دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۰۱

فیض کاشانی
دمبدم دل ما را از الست پیغام است از بلی بلی جانرا تازه تازه اسلامست
خاص می نه پندارد کاین بروز اول بود بعد از آن سخن بگسست این عقیده عامست
گوش هر خدا بینی مستمع بود از حق وانکه او نمی بیند بی گمان که او خامست
هر دو کون را ایزد دم بدم در ایجاد است خلق راست راز کن مستی که بی جام است
بهر صید جان پاک دامها کنند از خاک تا شود به از املاک یا رب این چه انعامست
مرغهای جان آید در شباک تن افتد در بلا شود پخته زانکه بی بلا خام است
فوج فوج از آن عالم آورند جانها را تا کدام ناکام و تا کدام را کامست
زمرهٔ سعید آیند زمرهٔ شقی گردند تا چه در قضا رفته تا چه هر کرا نامست
زآتش غم عشقی جان و دل نشد پخته ساز ره نکردی فیض کار بارو تو خامست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر پیوندِ همیشگی و بی‌پایانِ میانِ روح انسان و آفریدگار تأکید دارد و با نگرشی عرفانی، آفرینش را نه رویدادی یک‌باره در گذشته، بلکه جریانی مستمر و دم‌به‌دم می‌داند. در این نگاه، جهانِ مادی همچون دامی برای جان‌ِ آدمی تصویر شده که درد و رنج در آن، ابزاری است برای پختگی و کمال روح تا از عالمِ خاکی فراتر رود.

شاعر در این ابیات، سرنوشتِ انسان را در گروِ آزمون‌های الهی می‌بیند؛ آزمون‌هایی که در هر لحظه جاری است و تفاوت میان نیک‌بختان و بد‌بختان را رقم می‌زند. در نهایت، او خواننده را به پذیرش رنجِ مقدسِ عشق فرامی‌خواند تا از خامیِ وجود رهایی یابد و شایسته‌یِ سفرِ الی‌الله گردد.

معنای روان

دمبدم دل ما را از الست پیغام است از بلی بلی جانرا تازه تازه اسلامست

دل ما در هر لحظه پیامی از آن پیمانِ نخستین (الست) دریافت می‌کند و جان ما با گفتنِ «بله» (در پاسخ به ندای الهی)، پیوسته در حالِ نوسازیِ ایمانِ خویش است.

نکته ادبی: اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» در قرآن که در عرفان به «روز الست» یا پیمان نخستین شهره است.

خاص می نه پندارد کاین بروز اول بود بعد از آن سخن بگسست این عقیده عامست

انسانِ خاص و عارف هرگز تصور نمی‌کند که این پیمان فقط در روز نخستِ آفرینش بوده است، بلکه کسانی که این رابطه را گسسته می‌دانند، دچار باور عامیانه و سطحی هستند.

نکته ادبی: واژه «خاص» در مقابل «عوام» به سالکانِ راه حقیقت اشاره دارد که از سطحِ ظاهر فراتر رفته‌اند.

گوش هر خدا بینی مستمع بود از حق وانکه او نمی بیند بی گمان که او خامست

گوشِ هر کسی که حقیقتِ خدا را می‌بیند، پذیرایِ سخنِ حق است و آن کس که این حقیقت را نمی‌بیند، بی‌شک انسانی خام و نارسیده است.

نکته ادبی: «خام» استعاره از انسانی است که به کمال معنوی و پختگی در سلوک نرسیده است.

هر دو کون را ایزد دم بدم در ایجاد است خلق راست راز کن مستی که بی جام است

خداوند در هر لحظه جهانِ مادی و معنوی را از نو می‌آفریند؛ این رازی است که برای آفریدگان (خلق) در قالبِ مستیِ بدونِ شراب (شوقِ بی‌پایان) تجلی می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به نظریه عرفانی «تجدید امثال» یا آفرینشِ دم‌به‌دم هستی.

بهر صید جان پاک دامها کنند از خاک تا شود به از املاک یا رب این چه انعامست

برای صید کردنِ جان‌های پاک، دامی از جنسِ خاک (بدن) می‌گسترانند؛ خدایا، این چه بخششِ شگفت‌انگیزی است که جان را از دارایی‌های دنیوی برتر می‌سازد.

نکته ادبی: تضاد میان «خاک» (ماده پست) و «جان پاک» (گوهر متعالی) در این بیت برجسته است.

مرغهای جان آید در شباک تن افتد در بلا شود پخته زانکه بی بلا خام است

مرغِ جانِ انسان به سوی این جهان می‌آید و در دامِ تن گرفتار می‌شود؛ این جان در سختی‌ها و بلاها پخته می‌شود، زیرا هر آنچه بی‌رنج و مصیبت باشد، هنوز خام است.

نکته ادبی: «شباک» به معنای تور و دام است که استعاره از عالم مادی و بدن می‌باشد.

فوج فوج از آن عالم آورند جانها را تا کدام ناکام و تا کدام را کامست

خداوند گروه گروه جان‌ها را از عالمِ غیب به این جهان می‌آورد تا مشخص شود چه کسی در آزمونِ زندگی ناکام می‌شود و چه کسی به مقصود و مراد خود می‌رسد.

نکته ادبی: «ناکامی» و «کامیابی» اینجا در بسترِ آزمون‌های الهی مطرح شده‌اند.

زمرهٔ سعید آیند زمرهٔ شقی گردند تا چه در قضا رفته تا چه هر کرا نامست

گروهی به سعادت می‌رسند و گروهی شقاوتمند می‌شوند؛ همه چیز بسته به آن است که تقدیر الهی چه بوده و نامِ هر کس در دفترِ سرنوشت چگونه ثبت شده است.

نکته ادبی: «سعید» و «شقی» اصطلاحات کلامی برای اهل بهشت و جهنم است.

زآتش غم عشقی جان و دل نشد پخته ساز ره نکردی فیض کار بارو تو خامست

اگر جان و دل تو در آتشِ غمِ عشق پخته نشده است، بدان که تو برای این مسیرِ دشوار آمادگی نداری و کارِ تو هنوز خام و بی‌حاصل است.

نکته ادبی: استعاره «آتش» برای رنجِ مقدسِ عشق که باعث تکامل (پختگی) روح می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس بلا

اشاره به دو معنای «بله» (پاسخ به الست) و «رنج و مصیبت» که برای تکاملِ جان ضروری است.

استعاره مرغ جان و شباک تن

جان به مرغی تشبیه شده که در دام (شباک) بدن اسیر شده است تا در این جهان آزموده شود.

متناقض‌نما (پارادوکس) مستی که بی جام است

اشاره به نشئگی و وجدِ معنوی که بدونِ ابزارِ مادی (جامِ شراب) در وجودِ سالک پدید می‌آید.

مراعات نظیر پخته و خام

شاعر از اصطلاحاتِ مرتبط با پخت‌وپز (خام/پخته) برای توصیف مراتبِ کمال و نقصِ معنویِ روح استفاده کرده است.