دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۳۸

فیض کاشانی
مگو که چهره او را نقاب در پیشست ترا زهستی و همی حجاب در پیشست
حجاب دیدن آن روی شرک و خودبینی است زهستی تو رخش را نقاب در پیشست
وجود او بمثل همچو آب و تو ماهی خبر زآب نداری و آب در پیشست
گهی به پرده دنیی دری گهی عقبی بسی زظلمت و نورت حجاب در پیشست
نماید آنکه بود او نه اوست غره مشو تو تا به آب رسی بس سراب در پیشست
نظر باو نتوان کرد چون زعکس رخش بدور باش هزار آفتاب در پیشست
نگه باو نتواند رسید چون برهش زتار زلف بسی پیچ و تاب در پیشست
کتاب حسن بتان صورت است و او معنی بهوش باش گرت این کتاب در پیشست
چو هوش ماند چون جلوه کرد اینمعنی اگر محیط شوی اضطراب در پیشست
بس است فیض زاین فن سخن که سامع را ز شبهه صد سخن بیحساب در پیشست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با بیانی عرفانی و نکته‌سنجانه، مسئله بنیادینِ «حجاب» در مسیر شناخت حقیقت را واکاوی می‌کنند. درون‌مایه اصلی متن، نقدِ انگاره‌ی دوریِ خداوند از انسان است؛ شاعر معتقد است که خداوند همواره و در همه حال در پیش روی ما و محیط بر هستی ماست، اما این خودبینی، هویت کاذب انسانی و دلبستگی به جلوه‌های ظاهری عالم است که همچون پرده‌ای ضخیم، مانع از دیدن این حقیقت آشکار می‌شود.

لحن شعر، نصیحت‌آمیز و مشفقانه است. شاعر از سویی به سالک هشدار می‌دهد که اسیر سرابِ جلوه‌های دنیوی و اخروی نشود و از سویی دیگر، او را به درک این حقیقت فرا می‌خواند که رسیدن به مقصود، نه از طریق جست‌وجو در بیرون، بلکه از طریق کنار زدن حجابِ «من» یا همان خودبینی درونی حاصل می‌شود.

معنای روان

مگو که چهره او را نقاب در پیشست ترا زهستی و همی حجاب در پیشست

هرگز نگو که او چهره‌اش را از تو پنهان کرده و نقابی بر صورت دارد؛ در حقیقت مانعِ دیدارِ او، خودِ تو هستی. آن حجاب و پرده‌ای که مانع مشاهده جمال دوست شده، وجود و انانیتِ توست که مقابل چشمانت را گرفته است.

نکته ادبی: «هستی» در اینجا استعاره از خودپرستی و خودبینی است که مانعِ شهودِ حق می‌شود.

حجاب دیدن آن روی شرک و خودبینی است زهستی تو رخش را نقاب در پیشست

دلیلِ محجوب ماندنِ تو از دیدارِ او، شرک ورزیدن و خودبینی است؛ تو خودت را اصل قرار داده‌ای و همین خودخواهی، مانند نقابی است که مانعِ درکِ حقیقتِ وجودِ او می‌شود.

نکته ادبی: «شرک» در اینجا نه به معنای کفرِ کلامی، بلکه به معنای دیدنِ خود در برابرِ حق است که نوعی شرکِ خفیِ عرفانی محسوب می‌شود.

وجود او بمثل همچو آب و تو ماهی خبر زآب نداری و آب در پیشست

رابطه‌ی میان تو و خداوند، مانند رابطه‌ی ماهی و آب است؛ ماهی در آب غوطه‌ور است اما از آن غافل است و آن را نمی‌شناسد. تو نیز در دریایِ وجودِ او غرق هستی، اما چون در بندِ خودبینی هستی، از حضورِ او که در هر لحظه در پیشِ روی توست، بی‌خبری.

نکته ادبی: تمثیلِ «آب و ماهی»، از کهن‌ترین و زیباترین استعارات برای تبیینِ حضورِ محیطِ خداوند بر موجودات است.

گهی به پرده دنیی دری گهی عقبی بسی زظلمت و نورت حجاب در پیشست

گاهی اسیرِ تعلقاتِ دنیوی هستی و گاهی درگیرِ آرزوهایِ اخروی؛ این دلبستگی‌ها به دنیا و آخرت، همه حجاب‌هایی از نور و ظلمت هستند که بین تو و حقیقت فاصله انداخته‌اند.

نکته ادبی: «حجابِ نور و ظلمت» اشاره به موانعی دارد که سالک حتی در مراحلِ بالایِ معنوی نیز ممکن است با آن مواجه شود.

نماید آنکه بود او نه اوست غره مشو تو تا به آب رسی بس سراب در پیشست

فریبِ ظاهر را نخور و به آنچه جز اوست دل نبند؛ تا زمانی که به حقیقتِ وجود (آب) نرسیده‌ای، هر آنچه می‌بینی سرابی بیش نیست که تو را از مسیرِ اصلی دور می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از «سراب» به عنوانِ نمادِ جلوه‌هایِ فریبنده و ناپایدارِ دنیوی.

نظر باو نتوان کرد چون زعکس رخش بدور باش هزار آفتاب در پیشست

امکانِ دیدنِ مستقیمِ او وجود ندارد، چرا که درخششِ حقیقتِ او به قدری زیاد است که چشمانِ ضعیفِ تو توانِ دیدنِ آن را ندارد؛ انگار هزاران خورشید میانِ تو و او حایل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به شدتِ تجلیِ الهی که ظرفیتِ محدودِ بشری توانِ تاب‌آوری در برابر آن را ندارد.

نگه باو نتواند رسید چون برهش زتار زلف بسی پیچ و تاب در پیشست

چشمِ ظاهرِ تو نمی‌تواند به ساحتِ او برسد، چرا که در مسیرِ این شناخت، پیچیدگی‌ها و جلوه‌گری‌هایِ فریبنده‌یِ عالمِ کثرت، مانند پیچ و تابِ زلف، مانعِ رسیدنِ تو به حقیقت شده‌اند.

نکته ادبی: «زلف» در ادبیاتِ عرفانی نمادِ کثراتِ عالم است که حقیقتِ یگانگی را می‌پوشاند.

کتاب حسن بتان صورت است و او معنی بهوش باش گرت این کتاب در پیشست

زیبایی‌هایِ این عالم مانندِ کتابی است که صورتِ آن ظاهرِ اشیاست و معنایِ آن خداوند است؛ هوشیار باش که اگر این کتاب را می‌خوانی، تنها به ظاهرِ آن (صورت) دل نبندی و به دنبالِ درکِ معنایِ نهفته در آن باشی.

نکته ادبی: استعاره‌ی «کتاب» برای عالمِ هستی که هر پدیده‌اش حرفی از کلامِ الهی است.

چو هوش ماند چون جلوه کرد اینمعنی اگر محیط شوی اضطراب در پیشست

وقتی حقیقتِ حق تجلی کند، اگر تو هنوز در بندِ خود و هستیِ خود باشی و بخواهی حقیقتِ بی‌کران را در ظرفِ کوچکِ وجودت محدود کنی، دچارِ اضطراب و آشفتگی خواهی شد.

نکته ادبی: «محیط شدن» در اینجا به معنای احاطه پیدا کردن و درکِ کلیتِ حقیقت است که برای انسانِ محدود، دلهره‌آور است.

بس است فیض زاین فن سخن که سامع را ز شبهه صد سخن بیحساب در پیشست

ای فیض! سخن گفتن در این باب کافی است؛ چرا که شنونده هنوز درگیرِ شک و تردیدهایِ فراوان است و پرحرفی، گرهی از کارِ او باز نمی‌کند و ابهاماتش را بیشتر می‌کند.

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر است و در پایانِ غزل به لزومِ سکوت و عملِ قلبی به جای بحثِ زبانی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل وجود او بمثل همچو آب و تو ماهی

استفاده از رابطه‌ی ماهی و آب برای نشان دادن قربِ الهی و غفلتِ انسان.

استعاره کتاب حسن بتان صورت است

مقایسه‌ی عالمِ هستی به کتابی که صورتِ آن ظاهر و معنایِ آن حقیقتِ الهی است.

تضاد ظلمت و نور

تقابلِ میانِ تعلقاتِ پستِ دنیوی و انگیزه‌هایِ اخروی که هر دو مانعِ وصول به حق هستند.

کنایه پیچ و تاب زلف

اشاره به پیچیدگی‌هایِ مسیرِ شناخت و جلوه‌هایِ فریبنده‌یِ عالمِ کثرت.