتِ حقیقی سالک است.

تا حشر بخویشتن نیائیم هشیار و یا زحق جدائیست

تا روز قیامت، ما به خود و منیت خویش باز نخواهیم گشت؛ چرا که در این مکتب، هشیار بودن به معنای توجه به خود و دوری جستن از حق است.

نکته ادبی: "هشیاری" در ادبیات عرفانی نکوهیده است، زیرا نشان‌دهنده بقایِ نفس و دوری از غرق شدن در دریای معرفتِ حق است.

ساقی قدحی بده که مستی بهتر زعبادت ریائیست

ای ساقی (مظهر تجلیات الهی)، پیاله‌ای از این معرفت به ما بده، که این سرمستیِ عاشقانه، بسیار ارزشمندتر و صادقانه‌تر از عبادت‌های آلوده به ریا و تظاهر است.

نکته ادبی: تضاد میان "مستی" و "عبادت ریایی" برای تقبیح ریاکاری و ارزش‌گذاری بر اخلاص باطنی به کار رفته است.

ما معتکفیم در خرابات ما را چه مجال پارسائیست

ما در خراباتِ عشق، معتکف و گوشه‌نشین شده‌ایم؛ با چنین حال و هوایی، دیگر برای ما مجالی برای پارسایی‌های خشک و زاهدانه باقی نمانده است.

نکته ادبی: "خرابات" نمادِ مکانی است که در آن آبرویِ زاهدانه ریخته می‌شود و سالکِ حقیقیِ حق، فارغ از قیدهای اجتماعی پدیدار می‌گردد.

از ما طمع صالح خامیست مستیست چه جای خودنمائیست

اینکه از ما انتظار داشته باشید که مانند زاهدانِ خشک، پرهیزگار باشیم، توقعی بیهوده و خام است؛ چرا که ما غرق در سرمستیِ عشقیم و این حالت، جایگاهی برای خودنمایی و تظاهر نیست.

نکته ادبی: "صالح" در اینجا به معنای زاهدان ظاهربین به کار رفته است و "خودنمایی" نقطه مقابل "فنا" یا گم‌شدن در معشوق است.

بیگانه مباش زاهد از ما ما را با دوست آشنائیست

ای زاهد، به ما با نگاهِ غریبه و بیگانه ننگر؛ زیرا ما در باطن، با آن حقیقتِ یگانه (دوست) پیوند و آشنایی دیرینه داریم.

نکته ادبی: شاعر مرز میان زاهد (مدعی دین) و عارف (واصل به حقیقت) را با استعاره بیگانه و آشنا مشخص می‌کند.

ای فیض ازین صریح تر گوی ما را از دوست کی جدائیست

ای فیض! حقیقت را از این صریح‌تر بیان کن؛ اصلاً مگر برای ما که عاشق واقعی هستیم، لحظه‌ای جدایی از دوست ممکن و متصور است؟

نکته ادبی: "فیض" تخلص شاعر است که در اینجا با استفاده از استفهام انکاری، بر یگانگی و وصال ابدی تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نوای بی‌نوایی

جمعِ میانِ واژگان متضاد که اشاره به غنایِ معنوی در عینِ فقرِ ظاهری دارد.

استعاره شراب کبریا

تشبیه معرفت و تجلیات الهی به شراب که باعث سرمستی عارف می‌شود.

نماد خرابات

نمادی از عالمِ بی‌خودی و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و تظاهر.

تضاد (طباق) مستی و هشیاری

تقابلِ هوشیاریِ عقلانی با سرمستیِ عاشقانه که ابزارِ بازنماییِ تفکر عرفانی است.