دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۲۵

فیض کاشانی
در سرم فتنه ای و سودائیست در سرم شورشی و غوغائی است
هر دم از ترک چشم غمازی در دلم غارتی و یغمائیست
پس این پرده دلربائی هست دل زجا رفتن من از جائیست
ساقئی هست زیر پردهٔ غیب که بهر گوشه مست و شیدائیست
در درون هست خمر و خماری کز برون مستئی و هیهائیست
از تو ای آرزوی دل شدگان در دل هر کسی تمنائیست
عالمی پر زدر و گوهر شد مگر این طبع فیض دریائیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره‌ی اشعار عارفانه و غنایی قرار دارد که فضای آن سرشار از شور، بی‌قراری و اشتیاق عاشق برای پیوستن به معشوق ازلی است. شاعر در این ابیات، درون‌مایه‌ای از انقلابِ روحی و تحولِ باطنی را ترسیم می‌کند که در اثر تابشِ انوارِ جمالِ حق بر دلِ عاشق پدید آمده است.

مضمونِ اصلی، تأکید بر این نکته است که تمامِ شور و تمنای موجود در دلِ آدمیان و زیبایی‌های متجلی در جهان، همگی بازتابی از فیضِ پنهانِ خداوند (ساقیِ غیب) است که جهانی را سرمستِ حضورِ خود کرده و هر ذره‌ای از هستی را به تمنا واداشته است.

معنای روان

در سرم فتنه ای و سودائیست در سرم شورشی و غوغائی است

درونم را شور و غوغایی فراگرفته و سودای عشقی سرکش، آرامش را از من ربوده است.

نکته ادبی: سودا در متون کلاسیک علاوه بر معنای معامله، به معنای عشقِ تند و آشفته‌کننده یا مالیخولیا به کار می‌رود.

هر دم از ترک چشم غمازی در دلم غارتی و یغمائیست

هر لحظه، آن چشمان فریبنده و نازنین تو که گویی همچون ترکانِ جنگجو بر دلم می‌تازد، آرام و قرارِ مرا به تاراج می‌برد.

نکته ادبی: ترک در ادب فارسی کنایه از زیبایی خیره‌کننده و قدرتِ غالب است و غماز به معنای سخن‌چین و فریبنده به کار رفته که به چشمِ دلبر نسبت داده شده است.

پس این پرده دلربائی هست دل زجا رفتن من از جائیست

این‌همه زیبایی و دلربایی که در پس پرده‌ی هستی پنهان است، دلیلِ اصلی بی‌تابی و از جا در رفتنِ دل من است.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ حجاب در عرفان؛ یعنی جهانِ مادی پرده‌ای است که حقیقتِ دلربایِ الهی در پسِ آن نهان است.

ساقئی هست زیر پردهٔ غیب که بهر گوشه مست و شیدائیست

ساقیِ ازلی که از چشم‌ها پنهان است، در نهانخانه‌ی غیب حضور دارد و تأثیرِ حضورش باعث شده است که در هر گوشه‌ای از هستی، عاشقی شیدا و مست وجود داشته باشد.

نکته ادبی: ساقی استعاره‌ای نمادین از خداوند یا پیرِ راه است که جامِ معرفت و محبت را به عاشقان می‌نوشاند.

در درون هست خمر و خماری کز برون مستئی و هیهائیست

شوق و سرمستیِ درونی به چنان کمالی رسیده است که نشانه‌های آن، به شکلِ رفتارها و فریادهایِ پرشور در ظاهرِ من نمایان شده است.

نکته ادبی: ایهامِ تضاد میان درون (مستوریِ خمر) و برون (ظهورِ مستی) که نشان‌دهنده غلیانِ عشق است.

از تو ای آرزوی دل شدگان در دل هر کسی تمنائیست

ای که آرزوی نهاییِ تمامِ عاشقان هستی، حضورِ توست که باعث شده در قلبِ هر موجودی، تمنا و خواستنی برای رسیدن به کمال وجود داشته باشد.

نکته ادبی: دل‌شدگان استعاره از سالکان و عارفانی است که تعلقاتِ دنیوی را رها کرده‌اند.

عالمی پر زدر و گوهر شد مگر این طبع فیض دریائیست

اگر می‌بینی که جهان از حکمت و زیبایی سرشار شده، به این دلیل است که وجودِ پرفیضِ تو همچون دریایی بی‌کران، سرشار از گوهرِ معرفت است.

نکته ادبی: تشبیه فیضِ الهی به دریا و زیبایی‌ها و حقایق به دُر و گوهر، از استعاراتِ رایج در ادبیاتِ غنایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقئی زیر پردهٔ غیب

اشاره به خداوند یا منبع فیض الهی که دور از چشم‌ها، عاملِ سرمستیِ جان‌هاست.

تشبیه طبع فیض دریائیست

تشبیه بخشندگی و فیضِ معشوق به دریایی بی‌کران که منشأ همه زیبایی‌ها (در و گوهر) است.

نماد ترک چشم

استفاده از نمادِ ترک (که در گذشته به معنای جنگجو و زیبا بوده) برای توصیف قدرتِ چشمانِ معشوق در غارتِ دلِ عاشق.

تضاد درون و برون

تضاد میان مستیِ پنهانیِ جان و نمودِ بیرونیِ آن که به صورت فریاد و شیدایی ظاهر می‌شود.