دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۴

فیض کاشانی
در پردهٔ عاشقی نهان کیست در جلوهٔ دلبری عیان کیست
حسن و احسان چو جمله از تست محبوب بجز تو در جهان کیست
نگذاشت چو غیرت تو غیری ما و من و او و این و آن کیست
عاشق چو توئی عشق و معشوق لیلی که وقیس در جهان کیست
عالم چو ثنای تست یکسر آن مثنی بی لب و دهان کیست
مثنی توئی و ثناء جز تو آنرا که ثنا کنند آن کیست
پنهان بجهان تو و عیان تو غیر از تو عیان که و نهان کیست
هجر و وصل تو هر که داند داند نیران چه و جنان کیست
خود را چه شناخت فیض دانست فانی که و هست جاودان کیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، دعوتی است به درکِ وحدتِ وجود؛ فضایی که در آن تمامی دوگانگی‌ها و کثرت‌های عالم، از جمله مفاهیم عاشق و معشوق یا پنهان و آشکار، تنها بازتاب‌هایی از ذاتِ یگانهٔ الهی دانسته می‌شوند. شاعر با پرسش‌های پیاپی، ذهن مخاطب را از بندِ پندارِ وجودِ مستقلِ غیرِ خدا رها می‌سازد تا دریابد که همهٔ هستی، آینه‌ای است که تنها یک حقیقت را باز می‌تاباند.

مفهوم بنیادین اثر، عبور از خودخواهی و انیت (من بودن) است. شاعر بر این باور است که وقتی غیرتِ الهی، جایی برای غیر باقی نگذاشته است، تمامِ عالم و آنچه در آن است، در واقع تجلیِ همان یک حقیقتِ ازلی و ابدی است. بنابراین، هرچه در جهان دیده می‌شود، ثنا و ستایشِ اوست و تمایز میان لیلی و قیس، یا بهشت و دوزخ، در نهایت به همان یگانگی ختم می‌شود.

معنای روان

در پردهٔ عاشقی نهان کیست در جلوهٔ دلبری عیان کیست

آنکه در پسِ پردهٔ عاشقی پنهان است کیست؟ و آنکه در جلوه‌گری‌های دلبری آشکار شده است، کیست؟

نکته ادبی: پرسش در اینجا نه برای دانستن، بلکه برای تأکید بر وحدتِ فاعلِ این دو مقام است.

حسن و احسان چو جمله از تست محبوب بجز تو در جهان کیست

چون تمامِ زیبایی و نیکی از جانب توست، پس در این جهان، بجز تو چه کسی شایسته است که محبوب باشد؟

نکته ادبی: عبارت «حسن و احسان» استعاره از جمیعِ صفاتِ کمالیهٔ الهی است.

نگذاشت چو غیرت تو غیری ما و من و او و این و آن کیست

از آنجا که غیرتِ تو، هیچ غیر و دیگری را در عالم باقی نگذاشته است، پس این مفاهیمِ «من»، «تو»، «او» و «این و آن» از کجا آمده‌اند؟

نکته ادبی: «غیرت» در عرفان، صفت حق است که نمی‌خواهد دلِ بنده به غیر از او مشغول شود.

عاشق چو توئی عشق و معشوق لیلی که وقیس در جهان کیست

اگر خودِ تو هم عاشق هستی و هم عشق و هم معشوق، پس لیلی و قیس در این دنیا چه کاره‌اند و حقیقتشان چیست؟

نکته ادبی: اشاره به نمادهای زمینی عشق که شاعر آن‌ها را سایه‌هایی از حقیقتِ مطلق می‌داند.

عالم چو ثنای تست یکسر آن مثنی بی لب و دهان کیست

وقتی تمامِ عالم سراسر ستایش و ثنای توست، آن کسی که بدون لب و دهان، تسبیح‌گویِ توست، کیست؟

نکته ادبی: اشاره به آیه «و ان من شیء الا یسبح بحمده» که هستی را قائم به تسبیحِ خداوند می‌داند.

مثنی توئی و ثناء جز تو آنرا که ثنا کنند آن کیست

ستایش‌گر تویی و ستایش هم بازگشت به تو دارد؛ پس آن کسی که موردِ ستایش قرار می‌گیرد، کیست؟ (جز خودِ تو کسی نیست).

نکته ادبی: بیانِ وحدتِ ستایشگر، ستایش و ستوده در مقامِ تجلیات.

پنهان بجهان تو و عیان تو غیر از تو عیان که و نهان کیست

تو هم در جهان پنهانی و هم آشکار؛ پس بجز تو، چه کسی حقیقتِ پنهان و آشکار است؟

نکته ادبی: تلمیح به اسامی الهی «الظاهر» و «الباطن».

هجر و وصل تو هر که داند داند نیران چه و جنان کیست

هر کس حقیقتِ جدایی و وصلِ تو را بشناسد، درک می‌کند که آتشِ دوزخ و نعمتِ بهشت چیست.

نکته ادبی: بهشت و دوزخ در اینجا به عنوانِ نمادهای قرب و بُعد از ساحتِ الهی تفسیر شده‌اند.

خود را چه شناخت فیض دانست فانی که و هست جاودان کیست

فیض (تخلص شاعر) زمانی که خود را شناخت، دریافت که چه کسی فانی است و حقیقتِ جاودانِ هستی کیست.

نکته ادبی: اشاره به حدیث مشهور «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه».

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری کیست در سراسر ابیات

استفاده از پرسش برای تأکید بر اینکه «غیر از خدا وجودی مستقل نیست».

تضاد و تناقض ظاهری نهان و عیان / هجر و وصل / پنهان و آشکار

بهره‌گیری از تقابل‌های صوری برای نشان دادن اینکه همهٔ اضداد، جلوه‌هایی از حقیقتِ یگانه‌اند.

تلمیح لیلی و قیس

اشاره به داستان مشهور عاشقانه برای تأکید بر اینکه عشق‌های زمینی تنها سایه‌ای از عشقِ مطلق‌اند.

اشتقاق ثنا و مثنی

بهره‌گیری از ریشهٔ لغوی مشترک برای تقویتِ پیوندِ میانِ ستایشگر و ستایش‌شده.