دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۲

فیض کاشانی
بخیالت نمی توانم زیست بی جمالت نمی توانم زیست
تشنهٔ بادهٔ وصال توام بی وصالت نمی توانم زیست
بی جمال تو نیست ار امم با جمالت نمی توانم زیست
هر چه با بنده میکنی نیکوست بی فعالت نمی توانم زیست
زان دهان تلخ و شور و شیرینت بی مقالت نمی توانم زیست
از لبت آب زندگی خواهم بی زلالت نمی توانم زیست
شربتی زان لبم حوالت کن بی نوالت نمی توانم زیست
جای جولان تست عرصهٔ دل بی مجالت نمی توانم زیست
پای دل را بزلف خویش ببند بی عفالت نمی توانم زیست
غم عشقش کمال تست ای فیض بی کمالت نمی توانم زیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عاشقانه و عمیق است که در آن، عاشق با بیانی صادقانه و پرشور، وابستگی مطلق وجودی خویش را به معشوق ابراز می‌دارد. در این فضا، هیچ‌چیز بدون حضور، توجه و لطف معشوق معنا ندارد و شاعر زندگی را بدون پیوند با او، ناممکن می‌انگارد.

تم اصلی این غزل، تسلیم و رضا در برابر تمامی اطوار معشوق است؛ چنان‌که شاعر حتی سختی‌ها و تلخی‌های ناشی از دوری یا کنش‌های معشوق را با آغوش باز می‌پذیرد و آن را لازمه کمال خویش و مسیر عاشقی می‌داند.

معنای روان

بخیالت نمی توانم زیست بی جمالت نمی توانم زیست

حتی به خیال و تصور تو نیز نمی‌توانم زندگی کنم، چرا که تنها حضور حقیقی تو برای من زندگی‌بخش است و بدون زیبایی و حضور تو، زیستن ممکن نیست.

نکته ادبی: بخیالت در اینجا به معنای «با خیال تو» است. این بیت بر ناتوانی عاشق در قناعت به خیال معشوق تأکید دارد.

تشنهٔ بادهٔ وصال توام بی وصالت نمی توانم زیست

من تشنه رسیدن به تو و وصال تو هستم؛ به قدری این عطش شدید است که بدون رسیدن به تو، زندگی برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: باده وصال اضافه تشبیهی است؛ وصال به باده (شراب) تشبیه شده که مستی و بیخودی می‌آورد.

بی جمال تو نیست ار امم با جمالت نمی توانم زیست

اگر بدون زیبایی تو باشم که هیچ؛ حتی با وجود جمال بی‌نهایت تو نیز نمی‌توانم زندگی کنم (چرا که عظمت زیبایی تو مرا از خود بی‌خود کرده و تاب و توانم را می‌برد).

نکته ادبی: این بیت دارای پارادوکس یا متناقض‌نمایی است؛ عاشق هم از دوری معشوق و هم از شدت مواجهه با زیبایی او در عذاب است.

هر چه با بنده میکنی نیکوست بی فعالت نمی توانم زیست

هر رفتاری که با منِ بنده می‌کنی، برایم پسندیده و زیباست؛ چرا که بدون کنش و توجه تو، زندگی برایم میسر نیست.

نکته ادبی: در اینجا به مفهوم عرفانی «تسلیم» اشاره شده است که هرچه از جانب معشوق رسد، خیر است.

زان دهان تلخ و شور و شیرینت بی مقالت نمی توانم زیست

از آن دهان تو که کلامش گاه تلخ، گاه تند و گاه شیرین است، نمی‌توانم بگذرم؛ زیرا بدون شنیدن سخن تو، زندگی برای من ممکن نیست.

نکته ادبی: تضاد (تلخ و شیرین) برای توصیف کلام معشوق به کار رفته که بیانگر احوالات مختلف اوست.

از لبت آب زندگی خواهم بی زلالت نمی توانم زیست

از لب‌های تو حیات ابدی و سرچشمه زندگی را طلب می‌کنم؛ بدون دسترسی به آن آب گوارا و زندگی‌بخش، زیستن برایم مقدور نیست.

نکته ادبی: لب معشوق به آب زندگی (آب حیات) تشبیه شده است که در اساطیر موجب جاودانگی است.

شربتی زان لبم حوالت کن بی نوالت نمی توانم زیست

جرعه‌ای از آن لب‌هایت به من ببخش، چرا که بدون عطا و بخشش تو، زندگی برایم ممکن نخواهد بود.

نکته ادبی: نوال به معنای بخشش، نصیب و بهره است.

جای جولان تست عرصهٔ دل بی مجالت نمی توانم زیست

دنیای دل من، میدان جولانگاه توست؛ بدون اجازه و مجالِ تو در این میدان، زندگی برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: دل به عرصه یا میدان نبرد و جولان اسب تشبیه شده که در اختیار معشوق است.

پای دل را بزلف خویش ببند بی عفالت نمی توانم زیست

پای دلم را به زلف خود گره بزن و مرا اسیر خود کن؛ زیرا بدون توجه و عدم غفلت تو، زندگی برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: زلف استعاره از دام اسارت عاشق است و بی‌عفالتی به معنای عدم غفلت و توجه مداوم است.

غم عشقش کمال تست ای فیض بی کمالت نمی توانم زیست

ای فیض، غم عشقِ او، خود مایه کمال توست؛ پس بدون این کمال که از غم عشق به دست می‌آید، زندگی برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و در اینجا اشاره دارد که کمال عارفانه در سایه تحمل رنج عشق حاصل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ردیف نمی توانم زیست

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، فضای یأس و ناتوانی عاشق و چسبندگی عاطفی او به معشوق را تقویت کرده است.

تناقض (پارادوکس) با جمالت نمی توانم زیست

عاشق از یک سو طالب وصال است و از سوی دیگر، شدت زیبایی معشوق برای او چنان است که تاب تحمل آن را ندارد و جانش به لب می‌رسد.

استعاره آب زندگی

تشبیه لب معشوق به آب حیات که مایه جاودانگی روح عاشق است.

ایهام و تضاد تلخ و شور و شیرین

به کارگیری صفات متضاد برای توصیف کلام و دهان معشوق که بیانگر احوالات متغیر و تأثیرگذار اوست.