دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۲۱

فیض کاشانی
بادهٔ عشق در کدوی من است مستی چرخ از سبوی من است
هفت دریا اگر شود پر می کمترین جرعهٔ گلوی من است
ماه بهر منست لاغر و زرد مهر هم گرم جست و جوی من است
بهر من میدود سپهر برین انجمش هم نثار کوی من است
الف قامتم چو برخیزد تا شود ظاهر آنچه خوی من است
شق شود آسمان زتنگی جا ریزد انجم که روز طوی من است
هر چه جز حق بمن بود محتاج گر محبست و گر عدوی من است
نفس کلی و عقل اول را گردش آسیا زجوی من است
عشق مشاطه است حسنم را کون آینه دار روی من است
پاسبانیست عقل بر در من و هم مسکین گدای کوی من است
هست چو گان عشق در دستم هم نه و هم چهار کوی من است
بهر من ساختند هشت بهشت نار هم بهر شست و شوی من است
کون را فی الحقیقه قبله منم روی هر دو جهان بسوی من است
دم رحمانم آمده زیمن همه عالم گرفته بوی من است
هر حدیثی که بوی درد کند تو یقین دان که گفتگوی من است
خوش در آغوش آورم روزی قامت آنکه آرزوی من است
فیض بالا روی بس است ارچه شعر معراج های هوی من است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانی عرفانی و شورانگیز از مقام «انسان کامل» است که در آن، گوینده با تکیه بر وحدت وجود و رسیدن به مرتبه فنا در حق، خود را کانون اصلی هستی و محور عالم می‌بیند. در این فضا، سراسر عالم خلقت از آسمان و ستارگان تا عقل و نفس، همگی تجلیات و وابستگان به ذاتِ متعالیِ شاعر هستند که در این مرتبه، دیگر «من» و «حق» تفاوتی ندارند.

شاعر با لحنی مقتدر و حماسی، مرز میان موجودات را برمی‌دارد و ادعا می‌کند که تمام گردش جهان، آفرینش بهشت و دوزخ، و حتی جست‌وجوی خورشید و ماه، همگی برای رسیدن به او و نمایان شدن حقیقت اوست. این شعر بیانگر نهایتِ خودآگاهیِ عرفانی و رسیدن به مقامِ کشفِ حقیقت است که در آن، عارف خود را قبله‌گاهِ عالمِ امکان می‌داند.

معنای روان

بادهٔ عشق در کدوی من است مستی چرخ از سبوی من است

شراب عشقِ الهی در ظرف وجود من جای دارد و گردشِ آسمان‌ها و مستیِ افلاک، ناشی از تأثیرِ سبویِ من است.

نکته ادبی: واژه «کدو» در اینجا به معنای ظرف یا پیمانه‌ای است که حقیقتِ عشق در آن جای گرفته و نمادی از وجودِ انسانی است.

هفت دریا اگر شود پر می کمترین جرعهٔ گلوی من است

اگر هفت دریا به شرابِ عشق تبدیل شود، باز هم برای تشنگی و ظرفیتِ وجودی من، همچون جرعه‌ای ناچیز است.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ وسعتِ روحِ عارف که در برابرِ آن، دریایِ هستی نیز کوچک می‌نماید.

ماه بهر منست لاغر و زرد مهر هم گرم جست و جوی من است

ماه به خاطر دوری از من و اشتیاقش به من، لاغر و زردروی گشته و خورشید نیز پیوسته در تکاپویِ یافتنِ من است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های قدیمی مبنی بر اینکه ماه به دلیلِ پیری و دوری از محبوب، رنگ‌باخته و لاغر است.

بهر من میدود سپهر برین انجمش هم نثار کوی من است

آسمانِ بلند، به خاطرِ وجودِ من در چرخش است و ستارگانِ آن، حکمِ نثار و پیشکشی برای خاکِ کویِ مرا دارند.

نکته ادبی: استعاره از اینکه تمامِ جهان، خدمتگزارِ شأنِ والایِ انسانِ کامل هستند.

الف قامتم چو برخیزد تا شود ظاهر آنچه خوی من است

زمانی که من برمی‌خیزم و قامتِ راستم جلوه‌گر می‌شود، حقیقتِ خوی و ذاتِ الهی من آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: «الف قامت» استعاره از استواری و حق‌طلبی است که با قامتِ بلندِ الف مانند، همانند شده است.

شق شود آسمان زتنگی جا ریزد انجم که روز طوی من است

آسمان از تنگیِ مکان برای گنجاندنِ شکوهِ من می‌شکافد و ستارگان همچون جشنی برای روزِ شکوهِ من فرو می‌ریزند.

نکته ادبی: استعاره از اینکه گستره‌ی وجودیِ عارف، فراتر از فضایِ فیزیکیِ آسمان است.

هر چه جز حق بمن بود محتاج گر محبست و گر عدوی من است

هرچه جز خدایِ یکتاست، چه دوست باشد و چه دشمن، در هستیِ خود به من نیاز دارد و وابسته به من است.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ «نیازِ ممکنات به واجب»، که در اینجا عارف آن را به خود نسبت می‌دهد.

نفس کلی و عقل اول را گردش آسیا زجوی من است

حرکتِ جهان و کارکردِ عقلِ اول و نفسِ کلی (اسبابِ آفرینش)، همگی از جریانِ فیضِ وجودِ من است.

نکته ادبی: اصطلاحاتِ فلسفیِ «نفسِ کلی» و «عقلِ اول» که در نظامِ صدورِ هستیِ فلاسفه جایگاهِ ویژه‌ای دارند.

عشق مشاطه است حسنم را کون آینه دار روی من است

عشق همچون آرایشگری است که زیباییِ مرا می‌آراید و تمامِ عالمِ هستی، آینه‌ای برای بازتابِ چهره‌ی من است.

نکته ادبی: «مشاطه» به معنای آرایشگر است که در اینجا نمادِ عشقِ الهی است که جمالِ حق را در آینه جهان می‌نمایاند.

پاسبانیست عقل بر در من و هم مسکین گدای کوی من است

عقل، نگهبانِ درگاهِ من است و وهم و خیال، همچون گدایی مسکین، پشتِ درِ کویِ من به دنبالِ چیزی هستند.

نکته ادبی: تضادِ میانِ عقل و وهم که هر دو در خدمتِ ساحتِ حضورِ عارف قرار گرفته‌اند.

هست چو گان عشق در دستم هم نه و هم چهار کوی من است

چوگانِ عشق در دستِ من است و من بر هر چهار جهتِ جهان و یا هر چهار عالم (طبق نظر برخی حکمای الهی) تسلط دارم.

نکته ادبی: استعاره از بازیِ چوگان که در آن، عارف صاحبِ اختیارِ میدانِ بازیِ تقدیر است.

بهر من ساختند هشت بهشت نار هم بهر شست و شوی من است

هشت بهشت برای لذتِ من ساخته شده است و آتشِ دوزخ نیز وسیله‌ای برای پاک شدن و شست‌وشویِ گناهانِ من است.

نکته ادبی: اشاره به این باور که بهشت و دوزخ، در نهایت در خدمتِ تکاملِ روحِ انسانِ کامل هستند.

کون را فی الحقیقه قبله منم روی هر دو جهان بسوی من است

در حقیقت، من قبله‌گاهِ عالمِ هستی هستم و رویِ تمامِ جهان به سمتِ من است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ محوری و مرکزیِ انسانِ کامل در آفرینش.

دم رحمانم آمده زیمن همه عالم گرفته بوی من است

دمِ رحمانی که روح‌بخشِ عالم است از برکتِ وجودِ من است و از این‌رو، رایحه و بویِ من تمامِ جهان را فرا گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به «نَفَسِ رحمانی» در عرفانِ ابن‌عربی که عاملِ پیدایشِ جهان است.

هر حدیثی که بوی درد کند تو یقین دان که گفتگوی من است

هر سخنی که بویِ دردِ عشق و فراق می‌دهد، یقین داشته باش که گفتگویِ حقیقیِ من است.

نکته ادبی: درد در ادبیاتِ عرفانی، همان سوزِ درونی و اشتیاقِ واصلان به حق است.

خوش در آغوش آورم روزی قامت آنکه آرزوی من است

روزی خواهد رسید که در آغوشِ خود، آن محبوبِ یگانه‌ای را که آرزویِ اصلیِ من است، جای دهم.

نکته ادبی: اشاره به لقایِ الهی و وصالِ نهایی که آرزویِ هر سالک است.

فیض بالا روی بس است ارچه شعر معراج های هوی من است

همین فیضِ معنوی که از بالا می‌آید کافی است، اگرچه اشعارِ من نیز نردبانِ عروجی برایِ «هوی» (حق) است.

نکته ادبی: «هوی» در متونِ عرفانی گاه به معنایِ ضمیرِ «او» (خداوند) به کار می‌رود که نمادی از مطلقِ وجود است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) هفت دریا اگر شود پر می / کمترین جرعه گلوی من است

بزرگ‌نماییِ بی‌نهایتِ ظرفیتِ روحیِ عارف در برابرِ مظاهرِ مادیِ جهان.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ماه بهر منست لاغر و زرد / مهر هم گرم جست و جوی من است

نسبت دادنِ صفاتِ انسانیِ (لاغری، جست‌وجو) به اجرامِ آسمانی که نشان‌دهنده‌ی تأثیرِ عارف بر عالم است.

استعاره باده عشق در کدوی من است

عشقِ الهی به شراب و وجودِ عارف به ظرفِ نگهداریِ آن (کدو) تشبیه شده است.

تلمیح الف قامتم

اشاره به شکلِ حرفِ «الف» که نمادِ راستی، استقامت و یگانگی است.

نمادپردازی چوگان عشق

نمادی از قدرتِ مهارِ هستی و بازیگردانیِ تقدیر توسطِ عارف.