دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۷

فیض کاشانی
جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست مفلسانرا با کریمان کارها دشوار نیست
هر کسی را سوی حق از مسلکی ره میدهند راه حق منصور را جز نردبان دار نیست
مستی جام هوا بنگر که غیر از جام دوست در میان این خم نه تو کسی هشیار نیست
خواب غفلت بین که غیر از دیده بینای عشق در همه روی زمین یکدیدهٔ بیدار نیست
عقل را در عشق ویران کن که در درگاه دوست عاشقانرا بار هست و عاقلانرا بار نیست
عشقت اندر دوزخ اندازد که لذت میبری در بهشتت گر دهد جا عقل بی آزار نیست
اندکی آزار بسیار است از بیگانگان گر کند آن آشنا بیرون زحد بسیار نیست
هر که باشد هر چه خواهد در حق ما گو بگو سرزنشهای ملامت عاشقانرا عار نیست
بر مدار ای فیض دست اعتصام از پای عشق در جهان جز عشق یار و مونس و غمخوار نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش مقام عاشقی و برتری آن بر عقل‌گراییِ صرف سروده شده است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که در طریقِ حق، آنچه در نگاه دنیویان، ذلت یا رنج محسوب می‌شود، برای عاشق نه تنها ننگ نیست، بلکه مایه سرافرازی و کمال است. در این دیدگاه، عاشق کسی است که با پشت پا زدن به مصلحت‌اندیشی‌های عقلانی، خود را به تمامی در اختیار معشوقِ ازلی قرار داده است.

تم اصلیِ اثر، دعوت به رهایی از خواب غفلت و بیداری در سایه عشق است. شاعر معتقد است که تنها راهِ وصول به حقیقت، عبور از مسیرهای معمول و پیمودن راهِ دشوار و پرمخاطره عشق است که در آن، حتی رنج و بلا نیز به شیرینی بدل می‌شود. در نگاهِ او، هیچ پناهگاه و مونسِ واقعی در جهان جز عشق وجود ندارد و سایر تعلقات، حجابِ میانِ عاشق و معشوق هستند.

معنای روان

جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست مفلسانرا با کریمان کارها دشوار نیست

تقدیم جان در راه معشوق برای عاشق، مایه شرمساری نیست؛ چرا که برای نیازمندانِ درگاهِ الهی، داد و ستد با ذاتِ بی‌نیاز و بخشنده، امری دشوار و پیچیده به شمار نمی‌آید.

نکته ادبی: واژه جانان استعاره از خداوند یا معشوق ازلی است؛ مفلسان در اینجا به معنای فقرای معنوی است که در برابر خداوند احساس نیاز می‌کنند.

هر کسی را سوی حق از مسلکی ره میدهند راه حق منصور را جز نردبان دار نیست

هر کس را از طریق و روشی به سوی خداوند راهنمایی می‌کنند؛ برای منصور حلاج، طنابِ دار همان نردبانی بود که او را به معراجِ حقیقت رساند.

نکته ادبی: اشاره به منصور حلاج، عارف شهیر ایرانی دارد که به جرم عشق و حق‌گویی به دار آویخته شد. دار در اینجا نماد عروج است.

مستی جام هوا بنگر که غیر از جام دوست در میان این خم نه تو کسی هشیار نیست

به مستیِ ناشی از خواهش‌های نفسانی دقت کن؛ در این جهان که همچون خُمِ شراب است، جز آنان که از عشقِ دوست سرشارند، کسی بیدار و هوشیار نیست.

نکته ادبی: خم نماد دنیا یا کثرتِ عالم هستی است. مستی در ادبیات عرفانی گاهی به معنای بی‌خبری از حق و گاهی به معنای غرق شدن در یاد حق است که اینجا هر دو لایه را در بر دارد.

خواب غفلت بین که غیر از دیده بینای عشق در همه روی زمین یکدیدهٔ بیدار نیست

این خوابِ غفلتِ آدمیان را بنگر که جز نگاهِ بصیرت‌مندِ عاشق، هیچ‌کس در این جهان، چشمی بیدار برای دیدنِ حقیقت ندارد.

نکته ادبی: خواب غفلت، استعاره از دوری از یاد خدا و سرگرمی به دنیاست؛ دیده بینای عشق، متمایز از دیدگانِ مادی است.

عقل را در عشق ویران کن که در درگاه دوست عاشقانرا بار هست و عاقلانرا بار نیست

عقل را در وادی عشق نابود کن؛ زیرا در بارگاهِ معشوق، تنها عاشقانِ بی‌پروا اجازه ورود دارند و عاقلانِ مصلحت‌اندیش را به آنجا راهی نیست.

نکته ادبی: ویران کردن عقل به معنای کنار گذاشتنِ استدلال‌های منطقی و حسابگرانه در برابر شور و حالِ عاشقانه است؛ بار به معنای اجازه حضور است.

عشقت اندر دوزخ اندازد که لذت میبری در بهشتت گر دهد جا عقل بی آزار نیست

عشق تو را به آتشِ دوزخ می‌کشاند و تو در آنجا لذت می‌بری؛ اما اگر عقل تو را به بهشت ببرد، آن بهشت عاری از رنج نیست، زیرا در آن خبری از سوز و گدازِ عاشقانه نیست.

نکته ادبی: این بیت دارای تضاد و پارادوکس است؛ لذت بردن از دوزخ نشان از غلبه عشق بر قوای جسمانی و نفسانی دارد.

اندکی آزار بسیار است از بیگانگان گر کند آن آشنا بیرون زحد بسیار نیست

تحملِ ذره‌ای آزار از بیگانگان دشوار است؛ اما اگر معشوقِ حقیقی رنجی به عاشق روا دارد، حتی اگر بسیار باشد، در نظرِ عاشق اندک و ناچیز است.

نکته ادبی: آشنا در اینجا استعاره از معشوق و بیگانه کنایه از مردم دنیا و اغیار است.

هر که باشد هر چه خواهد در حق ما گو بگو سرزنشهای ملامت عاشقانرا عار نیست

هر که هرچه می‌خواهد درباره ما بگوید؛ سرزنش و ملامتِ مردم، برای عاشقانِ راهِ حق ننگ و عار محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: عاشقانِ ملامتی گروهی از عارفان بوده‌اند که برای پنهان کردنِ زهد و تقوای خود، کارهایی می‌کردند که مورد سرزنش مردم قرار گیرند تا ریا نشود.

بر مدار ای فیض دست اعتصام از پای عشق در جهان جز عشق یار و مونس و غمخوار نیست

ای فیض، دستِ نیاز و توسل خود را از دامنِ عشق کوتاه مکن؛ چرا که در این دنیا، هیچ‌کس جز عشق، همدم و یاوری حقیقی برای انسان نیست.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. اعتصام به معنای چنگ زدن و تمسک جستن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح راه حق منصور را جز نردبان دار نیست

اشاره به داستان منصور حلاج و شهادت او به عنوان راه رسیدن به حق.

تناقض (پارادوکس) عشقت اندر دوزخ اندازد که لذت میبری

اینکه دوزخ که جایگاه عذاب است، برای عاشق جایگاه لذت باشد، نوعی پارادوکس عرفانی است.

استعاره خم

جهان هستی به خم شراب تشبیه شده که در آن هم مستی و هم هوشیاری وجود دارد.

مجاز و کنایه مفلسان

اشاره به فقیرانِ درگاه الهی که جز عشق سرمایه‌ای ندارند.