دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۰

فیض کاشانی
در پردهٔ حسن دلربا کیست این رشته بدست شاهدان نیست
من بیخبرم زخویش و او مست هشیار میان ما و او کیست
معشوق که عشق چیست یا رب این می زکجا و این چه مستی است
در چشم خوش بتان چه نشأه است این می زکف کدام ساقیست
این روشنی از کدام خورشید این آب زچشمهٔ که جاریست
دیده است برآب کس چنین نقش مشاطهٔ حسن نو خطان کیست
بیماری چشم گلرخان را در پردهٔ دلبری سبب چیست
در هر نگهی هزار فتنه این معجزهٔ کدام عیسی است
یک تیر آید بصد نشانه زه زه زکمان و بازوی کیست
هشدار که دیگریست دلبر دریاب که عشق ما حقیقی است
در حسن بتان تجلی اوست حق باشد این عشق و حق پرستیست
حسن از حق است و عشق از حق نامی بر ما زعشق بازیست
ای شاهد شاهدان عالم معشوق بجز تو در جهان کیست
فرهاد تو صد هزار شیرین مجنون تو صد هزار دلیل است
ای فیض خراب عشق میباش آبادی ما در این خرابیست
از خود بگذر بعشق پیوند باقی عشقست و جمله فانیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در زمرهٔ عرفان نظری و بیان وحدت وجود است که در آن شاعر با زبانی پرسش‌گرانه به جست‌وجوی حقیقتِ زیبایی و عشق می‌پردازد. فضا، فضای تجلیِ محبوبِ ازلی در صورت‌های انسانی است و مقصود نهایی، گذر از صورتِ ظاهرِ معشوق به حقیقتِ پنهانِ آن (خداوند) می‌باشد.

این مجموعه، دعوتی است به رهایی از خودِ محدود و منیت، و پیوند با عشقی که تنها حقیقتِ باقی و پایدارِ عالم است؛ عشقی که در آن عاشق، خویشتن را در محبوب فانی می‌بیند.

معنای روان

در پردهٔ حسن دلربا کیست این رشته بدست شاهدان نیست

حقیقتِ زیباییِ دلربا در پرده‌ی غیب نهان است و این رشته‌ی تدبیر و زیبایی، در دستِ خودِ معشوقانِ ظاهری نیست.

نکته ادبی: شاهد در اصطلاح عرفانی به معنای معشوقی است که جمالِ حق در او تجلی یافته است.

من بیخبرم زخویش و او مست هشیار میان ما و او کیست

من از خودِ خویشتن بی‌خبرم و او (معشوق) مستِ شرابِ عشق است؛ در میانِ ما دو نفر، کسی که هشیار و آگاه به حقیقت است، کیست؟

معشوق که عشق چیست یا رب این می زکجا و این چه مستی است

معشوق (در عالمِ تجلی) می‌پرسد که عشق چیست؟ این شرابِ ناب از کجا آمده و این مستیِ بی‌کران از چه روی است؟

در چشم خوش بتان چه نشأه است این می زکف کدام ساقیست

در چشمِ گیرا و زیبایِ ماهرویان، چه نشئه و سِرّی نهفته است؟ این شرابِ مست‌کننده، از دستِ کدام ساقیِ ازلی به ما رسیده است؟

این روشنی از کدام خورشید این آب زچشمهٔ که جاریست

این فروغ و روشنی از کدام خورشیدِ حقیقت سرچشمه می‌گیرد؟ و این آبِ حیات (عشق) از چشمه‌سارِ چه کسی جاری است؟

دیده است برآب کس چنین نقش مشاطهٔ حسن نو خطان کیست

آیا کسی چنین نقشی بر روی آب دیده است؟ (اشاره به بی‌ثباتی و در عین حال زیبایی). آفریننده و پردازنده‌ی حسنِ زیبارویانِ نوخاسته کیست؟

بیماری چشم گلرخان را در پردهٔ دلبری سبب چیست

بیماری و خمارِ چشمِ زیبارویان، در پرده‌ی پنهانِ دلبری و ناز، چه دلیلی دارد؟

در هر نگهی هزار فتنه این معجزهٔ کدام عیسی است

در هر نگاهِ آنان، هزار فتنه و آشوب نهفته است؛ این معجزه‌ی مسیحایی و زنده کردنِ مردگان با یک نگاه، کارِ کیست؟

یک تیر آید بصد نشانه زه زه زکمان و بازوی کیست

با یک تیرِ نگاه، هزاران هدف زده می‌شود؛ آفرین به این کمانِ قدرت و بازویِ توانایِ چه کسی!

نکته ادبی: زه زه به معنای آفرین باد و تحسین است.

هشدار که دیگریست دلبر دریاب که عشق ما حقیقی است

هشدار و آگاه باش که دلبرِ حقیقی، موجودی دیگر (خداوند) است؛ دریاب که عشقِ ما، در حقیقت عشقی پاک و الهی است.

در حسن بتان تجلی اوست حق باشد این عشق و حق پرستیست

در زیباییِ زیبارویان، تجلیِ نورِ حق دیده می‌شود؛ پس این عشق و پرستشِ ما، عشقی حقیقی و در مسیرِ پرستشِ حق است.

حسن از حق است و عشق از حق نامی بر ما زعشق بازیست

زیبایی از جانبِ حق است و عشق نیز از جانبِ اوست؛ ما تنها نامِ عاشق را بر خود داریم و واسطه‌ای بیش نیستیم.

ای شاهد شاهدان عالم معشوق بجز تو در جهان کیست

ای جلوه‌گر و شاهدِ تمامِ جهانیان، معشوقی جز تو در این عالم وجود ندارد.

فرهاد تو صد هزار شیرین مجنون تو صد هزار دلیل است

در مسیرِ تو صدها هزار فرهاد و مجنون وجود دارد که هر کدام، گواه و دلیلی بر وجودِ عشقِ تو هستند.

نکته ادبی: فرهاد و مجنون نمادهای کهن و اسطوره‌ای عاشقانِ صادق هستند.

ای فیض خراب عشق میباش آبادی ما در این خرابیست

ای فیض، در مسیرِ عشق، از هستیِ خود دست بشوی و خراب (فانی) شو؛ چرا که آبادیِ جانِ ما در همین خرابی و فنا شدن است.

از خود بگذر بعشق پیوند باقی عشقست و جمله فانیست

از خود و منیتِ خویش بگذر و به عشقِ حقیقی بپیوند؛ زیرا تنها عشق است که باقی می‌ماند و غیر از آن، همه چیز فانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می و مستی

اشاره به عشقِ الهی و بی‌خودی و جذبه‌ی عرفانی دارد که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد.

ایهام‌تناسب عیسی

اشاره به دمِ مسیحایی که جان‌بخش است و با مفهوم چشمِ معشوق (بیماری و زنده کردن) تناسب دارد.

تمثیل نقش بر آب

اشاره به ناپایداری و در عین حال زیباییِ جهانِ مادی که تنها بازتابی از حقیقت است.

پرسش انکاری (استفهام انکاری) معشوق بجز تو در جهان کیست

شاعر برای تأکید بر یگانگی خداوند، از پرسش استفاده کرده است.