دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۴۰

فیض کاشانی
زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است زهد خشک را بگذار رحمت خدا عامست
خویش را چه میسوزی زهد را بر آتش ریز کیسها چه میدوزی نقدها ترا رامست
ذوق می چه نشناسی شعله گر شوی خامی آنکه مست جانان نیست عارف اربود عامست
عشق کهنه صیادیست ما چو مرغ نو پرواز خال مهوشان دانه ، زلف دلبران دامست
جوش باده مارانه خم فلک تنگست پیش ناله مستان غلغل فلک خامست
هرزه پوید اسکندر در میان تاریکی آب زندگی باده چشمه خضر جامست
چون چشیدی این باده عیشهاست آماده جان چو محو جانان شد در بهشت آرامست
پای برسر خود نه دوست را در آغوش آر تا بکعبهٔ وصلش دوری تو یک گامست
چون زخویشتن رستی با حبیب پیوستی ورنه تا ابد میسوز کار و بار تو خامست
مستی من شیدا نیست کار امروزی تا الست شد ساقی فیض دردی آشامست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده‌ها، شاعر با بیانی شیوا و انتقادی، زهدِ خشک و ظاهری را نفی کرده و مخاطب را به سویِ حقیقتِ عشق و عرفانِ حقیقی فرامی‌خواند. محورِ اصلی، رهایی از قید و بندهای منیت و پیوستن به دریایِ رحمتِ بیکرانِ الهی است که تنها از طریقِ دل سپردن به ساقیِ جان و نوشیدنِ شرابِ معرفت حاصل می‌شود.

تمامیِ ابیات در فضایی آکنده از شورِ عرفانی، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پروا را ترسیم می‌کنند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک مانندِ اسکندر، خضر، روزِ الست و کعبه، به این حقیقت اشاره دارد که رسیدن به مقصود و کمال، نه در بیرون و جست‌وجوهای مادی، بلکه در درون و گذشتن از خود نهفته است.

معنای روان

زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است زهد خشک را بگذار رحمت خدا عامست

ای زاهد، جام باده را بگیر که این تعصب و سخت‌گیری بیهوده است؛ زهد خشک و بی‌روح را رها کن، چرا که رحمت خداوند شامل حال همگان است.

نکته ادبی: غیرت خام استعاره از تعصب بی‌جا و کوتاه نظری است.

خویش را چه میسوزی زهد را بر آتش ریز کیسها چه میدوزی نقدها ترا رامست

چرا خود را با ریاضت‌های بی‌مورد عذاب می‌دهی؟ این زهد را دور بریز و به آتش بسپار. چرا به فکر جمع کردن ثروت دنیوی هستی؟ در حالی که سرمایه حقیقی و وصل الهی همین‌جا در اختیار توست.

نکته ادبی: نقد در اینجا به معنای سرمایه حال و حقیقتِ وجود است.

ذوق می چه نشناسی شعله گر شوی خامی آنکه مست جانان نیست عارف اربود عامست

اگر لذت باده‌ی عشق را درک نمی‌کنی، حتی اگر در ریاضت بسوزی و به اوج برسی، هنوز ناپخته هستی. کسی که از عشق به محبوب مست نشده باشد، حتی اگر ادعای عرفان داشته باشد، فردی عامی و بی‌خبر است.

نکته ادبی: خامی در ادبیات عرفانی به معنای عدم کمالِ معنوی است.

عشق کهنه صیادیست ما چو مرغ نو پرواز خال مهوشان دانه ، زلف دلبران دامست

عشق، صیاد دیرینه‌ای است که ما در برابرش همچون پرنده‌ای نوپا و بی‌تجربه‌ایم؛ خال صورت زیبارویان دانه‌ای است که ما را فریب می‌دهد و زلف دلبران، دامی است که ما را گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: مرغ نوپرواز نمادِ سالکِ تازه‌کار است.

جوش باده مارانه خم فلک تنگست پیش ناله مستان غلغل فلک خامست

جوشش و هیجانِ باده‌ی عشقِ ما از ظرفیتِ فلک و آسمان بیرون است. در برابر فریادها و ناله‌های عاشقان، سر و صدای چرخِ گردون چیزی جز ادعایی بیهوده و خام نیست.

نکته ادبی: خم فلک کنایه از دنیا و عالمِ مادی است.

هرزه پوید اسکندر در میان تاریکی آب زندگی باده چشمه خضر جامست

اسکندر به دنبال آب حیات در تاریکی‌ها بیهوده می‌گردد. حقیقت این است که آب حیات همان باده‌ی عشق است و جامِ شراب، همان چشمه‌ی خضر است.

نکته ادبی: اسکندر و خضر به داستانِ جستجوی آب حیات اشاره دارند.

چون چشیدی این باده عیشهاست آماده جان چو محو جانان شد در بهشت آرامست

زمانی که از این شرابِ معرفت نوشیدی، تمام لذت‌ها برای تو فراهم می‌شود. وقتی جانِ عاشق در محبوب محو شد، در همان بهشتِ موعود به آرامش می‌رسد.

نکته ادبی: محو شدن در جانان یعنی فنای فی‌الله.

پای برسر خود نه دوست را در آغوش آر تا بکعبهٔ وصلش دوری تو یک گامست

خودبینی و منیت را زیر پا بگذار و با آغوش باز به استقبالِ محبوب برو. فاصله تو تا رسیدن به کعبه‌ی وصل، فقط یک قدم است؛ کافی است از خود بگذری.

نکته ادبی: پای بر سر خود نهادن کنایه از کشتنِ نفسِ اماره است.

چون زخویشتن رستی با حبیب پیوستی ورنه تا ابد میسوز کار و بار تو خامست

وقتی از بندِ خویشتن رها شدی، با دوست پیوند می‌خوری؛ وگرنه تا ابد در آتشِ حسرت خواهی سوخت و تمامِ کارهایت بی‌ثمر و ناپخته باقی می‌ماند.

نکته ادبی: از خویشتن رستن شرطِ اصلیِ رسیدن به حق است.

مستی من شیدا نیست کار امروزی تا الست شد ساقی فیض دردی آشامست

این مستی و شیداییِ من امری تازه نیست. از همان روزِ نخست (روز الست)، ساقیِ ازل، فیضِ خود را نصیبِ ما دردی‌کشان کرده است.

نکته ادبی: روز الست اشاره به پیمانِ ازلیِ انسان با خداست.

آرایه‌های ادبی

تضاد زهد خشک و رحمت عام

تقابل میانِ زهدِ ظاهری و گستردگیِ بی‌پایانِ لطفِ الهی.

استعاره کیسه‌دوزی

کنایه از دلبستگیِ مفرط به دنیا و جمع‌آوریِ ثروتِ مادی.

تلمیح اسکندر و خضر

اشاره به داستانِ اسکندر و جستجوی بیهوده‌ی او برای رسیدن به آب حیات در ظلمات.

تشبیه خال و زلف

تشبیه خال به دانه‌ی دام و زلف به خودِ دام برای صیدِ قلبِ عاشق.

تلمیح روز الست

اشاره به عهدِ ازلیِ میانِ خداوند و بندگان که در قرآن آمده است.