دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۳۲

فیض کاشانی
دلم با گلرخان تا خو گرفتست ز گلزار حقیقت بو گرفتست
زمهروئی کتابی پیش دارد بمعنی انس و با خط خو گرفتست
زحسن بیوفا میخواند آیات رهی از لا بالا هو گرفتست
بهنگام نمازش رو بحق است ولیکن قبله زان ابرو گرفتست
برای سنت عطرش نسیمی از آن زلفان عنبر بو گرفتست
گهی زان لب گرفته ساغرمی گهی زان نرگس جادو گرفتست
سیه چشمی که بهر قتل عشاق هزاران دشنه از هر سو گرفتست
بمن یکذره از من نیست باقی سرا پای وجودم او گرفتست
سر قتل من بیمار دارد بنازم شیوه نیکو گرفتست
کمان و تیر بهر صید دلها از آن چشم و از آن ابرو گرفتست
خط سبزش خبر آورد ناگه که ملک روم را هندو گرفتست
بیا تا رخت بر بندیم ای فیض که دل زین گنبد نه تو گرفتست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌کننده یک سیر و سلوک عاشقانه و عرفانی است که در آن، شاعر از دریچه ستایش زیبایی‌های ظاهری معشوق، به سوی حقیقتِ هستی و فنای در محبوبِ حقیقی گام برمی‌دارد. فضا، آمیزه‌ای از حیرت و تسلیم است؛ جایی که شاعر با مشاهده ظرایف چهره و رفتار معشوق، از وجودِ خود دست می‌شوید و او را در سراسر هستی خود جاری می‌بیند.

درونمایه اصلی شعر، عبور از کثرتِ ظواهر به وحدتِ حقیقت است؛ گویی شاعر در پایان به این نتیجه می‌رسد که دل‌بستگی به جهانِ مادی (گنبد نه تو) راه به جایی نمی‌برد و باید با پذیرش فقر وجودی در برابر معشوق، از این جهان رخت بربست و به حقیقت پیوست.

معنای روان

دلم با گلرخان تا خو گرفتست ز گلزار حقیقت بو گرفتست

وقتی دلم با زیبارویان انس گرفت و با آنان همنشین شد، از گلستانِ حقیقتِ الهی نیز بویی استشمام کرد و به معرفت رسید.

نکته ادبی: گلرخان استعاره از معشوق‌های زمینی است که در اینجا نماد جلوه‌گری حق در صورتِ زیباست.

زمهروئی کتابی پیش دارد بمعنی انس و با خط خو گرفتست

او کتابی از زیبایی در دست دارد که اگرچه معنایش دوستی و الفت است، اما در ظاهر به خط و خالِ خود خو گرفته و سرگرم آن است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «خط» که هم به معنای نوشته کتاب است و هم به معنای موهای تازه روییده بر چهره معشوق.

زحسن بیوفا میخواند آیات رهی از لا بالا هو گرفتست

از زیباییِ آن یارِ بی‌وفا، آیاتِ عشق را می‌خواند؛ و با همین بهانه، راهی از «لا» (نفی خود) به سوی «هو» (اثبات حق) پیدا کرده است.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی «لا اله الا الله»؛ که نفیِ غیر و اثباتِ حق است.

بهنگام نمازش رو بحق است ولیکن قبله زان ابرو گرفتست

هنگامی که به نماز می‌ایستد، صورتش به سوی حق است، اما در باطن، قبله‌گاهِ دلش همان ابروی خمیده معشوق است.

نکته ادبی: تضاد میانِ رو به حق کردن (ظاهرِ شرعی) و رو به ابرو داشتن (باطنِ عاشقانه).

برای سنت عطرش نسیمی از آن زلفان عنبر بو گرفتست

برای حفظِ سنت و آیینِ عطر افشانی، نسیمی از زلفانِ معطر و عنبرآگینِ او بوی خوش گرفته است.

نکته ادبی: عنبربو صفتِ زلف است که دلالت بر غلظت و گیراییِ رایحه و سیاهیِ آن دارد.

گهی زان لب گرفته ساغرمی گهی زان نرگس جادو گرفتست

گاه از لب‌های او شرابِ عشق می‌نوشم و گاه از چشمانِ سحرانگیز و گیرایش مست می‌شوم.

نکته ادبی: نرگس نماد چشمِ بیمار و خمار است که در ادبیاتِ کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

سیه چشمی که بهر قتل عشاق هزاران دشنه از هر سو گرفتست

آن زیبارویِ سیاه‌چشم، برای اینکه عاشقان را به قتل برساند، هزاران دشنه از هر طرف (مژه‌ها و نگاه‌هایش) آماده کرده است.

نکته ادبی: سیه‌چشمی استعاره از معشوقی است که نگاه‌هایش نافذ و کشنده است.

بمن یکذره از من نیست باقی سرا پای وجودم او گرفتست

دیگر ذره‌ای از «من» وجود ندارد؛ تمامِ وجودِ مرا «او» (معشوق) فرا گرفته و در خود غرق کرده است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا؛ جایی که عاشق، خودی نمی‌بیند و همه‌چیز را جلوه‌ی معشوق می‌داند.

سر قتل من بیمار دارد بنازم شیوه نیکو گرفتست

قصدِ کشتنِ منِ بیمار را دارد؛ آفرین بر این شیوه و رسمِ نیکو که در عشق پیش گرفته است.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، کشته شدن به دست معشوق، نوعی کمال و افتخار برای عاشق است.

کمان و تیر بهر صید دلها از آن چشم و از آن ابرو گرفتست

کمانِ ابرو و تیرِ نگاه را برای شکارِ دل‌ها، از همان چشم و ابروی خودش گرفته است.

نکته ادبی: کمان و تیر نمادِ قدرتِ اثرگذاریِ نگاه و چهره معشوق بر دلِ عاشق است.

خط سبزش خبر آورد ناگه که ملک روم را هندو گرفتست

خطِ سبزِ چهره‌اش (موهای نازک صورت) ناگهان این خبر را آورد که سرزمینِ روم (صورتِ سفید و زیبا) توسطِ هندو (سیاهیِ موها) تسخیر شده است.

نکته ادبی: تمثیلِ هندو و روم؛ استعاره‌ای برای غلبه‌ی سیاهیِ موهای صورت بر سفیدیِ رخسار.

بیا تا رخت بر بندیم ای فیض که دل زین گنبد نه تو گرفتست

ای فیض، بیا تا بار و بنه را ببندیم و از این دنیا کوچ کنیم؛ چرا که دل از این آسمانِ نه لایه (جهان مادی) خسته و بیزار شده است.

نکته ادبی: گنبد نه تو کنایه از هفت آسمان یا همان عالمِ مادی است که محلِ گذر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام خط

در بیت دوم به معنای خطِ کتاب و موهایِ نازکِ روی صورت است.

تناقض (پارادوکس) رو به حق و قبله ابرو

اشاره به دوگانگیِ حضورِ ظاهری در محضر خدا و اشتغالِ باطنی به زیباییِ معشوق که شاعر آن را در کنار هم نشانده است.

تمثیل روم و هندو

استعاره از چهره سفید و موهای سیاه که به فتح و غلبه تعبیر شده است.

نماد نرگس

نماد چشمِ خمار و نیم‌خوابِ معشوق.