دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۱۱

فیض کاشانی
ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است یک بیک بر وحدت ذاتش گواهی دیگر است
اهل دل ببنند در هر ذره از حق جلوه هر دم ایشانرا برخسارش نگاهی دیگر است
دیده حق بین نه بیند غیر حق در هر چه هست لاجرم او را بهر جا سجده گاهی دیگر است
عاقلان جویند حق را در برون خویشتن عاشقانرا از درون با دوست راهی دیگر است
مینماید جلوه او در هر چه دارد هستیئی لیک او را پیش خوبان جلوه گاهی دیگر است
آنچه مطلوبست یکچیزست نزد هر که هست لیک هر کس را بهرچیزی نگاهی دیگر است
عاشقانرا در درون جان زشوقش نالهاست هر نفس کایشان زنند آن دود آهی دیگر است
صبر برهجران آن آرام جان باشد گناه زنده بودن در فراق او گناهی دیگر است
نیست کس را غیرظل حق پناهی در جهان گر چه جاهل را گمان کورا پناهی دیگراست
گر غنی را از متاع اینجهان عزاست و جاه بینوا را روز محشر عزوجاهی دیگراست
پادشاه صورت ار دارد سپاه بیکران از ملک درویش آگه را سپاهی دیگراست
فیض را یکسو و یکرویست تا باشد نظر گر چه هر سویش بهر رو قبله گاهی دیگر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتابی از اندیشه‌های عمیق عرفانی است که بر محوریت «وحدت وجود» و تجلی نور الهی در سراسر هستی می‌چرخد. شاعر با زبانی فاخر و استدلالی، به تقابل میان ظاهر‌بینیِ عقل‌گرایان و باطن‌نگریِ عاشقان می‌پردازد و معتقد است که جهان سراسر آیینه‌ای است که جلوه‌های گوناگونِ حقیقتی یگانه را بازتاب می‌دهد. در این دیدگاه، هر ذره از ذرات عالم، نه تنها موجودی مستقل، بلکه نشانه‌ای از ذات لایزال الهی است.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به عبور از کثرات دنیوی و رسیدن به وحدت حقیقی است. شاعر تأکید دارد که اگرچه جلوه‌های الهی در جهان بسیارند و هرکس بنا بر ظرفیت درونی خویش، قبله‌ای برگزیده است، اما حقیقتِ هستی تنها یک چیز است و خوشبختی و کمال واقعی در گروی یافتن این حقیقت در درون خویش است، نه در جاه و جلال دنیوی. در نهایت، این ابیات دعوتی است به ترکِ پندارهای باطل و گام نهادن در مسیر عشق حقیقی که سرانجامش پیوند با حضرت حق است.

معنای روان

ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است یک بیک بر وحدت ذاتش گواهی دیگر است

هر ذره از ذرات عالم، مکانی برای ظهور و تجلی نور الهی است و هر کدام از آن‌ها به تنهایی دلیلی آشکار بر یگانگی ذاتِ خداوند هستند.

نکته ادبی: «جلوه‌گاه» به معنای جایگاه تجلی و ظهور است که در ادبیات عرفانی به جایگاه ظهور صفات الهی اشاره دارد.

اهل دل ببنند در هر ذره از حق جلوه هر دم ایشانرا برخسارش نگاهی دیگر است

صاحبدلان و عارفان در هر ذره‌ای از هستی، جلوه‌ی خداوند را مشاهده می‌کنند؛ از این رو، نگاه و توجه آنان در هر لحظه به گونه‌ای تازه و متفاوت به جمال یار گره می‌خورد.

نکته ادبی: «اهل دل» ترکیبی است برای توصیف عارفان که به جای عقل، از راه کشف و شهود قلبی حقیقت را درک می‌کنند.

دیده حق بین نه بیند غیر حق در هر چه هست لاجرم او را بهر جا سجده گاهی دیگر است

چشمی که حقیقت را می‌بیند، جز ذات خداوند چیزی در عالم مشاهده نمی‌کند؛ بنابراین برای چنین کسی، همه جای جهان سجده‌گاه و مکان پرستش است.

نکته ادبی: «لاجرم» به معنای ناگزیر و بی‌شک، برای نتیجه‌گیری منطقی در این بیت به کار رفته است.

عاقلان جویند حق را در برون خویشتن عاشقانرا از درون با دوست راهی دیگر است

عاقلان (دنیاطلبان و متفکران ظاهری) به دنبال خدا در دنیای بیرون و محیط پیرامون خود می‌گردند، اما عاشقان مسیرِ رسیدن به معشوق را در درونِ جان و دل خود جستجو می‌کنند.

نکته ادبی: تضادِ «برون» و «درون» پایه اصلی این بیت است که راهِ دو گروهِ متمایز را از هم جدا می‌کند.

مینماید جلوه او در هر چه دارد هستیئی لیک او را پیش خوبان جلوه گاهی دیگر است

خداوند در هر آنچه که هستی دارد، تجلی می‌کند؛ اما این جلوه‌گری برای خوبان و برگزیدگان به شیوه‌ای خاص و در مقام مشاهده‌ای متفاوت رخ می‌دهد.

نکته ادبی: «هستیئی» به معنای دارا بودن وجود و هستی است که اشاره به عام بودن تجلی الهی در کل موجودات دارد.

آنچه مطلوبست یکچیزست نزد هر که هست لیک هر کس را بهرچیزی نگاهی دیگر است

اگرچه همه مردم در اعماق قلب خود، یک مطلوبِ واحد (خدا) را می‌جویند، اما به دلیل تفاوت در درک و نگاه، هر کس او را در چیزی متفاوت می‌بیند.

نکته ادبی: تأکید بر «یکچیزست» در کنار «نگاهی دیگر» نشان‌دهنده‌ی کثرتِ در عینِ وحدت است.

عاشقانرا در درون جان زشوقش نالهاست هر نفس کایشان زنند آن دود آهی دیگر است

عاشقان در باطن جانشان، از شوقِ رسیدن به معشوق ناله‌ها دارند؛ به طوری که هر نَفَسی که می‌کشند، گویی دودی برآمده از آهی تازه و دردی نو است.

نکته ادبی: تصویرسازی «دودِ آه» نمادی است از آتشِ عشق که در درونِ جانِ عاشق شعله‌ور است.

صبر برهجران آن آرام جان باشد گناه زنده بودن در فراق او گناهی دیگر است

شکیبایی در برابر دوری و فراقِ آن آرام‌بخشِ جان، گناه است؛ چرا که زندگی کردن در دورانِ هجرانِ معشوق، گناهی بزرگ‌تر و دوری از اصلِ حیات است.

نکته ادبی: در اینجا نگاهِ عرفانی به مقوله گناه، نه شرعی که در مقیاسِ عشق ورزیدن بازتعریف شده است.

نیست کس را غیرظل حق پناهی در جهان گر چه جاهل را گمان کورا پناهی دیگراست

در این جهان هیچ‌کس پناهگاهی جز سایه‌ی لطفِ خدا ندارد، اگرچه جاهلان به اشتباه گمان می‌کنند که تکیه‌گاه و پناهی دیگر (غیر از خدا) دارند.

نکته ادبی: «ظل» به معنای سایه، استعاره‌ای از حمایت و عنایت الهی است.

گر غنی را از متاع اینجهان عزاست و جاه بینوا را روز محشر عزوجاهی دیگراست

اگر ثروتمندان در این دنیا به دارایی و مقام می‌نازند، فقیران و اهلِ دل در روز قیامت، عزتی و مقامی والا خواهند داشت که با هیچ ثروت دنیوی قابل مقایسه نیست.

نکته ادبی: تقابل «غنی» و «بینوا» و تقابل «دنیا» و «محشر» برای ایجاد موازنه معنایی در بیت به کار رفته است.

پادشاه صورت ار دارد سپاه بیکران از ملک درویش آگه را سپاهی دیگراست

اگر پادشاهِ دنیوی ارتشی بزرگ و بی‌شمار دارد، کسی که از ملکوت و باطن عالم آگاه است، سپاهی دیگر (سپاهی از نور و عنایت الهی) دارد که پادشاهِ دنیوی از آن بی‌خبر است.

نکته ادبی: «پادشاه صورت» اشاره به پادشاهان ظاهری و مادی دارد که قدرتشان تنها در عالم مادی نمود دارد.

فیض را یکسو و یکرویست تا باشد نظر گر چه هر سویش بهر رو قبله گاهی دیگر است

فیض و رحمت الهی، ذاتا یکپارچه و یگانه است، اگرچه مردم به دلیل نگاه‌های متفاوتشان، هر کدام آن را از زاویه‌ای می‌نگرند و قبله‌ای برای خود می‌سازند.

نکته ادبی: «قبله‌گاه» استعاره‌ای از مسیرهای مختلف عرفانی و مذهبی است که همگی به یک مبدأ ختم می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) برون خویشتن / از درون

تقابلِ جهت‌های بیرونی و درونی برای نشان دادن تفاوت نگرش عاقلان و عاشقان.

ایهام دیده حق‌بین

هم به معنای چشمی که حقیقت را می‌بیند و هم به معنای دیدگاهی که معتقد به وحدت وجود و دیدنِ خدا در همه چیز است.

کنایه دود آه

کنایه از شدتِ سوز و گداز درونی که اثر آن به صورتِ آه در ظاهر آشکار می‌شود.

استعاره سجده‌گاه

استعاره از هر پدیده‌ی هستی که نشانه‌ای از خداست و انسانِ آگاه در برابر آن سرِ تعظیم فرود می‌آورد.

واج‌آرایی (نغمه حروف) ذره ذره

تکرار صامت «ذ» و مصوت «ه» برای القای مفهوم تکثر و در عین حال پیوستگی ذرات عالم.