دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۲۰

فیض کاشانی
عرصه لامکان سرای من است این کهن خاکدان چه جای من است
دلم از غصه خون شدی گر نه مونس جان من خدای من است
آنکه او خسته داردم شب و روز خود هم او مرهم و شفای من است
هر که زو بوی درد می آید صحبتش مایهٔ دوای من است
هر که او از دو کون بیگانه است در ره دوست آشنای من است
مقصدم حق و مرکبم عشقست شعر من ناله درای من است
هست با من کسی همیشه کزو تار و پود من و بقای من است
سازدم هر چه قابل آنم دهدم هر چه آن سزای من است
خوبی من همه ز پرتو اوست گر بدی هست مقتضای من است
من اگر هستم اوست هستی من ور شوم نیست او بجای من است
از خود ار بگذرم رسم بخدا بخدائی که منتهای من است
بقضا فیض اگر شود راضی هر دو عالم بمدعای من است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از جهان‌بینی عارفانه است که در آن سالک، تعلقات دنیوی را رها کرده و به سوی حقیقت مطلق گام برمی‌دارد. فضای حاکم بر شعر، فضایی متعالی و فرامادی است که در آن شاعر با دیدگاهی وحدت‌نگر، هستی خود را فانی در اراده الهی می‌بیند و با تکیه بر عشق، به دنبال رسیدن به آرامش درونی است.

مضمون اصلی اشعار، عبور از خود و رسیدن به خداست؛ شاعر با نگاهی عمیق، سختی‌ها و رنج‌های مسیر سلوک را نه به عنوان عامل بدبختی، بلکه به عنوان ابزاری برای تعالی روح می‌بیند. در این نگرش، عشق نیروی محرکه و تسلیم در برابر قضای الهی، کلید رسیدن به کمال و رضایت است.

معنای روان

عرصه لامکان سرای من است این کهن خاکدان چه جای من است

جایگاه واقعی من در عالم بی‌کران و غیرمادی است؛ این دنیای خاکی و محدود، محل مناسبی برای من نیست.

نکته ادبی: خاکدان استعاره از دنیاست که به دلیل حقارت در برابر عالم معنا به کار رفته است.

دلم از غصه خون شدی گر نه مونس جان من خدای من است

اگر خداوند مونس و هم‌دم جان من نبود، قطعا دلم از شدت غصه و اندوه متلاشی می‌شد.

نکته ادبی: خون شدن دل کنایه از غصه خوردن و رنج کشیدن است.

آنکه او خسته داردم شب و روز خود هم او مرهم و شفای من است

آن خدایی که شب و روز مرا در سختی و رنج قرار می‌دهد، خود نیز یگانه درمان‌بخش و شفادهنده دردهای من است.

نکته ادبی: تضاد میان خسته کردن (رنج دادن) و شفا دادن، نشان‌دهنده ابتلائات الهی برای تربیت سالک است.

هر که زو بوی درد می آید صحبتش مایهٔ دوای من است

هر کسی که از وجودش بوی درد و سوز و گداز عاشقی به مشام می‌رسد، مصاحبت و همنشینی با او برای من حکم داروی درمان‌بخش را دارد.

نکته ادبی: درد در اینجا نه به معنای بیماری، بلکه به معنای سوز و گداز عارفانه است که مقدمه کمال است.

هر که او از دو کون بیگانه است در ره دوست آشنای من است

هر کس که از دلبستگی به این دنیا و دنیای آخرت رها و بیگانه باشد، او در مسیر رسیدن به محبوب، همراه و هم‌فکر من است.

نکته ادبی: دو کون به معنای این جهان و آن جهان است که عارف از هر دو برای رسیدن به ذات حق می‌گذرد.

مقصدم حق و مرکبم عشقست شعر من ناله درای من است

هدف نهایی من رسیدن به حقیقت (خدا) است و وسیله حرکت من عشق است؛ اشعار من نیز همچون صدای زنگ کاروان، خبر از طی طریق من می‌دهد.

نکته ادبی: درای به معنای زنگوله کاروان است که در ادبیات عرفانی نماد بانگ رحیل و حرکت به سوی حق است.

هست با من کسی همیشه کزو تار و پود من و بقای من است

همیشه کسی در کنار من است که تمام تار و پود وجودم و بقای هستی‌ام از اوست.

نکته ادبی: تار و پود استعاره از اجزای وجودی و اساس هستی است.

سازدم هر چه قابل آنم دهدم هر چه آن سزای من است

خداوند مرا متناسب با آن مقامی که لیاقتش را دارم می‌سازد و به اندازه ظرفیت و استحقاقم به من عطا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به مسئله استعداد ذاتی و فیض الهی است.

خوبی من همه ز پرتو اوست گر بدی هست مقتضای من است

هر خوبی و نیکی که در من می‌بینید از پرتو نور اوست و اگر بدی و نقصانی وجود دارد، ناشی از طبیعت و نفس خود من است.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده تواضع عارفانه و انتساب خیر به حق و شر به نفس است.

من اگر هستم اوست هستی من ور شوم نیست او بجای من است

اگر من هستی و وجودی دارم، این هستیِ اوست که در من تجلی یافته و اگر من از میان بروم، باز هم او به جای من باقی می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا و بقای بالله در عرفان دارد.

از خود ار بگذرم رسم بخدا بخدائی که منتهای من است

اگر از خودخواهی و منیت بگذرم، به خداوند می‌رسم؛ همان خدایی که نهایت و غایتِ مسیر من است.

نکته ادبی: از خود گذشتن کنایه از نفی نفس و رهایی از بند خودپرستی است.

بقضا فیض اگر شود راضی هر دو عالم بمدعای من است

اگر من (فیض) به قضای الهی و آنچه مقدر شده راضی شوم، دنیا و آخرت همان‌گونه خواهد بود که من می‌خواهم.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و رضایت به قضا را بالاترین مرتبه تسلیم می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاکدان

اشاره به دنیای مادی که در مقایسه با عالم غیب، محدود و پست شمرده شده است.

تناقض (پارادوکس) خسته داردم... مرهم و شفای من است

شاعر از اینکه خالق همزمان عامل رنج و درمان آن است، به تناقض زیبایی دست یافته که بیانگر حکمت الهی است.

نمادگرایی درای

استفاده از زنگ کاروان به عنوان نمادی برای اعلام حرکت سالک در مسیر حقیقت.

واج‌آرایی و تضاد هست و نیست

استفاده از تقابل این دو واژه برای تبیین مفهوم هستی‌شناسی در اندیشه عارفانه.