دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۲۶

فیض کاشانی
هر جا معشوق تازه روئی است از میکده خدا سبوئی است
زان چشمه جانفزا روان است هر جا از حسن آبروئی است
زلف همه دلبران عالم از طرهٔ یار تار موئی است
هر جا مشگی و عنبری هست از گیسوی آن نگار بوئی است
در هر که جمال با کمالیست از بحر محیط دوست جوئی است
از ره نروی که اوست مقصود هر جا در هر دل آرزوئی است
غافل نشوی که اوست مطلوب هر جا طلبی و جستجوئی است
این طرفه که قبله جز یکی نیست روی دل هر کسی بسوئی است
ای فیض بجز حدیث او نیست هر جا سخنی و گفت و گوئی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با نگاهی عرفانی به مبحث «وحدت وجود» می‌پردازد و بیانگر این است که تمام زیبایی‌ها، جذابیت‌ها و آنچه در این جهان مورد ستایش یا طلب انسان‌ها قرار می‌گیرد، تنها جلوه‌ای از پرتوِ جمالِ بی‌کرانِ خداوند است. شاعر با زبانی روان، مخاطب را به ژرف‌نگری دعوت می‌کند تا از ظاهرِ فریبنده و کثرتِ ظواهر عبور کرده و منشأ واحدِ تمام این زیبایی‌ها را درک کند.

در واقع، تمامی حرکت‌ها، جستجوها و دلبستگی‌های انسان در این دنیا، بی‌آنکه خود بداند، در مسیر رسیدن به کمال مطلق (خداوند) است. شاعر تأکید می‌کند که اگرچه در ظاهر قبله و مسیر یکی است، اما توجهات پراکنده و گوناگونِ مردم، آنان را از مقصد اصلی دور کرده است و در نهایت، تمام گفت‌وگوها و تعاملات هستی، حدیثی از اوست.

معنای روان

هر جا معشوق تازه روئی است از میکده خدا سبوئی است

هر کجا در این عالم، معشوق و زیباییِ تازه‌ای می‌بینی، اصل و منشأ آن از عالم معنا و میکده‌ی عشقِ الهی است.

نکته ادبی: میکده در ادبیات عرفانی نمادِ جایگاهِ فیضِ الهی و ساقی نمادِ پروردگار است.

زان چشمه جانفزا روان است هر جا از حسن آبروئی است

این جریانِ زیبایی و آبرومندی در عالم، از آن چشمه‌ی حیات‌بخشِ الهی سرچشمه می‌گیرد و جاری است.

نکته ادبی: جان‌فزا صفتِ چشمه به معنای روح‌بخشنده است که به سرچشمه‌ی هستی اشاره دارد.

زلف همه دلبران عالم از طرهٔ یار تار موئی است

گیسوی تمام دلبران جهان، در برابر زیباییِ مطلقِ یار (خداوند)، تنها به اندازه یک تار مو ارزش و جلوه دارد.

نکته ادبی: تار مو در اینجا نشان‌دهنده ناچیزیِ زیباییِ مجازی در برابر زیباییِ حقیقی است.

هر جا مشگی و عنبری هست از گیسوی آن نگار بوئی است

هرجا بوی خوشِ مشک و عنبری در عالم می‌پیچد، این رایحه‌ای است که از گیسوی آن نگار (خداوند) پراکنده شده است.

نکته ادبی: مشک و عنبر نمادهایی برای رایحه‌ی خوشِ الطافِ الهی هستند.

در هر که جمال با کمالیست از بحر محیط دوست جوئی است

هر کس که در این جهان جمال و کمالی دارد، آن زیبایی صرفاً قطره‌ای از دریای بی‌کرانِ وجودِ دوست (خداوند) است.

نکته ادبی: بحر محیط استعاره از گستردگیِ بی‌پایانِ کمالاتِ الهی است.

از ره نروی که اوست مقصود هر جا در هر دل آرزوئی است

از مسیرِ اصلی منحرف نشو، چرا که مقصدِ راستینِ تمام آرزوهای دل‌ها، تنها اوست.

نکته ادبی: مقصود به معنای هدفِ نهایی و غایتِ هستی است.

غافل نشوی که اوست مطلوب هر جا طلبی و جستجوئی است

هرگز غافل مباش، زیرا در هر جستجو و طلبی که در جهان می‌بینی، آن‌که در پی‌اش هستند، در واقع خداست.

نکته ادبی: مطلوب به معنای کسی است که مورد جستجو و خواهش قرار گرفته است.

این طرفه که قبله جز یکی نیست روی دل هر کسی بسوئی است

شگفتا که قبله و معبودِ حقیقی یکی است، اما دلِ هر کس به سویی و به سمتِ بت‌های خیالی متوجه است.

نکته ادبی: طرفه به معنای شگفت‌آور است؛ تضاد بین وحدتِ قبله و کثرتِ توجهاتِ مردم.

ای فیض بجز حدیث او نیست هر جا سخنی و گفت و گوئی است

ای فیض، در نهایت، هیچ گفت‌وگویی در عالم وجود ندارد جز سخن از او؛ هر کجا که بحث و کلامی هست، حقیقتش یادِ اوست.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است؛ اشاره به اینکه تمامِ پدیده‌ها زبانِ گویایِ حق هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره عرفانی میکده / بحر محیط / چشمه جان‌فزا

هر یک از این تعابیر برای توصیف ذات بی‌کران و فیض‌بخش خداوند به کار رفته‌اند.

تضاد قبله یکی / دل به سویی

اشاره به سرگشتگی انسان میان حقیقتِ واحد و کثرتِ ظواهرِ دنیوی.

تخلص فیض

نام شاعر که در بیت پایانی برای تأکید بر حقیقتِ جاری بودنِ فیضِ الهی ذکر شده است.

مجاز زلف / گیسو

به کارگیری اجزای زیباییِ محبوب برای اشاره به تجلیاتِ جمالِ الهی.