دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۱۵

فیض کاشانی
مرا زجام خیالش شراب در پیش است بهر کجا نگرم آفتاب در پیش است
زتوبه دم نتوان زد مدام زان لب لعل بهر کجا که نشستم شراب در پیش است
مرا که سینه کبابست و لعل یار شراب زخوان حق نعم بی حساب در پیش است
اصول دین چکنم با فروع آن چه مرا زخط و خال بتان صد کتاب در پیش است
اگرنه دل بسر زلف او گرفت قرار چرا همیشه مرا اضطراب در پیش است
زعشق مستم و ناصح فتاده در پی من بلاست در پس و حال خراب در پیش است
بهر بتی که به بینم سبک زجای روم گر آن بروز برم انقلاب در پیش است
کجا روم که بدورم محیط گشت سرشک بهر کجا که کنم روی آب در پیش است
گذشتی از چه زتقوی و علم و زهد و ادب هنوز فیض تراصد حجاب در پیش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده‌ها، شاعر در فضایی آکنده از شورِ عرفانی و مستیِ عاشقانه، برتریِ عشق را بر احکامِ خشکِ ظاهری و زهدِ مرسوم به تصویر می‌کشد. حضورِ معشوق در نظرگاهِ عاشق به اندازه‌ای فراگیر است که جهان پیرامونش، آیینه‌ای از تجلیاتِ جمالِ یار می‌شود و او را از قیدِ شریعتِ ظاهری می‌رهاند و در عالمی از معنا غرق می‌کند.

این ابیات، روایتگرِ تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌جو و عشقِ بی‌پرواست. شاعر با بیانی طنزآمیز و در عین حال سوزناک، از پریشانیِ دل و مستیِ مدامِ خویش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که اگرچه راهِ حقیقت با موانعِ بسیاری (حجاب‌ها) همراه است، اما شورِ عاشقی، او را به سرچشمه‌ی بی‌پایانِ فیض و رحمتِ الهی پیوند داده است.

معنای روان

مرا زجام خیالش شراب در پیش است بهر کجا نگرم آفتاب در پیش است

من همیشه در خیالِ خود از شرابِ یادِ او مست هستم و به هر سو که می‌نگرم، چهره‌ی تابانِ او را همچون خورشید در برابر خود می‌بینم.

نکته ادبی: آفتاب در اینجا استعاره از چهره‌ی درخشان معشوق است.

زتوبه دم نتوان زد مدام زان لب لعل بهر کجا که نشستم شراب در پیش است

وقتی لب‌های سرخِ معشوق، آدمی را به مستی می‌خواند، نمی‌توان دم از توبه و دوری از گناه زد؛ چرا که هر کجا بنشینم، شرابِ عشق در مقابل من است.

نکته ادبی: لب لعل استعاره از لب‌های خوش‌رنگ و مست‌کننده‌ی معشوق است.

مرا که سینه کبابست و لعل یار شراب زخوان حق نعم بی حساب در پیش است

اگرچه سینه‌ام از دردِ دوری سوخته و کباب شده است، اما چون لب‌های یار برایم همچون شراب است، نعمت‌های بی‌پایانِ خداوند را پیشِ روی خود می‌بینم.

نکته ادبی: خوان حق کنایه از سفره‌ی پربرکتِ رحمتِ الهی است.

اصول دین چکنم با فروع آن چه مرا زخط و خال بتان صد کتاب در پیش است

من به اصول و فروعِ فقه و شریعت چه کار دارم؟ وقتی در خط و خالِ زیبایی‌های معشوق، صدها کتابِ حکمت و معرفت برای خواندن وجود دارد.

نکته ادبی: اصول و فروع اصطلاحات فقهی هستند که شاعر از آن‌ها عبور کرده و عشق را مرجعِ خود قرار داده است.

اگرنه دل بسر زلف او گرفت قرار چرا همیشه مرا اضطراب در پیش است

اگر دلِ من در پیچ و تابِ زلفِ او آرام نگرفته است، پس چرا همیشه این‌قدر بی‌قرار و مضطرب هستم؟

نکته ادبی: این بیت دارای تضادِ معناییِ ظریف میان قرار گرفتن در زلف و اضطرابِ حاصل از آن است که بیانگرِ تناقضِ وضعیتِ عاشق است.

زعشق مستم و ناصح فتاده در پی من بلاست در پس و حال خراب در پیش است

من از عشق مست هستم و واعظ و ناصح به دنبالِ من است؛ عاقبتِ این کار، بلا و گرفتاری است و در پیشِ رو وضعیتی خراب و پریشان دارم.

نکته ادبی: ناصح به معنی نصیحت‌گر و واعظ است که نمادِ عقلِ جزئی‌نگر می‌باشد.

بهر بتی که به بینم سبک زجای روم گر آن بروز برم انقلاب در پیش است

هر زیبارویی را که می‌بینم، بی‌تاب می‌شوم و از جای برمی‌خیزم؛ اگر در آن روز با چنین زیبایی مواجه شوم، انقلابی در احوالِ درونی‌ام رخ می‌دهد.

نکته ادبی: انقلاب به معنای دگرگونی و تحولِ روحی است.

کجا روم که بدورم محیط گشت سرشک بهر کجا که کنم روی آب در پیش است

به کجا بروم؟ وقتی که دریای اشک‌هایم مرا احاطه کرده است؛ به هر سمتی که رو می‌کنم، اشکِ روان در پیشِ روی من است.

نکته ادبی: محیط گشتن به معنای احاطه کردن و در بر گرفتن است.

گذشتی از چه زتقوی و علم و زهد و ادب هنوز فیض تراصد حجاب در پیش است

ای کسی که از تقوا و علم و زهد و ادب دست کشیدی، بدان که هنوز حجاب‌های بسیاری میانِ تو و فیضِ الهی وجود دارد.

نکته ادبی: حجاب در اصطلاح عرفانی مانعِ میانِ بنده و حق است که باید با تزکیه از میان برداشته شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب/شراب/لب لعل

بهره‌گیری از این واژگان برای بازنمایی زیبایی معشوق و مستیِ ناشی از عشق.

تضاد اصول دین/خط و خال بتان

تقابلِ میانِ آموزه‌های رسمیِ دینی و آموزه‌های برخاسته از عشقِ زمینی و آسمانی.

مراعات نظیر تقوی، علم، زهد، ادب

گردآوری مفاهیمِ مرتبط با زهد و دین‌داری برای تأکید بر بیهودگیِ زهدِ خشک در برابرِ عشق.

کنایه سینه کباب

کنایه از شدتِ درد و سوزِ عشق.