دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۳۶

فیض کاشانی
الهی بکامم شرابی فرست شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانهٔ حب خویش بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم مرا رحمت بی حسابی فرست
برای براتم ز آتشکده ز سوی یمینم کتابی فرست
ز قشر سخن فیض دلگیر شد ز معنای بکرم لبابی فرست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره مناجات‌های عرفانی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های صوفیانه، طلبِ وصل و رهایی از بندهای دنیوی را از درگاه حق درخواست می‌کند. فضا در این اشعار فضایی روحانی، مشتاقانه و پر از سوز و گداز برای درک حقیقت هستی است.

مضمون اصلی متن، عطشِ روح برای بازگشت به اصل خویش و نوشیدن از جام معرفت الهی است. شاعر خود را مسافری سرگشته در دنیای مادی (خاکدان) می‌بیند که برای رهایی از زنگار گناه و کدورت‌های دنیوی، دست به دامان لطف و رحمت بی‌کران خداوند شده است.

معنای روان

الهی بکامم شرابی فرست شرابی زجام خطابی فرست

خداوندا، لذت و چشیدنی از جنس شرابِ معنوی در وجودم جاری کن و این عطایِ ویژه را از جامِ سخن و خطابِ مستقیمِ خودت به من ببخش.

نکته ادبی: شراب در ادبیات عرفانی استعاره از عشق و معرفت الهی است.

مرا کشت رنج خمار الست دگر باره از نو شرابی فرست

اندوهِ دیرینه‌یِ دوری از عهدِ الست (روز نخستینِ پیمان با خدا) مرا ناتوان کرده است؛ دوباره از آن شرابِ وصل، جامی به من ارزانی دار.

نکته ادبی: خمارِ الست اشاره به ماجرای 'اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ' دارد که نشان‌دهنده فراقِ روح از عالمِ ملکوت است.

دلم تا صفا یابد از زنگ غم بدردی کشانت که تابی فرست

برای اینکه دلم از تیرگیِ اندوه‌ها پاک و صیقلی شود، مرا به جمعِ دردمندان و عاشقانِ حقیقیِ خودت برسان و گرمایِ معرفت را در وجودم شعله‌ور ساز.

نکته ادبی: دردکش اصطلاحی عرفانی برای کسانی است که رنجِ دوری از حق را با جان و دل می‌خرند.

شد افسرده جانم درین خاکدان زمهرت بدل آب و تابی فرست

روحِ من در این دنیایِ مادی و خاکی افسرده و دل‌مرده شده است؛ با پرتوِ مهرِ خود، روحی تازه و گرمایی زندگی‌بخش به کالبدم بدم.

نکته ادبی: خاکدان استعاره از عالمِ مادی و جسمانی است که چون قفسی برای روحِ آسمانی است.

زسر جوش خمخانهٔ حب خویش بجام شرابم حبابی فرست

از جوششِ دریایِ عشق و محبتِ خودت، قطره‌ای (حبابی) از آن شرابِ الهی در جامِ وجودم بریز تا سرمست شوم.

نکته ادبی: حب در اینجا به معنای عشقِ لایزالی خداوند است.

بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت بساقی کوثر که آبی فرست

من که تشنه‌یِ رسیدن به چشمه‌یِ حقیقت و شناخت هستم، مرا به ساقیِ کوثر برسان تا از آبِ گوارایِ هدایتِ او سیراب شوم.

نکته ادبی: ساقیِ کوثر نمادِ هدایت و سیراب‌کننده جان‌هایِ تشنه‌یِ معرفت در عرفان اسلامی است.

بعصیان سرا پای آلوده ام زجام طهورم شرابی فرست

سراپایِ وجودم به گناه و آلودگی‌هایِ دنیوی آغشته است؛ از جامِ پاک‌کننده و طهارت‌بخشِ خودت، شرابی به من ببخش تا تطهیر شوم.

نکته ادبی: شرابِ طهور به معنای نوشیدنیِ پاک‌کننده و قدسی است که در قرآن نیز از آن یاد شده است.

بمعمار میکن حوالت مرا امیری بملک خرابی فرست

مرا به دستِ پیر و معمارِ دانا و مرشدِ راه بسپار تا در ملکِ ویرانی (که همان مقامِ فنا و فروتنی است) مرا به کمال برساند.

نکته ادبی: میکده یا خرابات در اصطلاح عرفانی، مقامِ رهایی از غرور و خودخواهی است.

بدل تخم امیدگشتم بسی بدین کشتزارم سحابی فرست

در دلِ خویش بذرهایِ امید به تو را فراوان کاشته‌ام؛ بر این زمینِ آماده‌یِ کشت، بارانِ رحمتت را فرو ببار.

نکته ادبی: سحاب به معنی ابرِ باران‌زا و نمادِ رحمتِ واسعه‌یِ الهی است.

زدریای غفران و ابر کرم مرا رحمت بی حسابی فرست

از دریایِ بزرگِ بخشش و ابرهایِ پُر از کرمِ خویش، بارانی از رحمتِ بی‌کران و حساب‌نشده بر من فرو بفرست.

نکته ادبی: غفران به معنای آمرزش و پوشاندنِ گناهان است.

برای براتم ز آتشکده ز سوی یمینم کتابی فرست

برای نجات و رهایی‌ام (براتِ آزادی)، کتابِ راهنما و نشانه‌یِ خوشبختی را از جانبِ خودت (که سمتِ سعادت و یُمن است) به سویِ من بفرست.

نکته ادبی: برات در اینجا به معنایِ نامه‌یِ آزادی از آتشِ دوزخ و نشانِ قبولیِ توبه است.

ز قشر سخن فیض دلگیر شد ز معنای بکرم لبابی فرست

از ظاهرِ کلمات و پوسته‌یِ ظاهریِ سخن، قلبم احساسِ خستگی و تنگی می‌کند؛ از مغز و حقیقتِ نابِ معنا، چیزی به من عطا کن.

نکته ادبی: قشر در برابرِ لب (مغز) قرار دارد و به معنایِ پوسته و ظاهرِ بی‌معنایِ ظواهر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

اشاره به عشق، معرفت و جذبه‌های الهی که عقلِ جزئی را از میان می‌برد.

تلمیح الست

اشاره به آیه‌ی 'الست بربکم' و عهدِ ازلیِ انسان با خداوند در عالمِ ذر.

تلمیح ساقیِ کوثر

اشاره به مقامِ هدایت و سیراب‌کنندگیِ جانِ عارفان.

استعاره خرابات/ملک خرابی

اشاره به جایگاهِ عارفان که در آن از خویشتنِ خویش و وابستگی‌های مادی رها شده‌اند.

واج‌آرایی/تمثیل دریایِ غفران و ابرِ کرم

تصویرسازی برای نشان دادنِ عظمت و بی‌کرانگیِ رحمتِ الهی.

تضاد قشر و لب

تقابل میان ظاهرِ الفاظ (پوسته) و حقیقتِ عرفانی (مغز) برای تأکید بر عمق‌گرایی.