دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

فیض کاشانی
غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست نیست اغیار بجز یار کسی دیگر نیست
نیست در راسته بازار جهان غیریکی خویشرا اوست خریدار کسی دیگر نیست
دیده دل بگشا تا که به بینی بعیان که بجز واحد قهار کسی دیگر نیست
اوست باقی و دگرها همه دروی فانی اوست در جمله نمودار کسی دیگر نیست
اهل عالم همه مستند زصهبای فنا غیر آن ساقی هشیار کسی دیگر نیست
چشم بر هر چه گشودیم ندیدیم جز او شد یقین آنه درین دار کسی دیگر نیست
هانکه بازی ندهد عشوه بیگانه ترا آشنا اوست جز او یار کسی دیگرنیست
کو کسی تا که کند غور سخنهای مرا بجز از صاحب گفتار کسی دیگر نیست
فیض از صاحب گفتار مزن دم زنهار غیر دیار در این دار کسی دیگر نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی است از مکتب عرفانی وحدت وجود که در آن شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، از یگانگی ذات حق سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی شعر، نفی کثرت و اثباتِ حضورِ فراگیرِ خداوند در تمامیِ ارکان هستی است. شاعر معتقد است آنچه ما در این جهان به عنوان موجوداتِ مستقل می‌بینیم، در حقیقت جلوه‌ای از ذات یگانه‌ی حق است و غیر از او هیچ‌کس وجود حقیقی ندارد.

فضا و لحن شعر، سرشار از آگاهی و کشف عرفانی است؛ گویی گوینده از پسِ پرده‌های پندار عبور کرده و به یقینِ قلبی رسیده است. شاعر با تکیه بر این باور، مخاطب را به دیدنِ حقیقت از چشمِ دل فرا می‌خواند و او را از فریب‌خوردگی در برابرِ جلوه‌های ظاهری و دنیوی برحذر می‌دارد تا به این یگانگی برسد.

معنای روان

غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست نیست اغیار بجز یار کسی دیگر نیست

در عالم هستی، تنها حقیقتِ پایدار و وفادار، معشوق ازلی (خداوند) است و جز او هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگری وجود ندارد که بتوان آن را «بیگانه» یا «اغیار» نامید.

نکته ادبی: واژه «اغیار» جمعِ «غیر» به معنای بیگانگان و دیگران است که در تقابل با «یار» قرار گرفته است.

نیست در راسته بازار جهان غیریکی خویشرا اوست خریدار کسی دیگر نیست

در بازارِ دنیا که محلِ داد و ستدِ ظاهری است، تنها یک وجودِ حقیقی حضور دارد؛ به طوری که حتی خریدارِ خودِ هستی نیز خودِ اوست و دیگری وجود ندارد.

نکته ادبی: «راسته بازار» استعاره از عالم خلقت و دنیاست که محل گذر و داد و ستد است.

دیده دل بگشا تا که به بینی بعیان که بجز واحد قهار کسی دیگر نیست

با چشمِ باطن و بصیرت به جهان بنگر تا به طور آشکار دریابی که در سراسر عالم، جز ذاتِ یگانه و قدرتمندِ خداوند، حقیقتی وجود ندارد.

نکته ادبی: «واحدِ قهار» از صفات قرآنی خداوند است و بر قدرتِ مطلق و یکتایی او دلالت دارد.

اوست باقی و دگرها همه دروی فانی اوست در جمله نمودار کسی دیگر نیست

اوست که ماندگار و جاودان است و سایرِ موجودات در برابرِ عظمت او فانی و ناپدید می‌شوند؛ در حقیقت، او در تمامِ پدیده‌ها نمودار و آشکار است و جز او کسی نیست.

نکته ادبی: «فانی» در اینجا به معنای نابودی و عدم استقلالِ ذاتی در برابر ذاتِ حق است.

اهل عالم همه مستند زصهبای فنا غیر آن ساقی هشیار کسی دیگر نیست

اهالیِ عالم چنان غرق در بی‌خودی و فنایِ عرفانی شده‌اند که گویی مست‌اند و در این میان، تنها ساقیِ آگاه و هشیار که این جام را می‌گرداند، خداوند است.

نکته ادبی: «صهبای فنا» اضافه استعاری است؛ فنا را به شرابی تشبیه کرده که عارفان را مست می‌کند.

چشم بر هر چه گشودیم ندیدیم جز او شد یقین آنه درین دار کسی دیگر نیست

به هر سو که چشم چرخاندم، تنها جلوه و نشانِ او را یافتم؛ از این رو به یقین رسیدم که در این عالم، جز او موجودی مستقل وجود ندارد.

نکته ادبی: «دار» به معنای خانه و در اینجا استعاره از دنیا یا عالمِ هستی است.

هانکه بازی ندهد عشوه بیگانه ترا آشنا اوست جز او یار کسی دیگرنیست

مراقب باش که بازیِ دنیا و عشوه‌های پدیده‌های ظاهری، تو را فریب ندهد؛ تنها دوستِ واقعی و آشنای حقیقی، اوست و لاغیر.

نکته ادبی: «عشوه» اشاره به زیبایی‌های دنیوی است که انسان را از حقیقت غافل می‌کند.

کو کسی تا که کند غور سخنهای مرا بجز از صاحب گفتار کسی دیگر نیست

چه کسی است که توانِ درک و غور در کلامِ عمیق مرا داشته باشد؟ در حقیقت، جز ذاتِ گوینده‌یِ حقیقت (خداوند)، کسی توانِ فهمِ این اسرار را ندارد.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با یک تناقض‌گویی عارفانه، خود را در مقامِ سخن‌گویی می‌بیند که حقیقتِ سخن‌گویِ آن، همان حق‌تعالی است.

فیض از صاحب گفتار مزن دم زنهار غیر دیار در این دار کسی دیگر نیست

ای فیض، دیگر از این سخنان دست بردار و خاموش باش؛ چرا که در این سرای هستی، جز آن محبوبِ یگانه، کسی حضور ندارد.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است. «دیار» به معنای ساکن و در اینجا به معنایِ وجودی است که در خانه عالم مسکن گزیده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صهبای فنا

تشبیه فنا و نیستی به شراب که باعث بی‌خودی و مستی عارف می‌شود.

تضاد (طباق) باقی / فانی

تقابل میان دو مفهومِ ماندگاری و نیستی برای تاکید بر یگانگی خداوند.

تلمیح واحد قهار

اشاره به صفاتِ الهی در قرآن کریم که بر یگانگی و قدرتِ مطلق دلالت دارد.

مجاز دار

استفاده از واژه «دار» به معنای خانه برای اشاره به جهان هستی.