دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۳۱

فیض کاشانی
دلم دیگر جنون از سرگرفته است خیال شاهدی در بر گرفتست
زسوز آتش عشق نگاری سراپای وجودم در گرفتست
زآه آتشینم در حذر باش که دودش در همه کشور گرفتست
سوی میخانه ام راهی نمائید که دل از مسجد و منبر گرفتست
اگر شیخم خبر پرسد بگوئید که آن شیدا ره دیگر گرفتست
صلاح و زهد و تقوی و ورع سوخت زسر تا پایم آتش درگرفتست
غلامت همت آنم که چون فیض بیک پیمانه نرک سرگرفتست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده احوال عارفی است که از قید و بندهای ظاهری دین‌داری عبور کرده و در آتش عشقِ حقیقی، تمامِ هستیِ خود را فدا می‌کند. شاعر در این فضای پرشور، با تأکید بر جنونِ مقدسِ عاشقی، مسجد و منبر را نمادِ زهدِ خشکِ بی‌حاصل می‌داند و میخانه را پناهگاهِ جانِ مشتاقی معرفی می‌کند که از راهِ پرهیزگاریِ سنتی دل‌زده شده و به دنبالِ نوشیدنِ شرابِ معرفت و حقیقت است.

در نهایت، این ابیات حکایتگرِ گذارِ از منِ عاقل و مقید به منِ شیدا و رهاست که در وحدتی عاشقانه با معشوق ازلی، تمامی فضایلِ اخلاقیِ متعارف را در کوره عشقِ الهی ذوب کرده و تنها به همتِ بلندِ عاشقانِ راستین باور دارد.

معنای روان

دلم دیگر جنون از سرگرفته است خیال شاهدی در بر گرفتست

قلب من دوباره گرفتار جنون و شیدایی شده و خیال یک محبوب زیبا در اعماق جانم جای گرفته است.

نکته ادبی: واژه شاهد در متون عرفانی استعاره از معشوق حقیقی یا مجازی است که جمال الهی در او متجلی است.

زسوز آتش عشق نگاری سراپای وجودم در گرفتست

به خاطر سوز و گداز ناشی از عشق یک دلبر، تمام وجودم شعله‌ور شده است.

نکته ادبی: عبارت در گرفتست در اینجا به معنای شعله‌ور شدن و اشتعال است که بر کنایه از غلبه کامل عشق بر هستی عاشق دلالت دارد.

زآه آتشینم در حذر باش که دودش در همه کشور گرفتست

از آه و ناله سوزناک من دوری کن و مراقب باش، چرا که دودِ حاصل از این سوختنِ درونی، سراسر وجودم و حتی سرزمینِ پیرامونم را فرا گرفته است.

نکته ادبی: در اینجا دود استعاره از پیامدها و عوارضِ عشقِ درونی است که نه تنها عاشق، بلکه محیط او را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

سوی میخانه ام راهی نمائید که دل از مسجد و منبر گرفتست

مرا به سمت میخانه راهنمایی کنید، زیرا دل من از فضای رسمی، خشک و بی‌روحِ مسجد و منبر بیزار شده و به تنگ آمده است.

نکته ادبی: تقابل مسجد و میخانه در ادبیات عرفانی نمادی از تقابل میان ظاهرپرستیِ خشک و حقیقت‌جوییِ عاشقانه است.

اگر شیخم خبر پرسد بگوئید که آن شیدا ره دیگر گرفتست

اگر استاد یا شیخِ من جویای احوالم شد، به او بگویید که آن عاشقِ شیدا، اکنون مسیر دیگری برای رسیدن به حقیقت برگزیده است.

نکته ادبی: شیدا به معنای کسی است که از خود بی‌خود شده و در اصطلاح عرفانی، از عقل معاش به عقل معاد یا عشق واصل شده است.

صلاح و زهد و تقوی و ورع سوخت زسر تا پایم آتش درگرفتست

تمامی دستاوردهای ظاهری از جمله صلاح، زهد، تقوا و پرهیزگاری در آتش این عشق سوخت و از سر تا پای مرا فرا گرفت.

نکته ادبی: فهرست کردنِ فضایلِ اخلاقی در اینجا به منظور نشان دادنِ بی‌اعتباریِ آن‌ها در برابر طوفانِ عشق است که همه را یکجا می‌سوزاند.

غلامت همت آنم که چون فیض بیک پیمانه نرک سرگرفتست

من بنده همت و اراده کسی هستم که مانند فیض، با نوشیدن تنها یک پیمانه از شرابِ عشق، به مقصود نهایی و کمال دست یافته است.

نکته ادبی: پیمانه در اینجا استعاره از ابزارِ رسیدن به جذبه و حالِ عرفانی است که در یک لحظه، عاشق را به کمال می‌رساند.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر مسجد و منبر

هم‌نشینی کلمات مرتبط با محیط مذهبی جهت تأکید بر فضایِ دینی که شاعر قصد خروج از آن را دارد.

استعاره آتش

استعاره از سوز و گداز عشق که تمام قید و بندهای ظاهری را در وجود انسان نابود می‌کند.

کنایه راه دیگر گرفتست

کنایه از تغییر مسیرِ فکری و عرفانی و فاصله گرفتن از سنت‌های مرسوم دینی.

تضاد مسجد و میخانه

تقابل دو فضای متضاد برای نشان دادن گذار از زهدِ ظاهری به عشقِ باطنی.