دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۵۰

فیض کاشانی
سرشته اند در گلم الا هوای دوست سرتا بپای من همه هست از برای دوست
تن از برای آنکه کشم بار او بجان جان از برای آنکه فشانم بپای دوست
دل از برای آنکه به بندم بعشق او سر از برای آنکه دهم در هوای دوست
چشم از برای آنکه به بینم جمال او لب از برای آنکه بگویم ثنای دوست
دست از برای آنکه بدامان او زنم پای از برای آنکه روم در رضای دوست
گوش از برای حلقه و گردن برای طوف یعنی اسیر و بنده ام و مبتلای دوست
در سر خیال و مهر بدل سینه بهر راز در لب دعا، ثنا بزبان، دیده جای دوست
خوش آنکه مدعای من از وی شود روا لیکن بشرط آنکه بود مدعای دوست
گر دوست را بجای من مبتلا بسی است بی او شوم اگر بودم کس بجای دوست
ای فیض نوش باد ترا هر چه میکشی از جام عشق و باده مهر و وفای دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، بیانی از نهایتِ اشتیاق و انقطاعِ عاشق از خویشتن و پیوستنِ کامل به اراده‌ی معشوق است. شاعر با نگاهی عارفانه، تمام اجزای وجودی انسان، اعم از جسم و جان، را ابزاری برای رسیدن به قربِ الهی می‌بیند و هر یک را در جایگاه ویژه‌ای برای ستایش و خدمت به آستانِ دوست معنا می‌کند.

پیام اصلی اثر، نفیِ منیت و جایگزینی آن با اراده‌ی دوست است. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که حتی خواسته‌های شخصی نیز زمانی ارزشمندند که با رضایت معشوق هم‌سو باشند؛ این اثر در فضایی مملو از تسلیم و رضایت عاشقانه روایت می‌شود که در آن، رنجِ عشق نیز خود گوارا و شیرین است.

معنای روان

سرشته اند در گلم الا هوای دوست سرتا بپای من همه هست از برای دوست

از همان آغاز آفرینش، وجود و سرشت مرا با هیچ چیز جز عشق و هوای دوست سرشته‌اند؛ بنابراین تمام وجود من از سر تا پا، وقفِ خدمت به اوست.

نکته ادبی: واژه سرشته‌اند اشاره به خلقت انسان از گِل (آفرینش) دارد و نشان‌دهنده‌ی پیوند ازلی عاشق با معشوق است.

تن از برای آنکه کشم بار او بجان جان از برای آنکه فشانم بپای دوست

جسم من تنها برای این است که بارِ سنگینِ عشق او را به جان بخرم و روح من تنها برای این است که در راه رسیدن به او، فدا شود.

نکته ادبی: کنایه از جان فشاندن، اشاره به ایثار و گذشتن از هستی در راه محبوب است.

دل از برای آنکه به بندم بعشق او سر از برای آنکه دهم در هوای دوست

قلب من برای این است که در بندِ عشق او گرفتار شود و سر من برای این است که در راه رسیدن به هوای او تقدیم شود.

نکته ادبی: به‌کارگیری واژگان متضاد یا مکمل برای نشان دادن اسارت در راه عشق.

چشم از برای آنکه به بینم جمال او لب از برای آنکه بگویم ثنای دوست

چشمانم برای این است که زیبایی و جمال او را نظاره کنم و لبانم برای این است که همواره به ستایش و ثنای او مشغول باشد.

نکته ادبی: تکرار ساختار نحوی برای تأکید بر کارکرد اندام در خدمت معشوق.

دست از برای آنکه بدامان او زنم پای از برای آنکه روم در رضای دوست

دستانم برای این است که دست به دامان او بزنم (تمسک بجویم) و پاهایم برای این است که در مسیر رسیدن به رضایت او گام بردارم.

نکته ادبی: دامن زدن کنایه از تمسک و پناه بردن به ساحت قدسی محبوب است.

گوش از برای حلقه و گردن برای طوف یعنی اسیر و بنده ام و مبتلای دوست

گوش‌هایم برای این است که حلقه غلامی او را به گوش آویزم و گردنم برای طواف و افتادگی به درگاه اوست؛ به این معنا که من اسیر و بنده و شیفته‌ی او هستم.

نکته ادبی: حلقه غلامی نمادی کهن در ادبیات فارسی برای نشان دادن نهایتِ انقیاد و بندگی عاشق در برابر معشوق.

در سر خیال و مهر بدل سینه بهر راز در لب دعا، ثنا بزبان، دیده جای دوست

در سرم خیال او، در دلم مهر او، در سینه‌ام رازهای او، بر لبانم دعا و ذکر او، بر زبانم ثنای او و در چشمانم جایگاه اوست.

نکته ادبی: استفاده از صنایع ادبی برای فهرست کردن ابعاد وجودی عاشق که همگی به سمت معشوق جهت‌گیری شده‌اند.

خوش آنکه مدعای من از وی شود روا لیکن بشرط آنکه بود مدعای دوست

آنچه از او می‌خواهم اگر برآورده شود خوش است، اما تنها به این شرط که آن خواسته، خودِ خواسته‌ی او نیز باشد.

نکته ادبی: اشاره به مرتبه بالای تسلیم که عاشق خواسته‌ای جز خواست معشوق ندارد.

گر دوست را بجای من مبتلا بسی است بی او شوم اگر بودم کس بجای دوست

اگر دوست، غیر از من عاشقان دیگری هم داشته باشد، مشکلی نیست، اما اگر کسی بخواهد جای دوست را در قلب من بگیرد، من دیگر وجود نخواهم داشت.

نکته ادبی: بیانگر غیرت عاشقانه و انحصارطلبی در عشق است که معشوق جایگزین ناپذیر است.

ای فیض نوش باد ترا هر چه میکشی از جام عشق و باده مهر و وفای دوست

ای فیض، گوارای وجودت باشد هر سختی و رنجی که از جام عشق و باده‌ی مهر و وفای دوست می‌نوشی.

نکته ادبی: خاتمه و تخلص شاعر که در آن رنج عشق را با واژه جام و باده به استعاره گرفته است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر تن، جان، دل، سر، چشم، لب، دست، پا، گوش، گردن

شاعر با آوردن اندام‌های مختلف بدن، شبکه معنایی گسترده‌ای حول محور انسان ساخته تا نشان دهد تمام اجزای وجودی او در خدمت معشوق است.

ایهام حلقه

اشاره به حلقه در گوش (نشانه غلامی) و کنایه از اسارتِ عاشق در عشق محبوب.

کنایه کشم بار او

کنایه از تحمل سختی‌ها و تکالیف عاشقی.

استعاره جام عشق

عشق به جامی تشبیه شده که عاشق رنج‌ها و لذت‌های آن را همچون باده می‌نوشد.