دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۱۸

فیض کاشانی
بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست دلبری و ناز و استغنا از اینان خوش نماست
عاشقان را زاری و مسکینی و افتادگی دلبران را پرسش احوال ایشان خوش نماست
خوبرویان را پریشان اختلاطی خوب نیست امتناع و شرم و تمکین از نکویان خوش نماست
هر جفائی کز نکو رویان رسد باید کشید صبر بر آزار یار از مهر کیشان خوش نماست
از لب شیرین عتاب تلخ شیرینست و خوش تیر زهرآلوده از مژگان خوبان خوش نماست
هر چه با هر کس کنند این قوم ایشان را رسد از نگاهی عالمی سازند ویران خوش نماست
تا نظر افکنده چندین عابد از ره برده اند دلربائی اینچنین از دلربایان خوش نماست
بر درت افتاده ام خواهی بکش خواهی ببخش هرچه باعاشق کنی در کیش عشق آن خوش نماست
هر چه میخواهی بگو کآید سخن زان لب نکو تلخ و دشنام از لب شیرین دهانان خوش نماست
ساعتی برخیز و بخرام و قیامت راست کن جلوهای قامت سرو خرامان خوش نماست
عاقلان گر چشم پوشند از نکویان عیب نیست از خردمند این و از صاحب نظران خوش نماست
فیض ازین پس گر نگوئی شعر در طور مجاز نسپری الا طریق اهل عرفان خوش نماست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتابی است از شیفتگی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر معشوقی که زیبایی‌اش با ناز، قهر و استغنا آمیخته است. شاعر در این ابیات، رفتارهای گوناگونِ معشوق، از بی‌اعتنایی تا جفا و دشنام، را نه تنها می‌پذیرد، بلکه آن را عینِ کمال و زیبایی می‌شمارد و این نگاهِ عارفانه را در نهایت به مسیرِ حقیقت‌جویی و عرفان پیوند می‌دهد.

در فضای این شعر، سراینده با ترسیمِ چهره‌ای اساطیری و قدرتمند از محبوب، خواننده را به پذیرشِ جایگاهِ والایِ معشوق دعوت می‌کند. هدفِ شاعر گذار از نگاهِ مجازی و سطحی به عشق، و رسیدن به ساحتِ عرفانی است؛ جایی که در آن، هر آنچه از دوست رسد، نیکوست.

معنای روان

بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست دلبری و ناز و استغنا از اینان خوش نماست

آشفته بودنِ گیسوان بر چهره‌های ماهرویان بسیار زیبا و دل‌انگیز است؛ چنان‌که ناز، دلبری و بی‌نیازیِ آنان از عاشق نیز بسیار دیدنی و جذاب است.

نکته ادبی: مه‌طلعتان به معنای کسانی است که صورتی چون ماه دارند. استغنا در اینجا به معنای بی‌نیازیِ تصنعی و نازی است که معشوق برای فریب عاشق به کار می‌برد.

عاشقان را زاری و مسکینی و افتادگی دلبران را پرسش احوال ایشان خوش نماست

در پیشگاهِ معشوق، فروتنی و درماندگی برای عاشق شایسته است و در مقابل، پرس‌وجوی معشوق از حالِ نزارِ عاشق، نهایتِ زیبایی و لطف است.

نکته ادبی: زاری و مسکینی و افتادگی، مجموعه‌ای از صفاتِ لازم برای عاشق در مکتبِ عشق‌ورزیِ کلاسیک فارسی است.

خوبرویان را پریشان اختلاطی خوب نیست امتناع و شرم و تمکین از نکویان خوش نماست

برای خوب‌رویان شایسته نیست که با هر کسی نشست و برخاستِ ناخوشایند داشته باشند؛ بلکه حیا، امتناع و وقار برای آنان برازنده و نیکوست.

نکته ادبی: اختلاط در اینجا به معنای معاشرت و آمیزش است. تمکین به معنای وقار و جایگاهِ ثابت داشتن است.

هر جفائی کز نکو رویان رسد باید کشید صبر بر آزار یار از مهر کیشان خوش نماست

هرگونه جفایی که از سوی محبوب به عاشق برسد، باید با جان و دل تحمل شود، چرا که صبر کردن بر آزارِ یار، شیوه و رسمِ همیشگیِ عاشقانِ حقیقی است.

نکته ادبی: مهرکیشان کسانی هستند که آیینِ آنان عشق‌ورزی و وفاداری است.

از لب شیرین عتاب تلخ شیرینست و خوش تیر زهرآلوده از مژگان خوبان خوش نماست

وقتی سخنِ تلخ و سرزنش‌آمیز از لب‌های شیرینِ یار صادر شود، آن نیز برای عاشق گوارا و شیرین است؛ حتی تیرِ زهرآلودِ نگاهِ آنان نیز برای ما خوشایند است.

نکته ادبی: این بیت دارای صنعتِ پارادوکس (تناقض) است؛ چرا که تلخی و شیرینی در کنار هم معنای تازه‌ای یافته‌اند.

هر چه با هر کس کنند این قوم ایشان را رسد از نگاهی عالمی سازند ویران خوش نماست

این گروهِ زیبا‌رویان هر رفتاری که با هر کس داشته باشند، بر ایشان رواست؛ آنان چنان قدرتی دارند که می‌توانند با یک نگاه، عالمی را ویران کنند و این قدرت نیز زیباست.

نکته ادبی: این قوم اشاره به زیبارویان دارد. ویران کردن عالم با نگاه، از اغراق‌های مشهور در شعر فارسی است.

تا نظر افکنده چندین عابد از ره برده اند دلربائی اینچنین از دلربایان خوش نماست

از آنجا که این زیبارویان با نیم‌نگاهی بسیاری از عابدان و زاهدان را از راهِ خدا منحرف کرده‌اند، می‌توان گفت که چنین دلبری کردنِ سحرآمیزی برای آنان کاری عادی است.

نکته ادبی: عابد از ره برده شدن، کنایه از ناتوانیِ زهد در برابرِ جلوه‌های جمالِ معشوق است.

بر درت افتاده ام خواهی بکش خواهی ببخش هرچه باعاشق کنی در کیش عشق آن خوش نماست

من در آستانه درگاهت افتاده‌ام؛ حال می‌خواهی مرا بکش یا ببخش. هر کاری که با عاشقِ خود بکنی، در آیینِ عشق مقبول و خوش است.

نکته ادبی: اشاره به تسلیمِ مطلقِ عاشق (فنای اراده در اراده معشوق).

هر چه میخواهی بگو کآید سخن زان لب نکو تلخ و دشنام از لب شیرین دهانان خوش نماست

هرچه می‌خواهی بگو، زیرا سخن گفتن از آن لب‌های زیبا شنیدنی است؛ حتی دشنام و سخنِ تلخ از دهانِ شیرینِ محبوب نیز خوش و گواراست.

نکته ادبی: شیرین‌دهانان کنایه از معشوق است که سخنانش (حتی دشنام) دل‌نشین است.

ساعتی برخیز و بخرام و قیامت راست کن جلوهای قامت سرو خرامان خوش نماست

لحظه‌ای برخیز و با ناز و خرامش راه برو و قیامت را به پا کن؛ زیرا جلوه و قامتِ کشیده و خرامانِ تو بسیار زیباست.

نکته ادبی: قیامت راست کردن، کنایه از برهم زدنِ نظمِ جهان یا ایجادِ آشوبِ دل‌برانه است.

عاقلان گر چشم پوشند از نکویان عیب نیست از خردمند این و از صاحب نظران خوش نماست

اگر خردمندان چشم خود را بر زیباییِ خوب‌رویان می‌بندند، عیبی بر آنان نیست؛ زیرا این خویشتن‌داری و بی‌اعتنایی از آنان (اهل خرد) کار درستی است.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با زیرکی، میانِ دو گروهِ عاقلان (خردگرایان) و عاشقان تمایز قائل می‌شود.

فیض ازین پس گر نگوئی شعر در طور مجاز نسپری الا طریق اهل عرفان خوش نماست

ای «فیض»، از این پس اگر می‌خواهی سخن بگویی، در قالبِ شعرِ سطحی و مجازی نگو؛ بلکه تنها در راه و روشِ اهلِ عرفان و حقیقت گام بردار که آن نیکوست.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است. «طورِ مجاز» اشاره به شعرِ عاشقانه معمولی دارد و «طریقِ اهل عرفان» به مسیرِ کمال و حقیقت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) عتاب تلخ شیرینست

شیرین بودنِ عتابِ تلخ، تضادی است که در مقامِ عشق به وحدت می‌رسد.

اغراق از نگاهی عالمی سازند ویران

بزرگ‌نماییِ قدرتِ نگاهِ معشوق برای بیانِ تأثیرِ عمیقِ آن بر عاشق.

تشبیه قامت سرو

مانند کردنِ قدِ رعنای معشوق به درختِ سرو که نمادِ راستی و بلندقامتی است.

ایهام و استعاره قیامت

هم به معنای روزِ بازپسین و هم به معنای آشوبی که زیباییِ معشوق در دلِ عاشق به پا می‌کند.