دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۵۱

فیض کاشانی
سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست کو رهبری که راه نماید بکوی دوست
از بی نشان نشان ندهد غیر بی نشان خود بی نشان شویم پی جستجوی دوست
با پای او مگر بسپاریم راه او ورنه بخویشتن نتوان شد بکوی دوست
هر چند میرویم بجائی نمیرسیم کو جذبه عنایتی از لطف خوی دوست
بوئی زکوی دوست گر آید بسوی ما در یکنفس زخویش توان شد بسوی دوست
چل سال راه رفتی و در گام اولی ای فیض هیچ شرم نداری زروی دوست
تا چند مست باشی تو از باده هوس یکجرعه هم بنوش زجام و سبوی دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی کاملاً عرفانی دارد و بر ناتوانی انسان در پیمودن راه حقیقت با تکیه بر عقل و توانایی‌های فردی تأکید می‌ورزد. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به معشوق ازلی، راهنما و جذبه‌ای الهی لازم است و تا زمانی که فرد از خودِ کاذب و خواهش‌های نفسانی رها نشود، در همان گام‌های نخستین سلوک، سرگردان باقی خواهد ماند.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به فنای در حق و بریدن از دلبستگی‌های دنیوی است. شاعر با لحنی سرزنش‌آمیز نسبت به خویشتن، ریاضت‌های طولانی و بی‌حاصل را بدون وجود عشق و جذبه الهی بی‌ارزش می‌داند و تنها راه وصال را استمداد از حضرت دوست و نوشیدن از جام معرفت او معرفی می‌کند.

معنای روان

سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست کو رهبری که راه نماید بکوی دوست

ما سفر جستجوی دوست را بدون آمادگی و راهنما آغاز کرده‌ایم؛ پرسش اینجاست که آن راهنمای راستین و پیر راهبر کیست که بتواند ما را به کوی یار هدایت کند؟

نکته ادبی: سرکردن در اینجا به معنای آغاز کردن و پا برهنه کنایه از بی‌توشه و بی‌راهنما بودن در مسیر سلوک است.

از بی نشان نشان ندهد غیر بی نشان خود بی نشان شویم پی جستجوی دوست

خداوند که بی‌نشان و فراتر از صورت و مثال است، تنها از طریق کسی که خود نیز از تعلقات دنیوی بی‌نشان و رها شده باشد، شناخته می‌شود؛ پس باید برای رسیدن به او، خویشتنِ خود را کنار بگذاریم.

نکته ادبی: بی‌نشان اشاره به ذات لایزال الهی است که در بندِ اوصاف و نشانه‌های زمینی نیست.

با پای او مگر بسپاریم راه او ورنه بخویشتن نتوان شد بکوی دوست

راهِ حق آن‌قدر دشوار است که جز با یاری و همراهی خودِ او نمی‌توان آن را پیمود؛ اگر تکیه‌گاه ما نیروی فردی و اندیشه خودمان باشد، هرگز به مقصود نخواهیم رسید.

نکته ادبی: با پای او سپردن، اشاره به توکل و واگذاری اراده به اراده الهی در طی طریق است.

هر چند میرویم بجائی نمیرسیم کو جذبه عنایتی از لطف خوی دوست

هرچه تلاش می‌کنیم و راه می‌سپاریم، به جایگاه مقصود نمی‌رسیم؛ دریغ که نیاز به یک اشاره و جذبه‌ای از لطف و عنایت الهی داریم تا راه را بر ما بگشاید.

نکته ادبی: جذبه عنایت اصطلاحی عرفانی به معنای کشش ناگهانی و غیرمنتظره خداوند به سمت خویش است.

بوئی زکوی دوست گر آید بسوی ما در یکنفس زخویش توان شد بسوی دوست

اگر تنها عطر و نشانه‌ای از کوی دوست به مشام جان ما برسد، در همان یک لحظه می‌توانیم از خودِ محدودمان عبور کنیم و به سوی او پر بکشیم.

نکته ادبی: در یک نفس، قید زمان برای تأکید بر سرعت تحولِ روحی است که با دم مسیحایی عشق رخ می‌دهد.

چل سال راه رفتی و در گام اولی ای فیض هیچ شرم نداری زروی دوست

ای فیض، چهل سال است که در این راه قدم می‌زنی اما همچنان در گام‌های نخستینِ این مسیرِ بلند مانده‌ای؛ آیا از این همه ادعا و پیمودنِ راهِ بی‌نتیجه شرمگین نمی‌شوی؟

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و خطاب به خویشتن خویش است که سال‌ها ریاضت کشیده اما همچنان در حجابِ نفس باقی مانده است.

تا چند مست باشی تو از باده هوس یکجرعه هم بنوش زجام و سبوی دوست

تا کی می‌خواهی از شرابِ خواهش‌های نفسانی و آرزوهای دنیوی مست باشی؟ لحظه‌ای را هم به نوشیدن از جامِ محبت و معرفتِ خداوند اختصاص بده.

نکته ادبی: باده هوس استعاره از لذت‌های ناپایدار دنیوی است که مانع از مستیِ حقیقیِ عرفانی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده هوس

تشبیه آرزوهای نفسانی به شراب که باعث مستی و بی‌خبری سالک از حقیقت می‌شود.

کنایه پا برهنه

کنایه از بی‌توشه بودن و نداشتن ابزار یا راهنمای مناسب برای سفر سلوک.

استفهام انکاری هیچ شرم نداری

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای ملامتِ نفس و بیداریِ غفلت‌زده شاعر به کار رفته است.

تضاد بی‌نشان/نشان

تضاد میان واژگان برای تأکید بر این معنا که ذات الهی در قالب نشانه‌های مادی نمی‌گنجد.