دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۴۲

فیض کاشانی
عشق در راه طلب راهبر مردانست وقت مستی و طرب بال و پر مردانست
سفر آن نیست که از مصر ببغداد روی رفتن از جان سوی جانان سفر مردانست
ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی از سرخویش گذشتن ظفر مردانست
هنر آن نیست که در کسب و فضایل گوشی به پر عشق پریدن هنر مردانست
همه دلهاست فسرده همه جانها تیره گرم و افروخته آه سحر مردانست
چشمهٔ کوثر و سرسبزی بستان بهشت خبری از اثر چشم تر مردانست
گهر اشک ندامت بقیامت ریزد هر که در فکر شکست گهر مردانست
فیض اگر آب حیات از گهر نظم چکاند هم از آنروست که او خاک در مردانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این چکامه به تبیین مفهوم واقعی «مردانگی» در سیر و سلوک عرفانی می‌پردازد. شاعر با کنار نهادن تعاریف ظاهری و مادی از سفر، پیروزی، هنر و کمال، آن‌ها را در گستره‌ای معنوی بازتعریف می‌کند. در نگاه شاعر، «مرد» کسی است که از خودِ خویش عبور کرده و با بال‌های عشق، به سوی حق پرواز می‌کند.

فضا و لحن اثر، عمیقاً عارفانه و اندرزگونه است و مخاطب را به سفری درونی فرامی‌خواند؛ سفری که در آن، اشکِ ندامت، آهِ سحرگاهی و عبور از نفس، برترین فضایل انسانی به شمار می‌آیند.

معنای روان

عشق در راه طلب راهبر مردانست وقت مستی و طرب بال و پر مردانست

عشق، چراغ راه و راهنمای کسانی است که در مسیر رسیدن به کمال گام برمی‌دارند و در لحظات نابِ بیخودی و عرفان، همین عشق است که به آنان توان پرواز و اوج گرفتن می‌بخشد.

نکته ادبی: «راهبر» به معنای رهبر و هادی و «طرب» به معنای شادی و نشاط عرفانی است.

سفر آن نیست که از مصر ببغداد روی رفتن از جان سوی جانان سفر مردانست

سفرِ حقیقی، جابه‌جایی در مکان و رفتن از شهری به شهر دیگر (مانند مصر به بغداد) نیست؛ بلکه سفرِ واقعی، هجرتِ روح از خودپرستی به سوی حضرت حق است.

نکته ادبی: اشاره به سیر و سلوک باطنی دارد که در مقابل سفر فیزیکی قرار گرفته است.

ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی از سرخویش گذشتن ظفر مردانست

پیروزی واقعی این نیست که در میدان نبرد بر دشمنی چیره شوی؛ بلکه فتح و پیروزی راستین، غلبه بر نفس اماره و پشت سر گذاشتن منیت‌های خویش است.

نکته ادبی: «ظفر» در اینجا استعاره‌ای از جهاد اکبر (مبارزه با نفس) است.

هنر آن نیست که در کسب و فضایل گوشی به پر عشق پریدن هنر مردانست

هنرِ واقعی، کسبِ مهارت‌های دنیوی و اندوختن علوم ظاهری نیست؛ بلکه هنرِ اصلی، قدرتِ پرواز در آسمانِ حقیقت با بال‌های عشق است.

نکته ادبی: تقابل میان هنرِ دنیایی و کمالِ معنوی در این بیت برجسته است.

همه دلهاست فسرده همه جانها تیره گرم و افروخته آه سحر مردانست

در حالی که دل‌های مردمِ عادی سرد و بی‌احساس است و جان‌هایشان در تاریکیِ غفلت به سر می‌برد، آه و ناله‌های مردان خدا در سحرگاهان، گرمابخش و روشن‌گر است.

نکته ادبی: تضادِ «سردی و تیرگی» با «گرمی و افروختگی» برای نشان دادن برتری عارفان است.

چشمهٔ کوثر و سرسبزی بستان بهشت خبری از اثر چشم تر مردانست

جلوه‌های بهشتی و زیبایی‌های کوثر، تنها پرتوی کوچکی از تأثیرِ اشک‌های شوق و دعاهای نیمه‌شبِ مردانِ خداست.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت و قداست «چشم تر» یا اشک ریختن در خلوت برای سالکان.

گهر اشک ندامت بقیامت ریزد هر که در فکر شکست گهر مردانست

اشکِ پشیمانی و توبه، ارزشمندترین گوهری است که تا روز قیامت باقی می‌ماند و این حقیقت را کسی درک می‌کند که دغدغه شکستنِ غرور و پالایشِ جان خود را دارد.

نکته ادبی: «شکست گهر» کنایه از فروتنی و شکستنِ منیّت است.

فیض اگر آب حیات از گهر نظم چکاند هم از آنروست که او خاک در مردانست

اگر من (فیض) می‌توانم به مددِ هنرِ شاعری، چنین کلامِ حیات‌بخشی بیافرینم، تنها به این دلیل است که خود را خادم و خاک‌سارِ درگاهِ این مردانِ بزرگ می‌دانم.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که فروتنی او را در برابر عارفان نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از سر خویش گذشتن ظفر مردانست

شکستِ ظاهری (گذشتن از خود) را عینِ پیروزی (ظفر) دانسته است.

استعاره بال و پر مردانست

عشق را به بال و پری تشبیه کرده که سالک را به پرواز درمی‌آورد.

کنایه چشم تر

کنایه از گریستن از سرِ خوف و رجا در پیشگاه خدا.