دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۰۰

فیض کاشانی
در غمزه مستانه ساقی چه شرابست کز نشأه آنجان جهان مست و خرابست
هشیار نه یک زاهد و مخمور نه یک مست مستست تر و خشک جهان اینچه شرابست
عشقست روان در رک و در ریشه جانها ذرات جهان مست ازین بادهٔ ناب است
از عشق زمین جام شرابی است لبا لب وین چرخ نگونسار برین جام حباب است
جان می طلبد غمزه ات ای ساقی مستان پیمانهٔ ما پرنشده است این چه شتاب است
از چشم سیه مست تو هستند جهانی زان میکده ویران و خرابات خراب است
مگذار که یکذره بماند زوجودش خورشید دل آرای ترا فیض نقابست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف حالتی از شور و سرمستی هستی‌شناسانه می‌پردازد که در آن، کل جهان تحت تأثیرِ جلوه و عشقِ خداوند (ساقی) قرار گرفته است. شاعر بر این باور است که آنچه ما زندگی یا هستی می‌نامیم، در واقع قطره‌ای از شرابِ عشقِ الهی است که در جامِ وجود ریخته شده و همه‌چیز را از خود بی‌خود کرده است.

در این فضا، مرزهای ظاهری میان زاهد و مست از میان می‌رود و تمامِ اجزای هستی، از زمین گرفته تا آسمان، غرق در جذبه‌ای پایان‌ناپذیرند. این اثر، تصویری است از تسلیمِ عاشق در برابر نگاهِ ساقی که می‌خواهد با پاک کردنِ نشانه‌های «منِ» انسانی، حقیقتِ خورشیدوارِ معشوق را بر جانِ خویش نمایان سازد.

معنای روان

در غمزه مستانه ساقی چه شرابست کز نشأه آنجان جهان مست و خرابست

در نگاهِ سحرآمیز و مست‌کننده‌ی ساقی چه راز و شرابِ شگفت‌انگیزی نهفته است که از تأثیرِ آن، تمامِ هستی و جانِ عالم، سرمست و بی‌قرار شده است؟

نکته ادبی: غمزه در اینجا به معنای اشاره‌ی چشم و ناز و کرشمه است که کنایه از تجلیات و انوار الهی دارد.

هشیار نه یک زاهد و مخمور نه یک مست مستست تر و خشک جهان اینچه شرابست

دیگر نه زاهدی پیدا می‌شود که هشیار باشد و نه مستی که در خمارِ باده بماند؛ چرا که همه‌چیز در این جهان، از موجوداتِ تر و خشک، غرق در مستیِ این عشق شده‌اند؛ براستی این چه شرابِ عجیبی است؟

نکته ادبی: تر و خشک کنایه‌ای است از همه چیز و همگان که در این مستی شریک‌اند.

عشقست روان در رک و در ریشه جانها ذرات جهان مست ازین بادهٔ ناب است

عشق همچون جریانی حیات‌بخش در رگ‌ها و ریشه‌ی جان‌ها در حرکت است و تمامِ ذراتِ هستی از این شرابِ ناب و خالص، مست شده‌اند.

نکته ادبی: باده ناب نماد فیض مستقیم و بی‌پیرایه الهی است که حقیقتِ عشق است.

از عشق زمین جام شرابی است لبا لب وین چرخ نگونسار برین جام حباب است

زمین همچون جامی است که تا لبه‌اش از شرابِ عشق پر شده است و آسمان که در نظرِ ما واژگون به نظر می‌رسد، همچون حبابی بر روی این جامِ بزرگ قرار دارد.

نکته ادبی: چرخ نگونسار (آسمانِ واژگون) تصویری است از ناپایداری و سستیِ دنیا در برابرِ عمقِ دریای عشق.

جان می طلبد غمزه ات ای ساقی مستان پیمانهٔ ما پرنشده است این چه شتاب است

ای ساقیِ عاشقان، نگاهِ سحرآمیزِ تو جانِ مرا طلب می‌کند؛ پس چرا در ریختنِ شراب شتاب می‌کنی؟ هنوز پیمانه‌ی وجودِ من پر نشده است.

نکته ادبی: شتابِ ساقی کنایه از بی‌تابیِ عاشق برای رسیدن به فیضِ کامل است.

از چشم سیه مست تو هستند جهانی زان میکده ویران و خرابات خراب است

تمامِ جهانیان مجذوب و مستِ چشمانِ سیاه و زیبای تو هستند؛ به همین دلیل است که میکده‌ها و خراباتِ دنیا از رونق افتاده و ویران شده‌اند (زیرا اصلِ مستی در چشمِ توست).

نکته ادبی: خرابات و میکده در اینجا کنایه از مکان‌های ظاهریِ عبادت و سلوک است که در برابرِ چشمِ معشوق، بی‌ارزش شده‌اند.

مگذار که یکذره بماند زوجودش خورشید دل آرای ترا فیض نقابست

اجازه نده که ذره‌ای از وجودِ من باقی بماند؛ چرا که خورشیدِ زیبای وجودِ تو، تنها با برداشتنِ نقابِ حجاب است که بر جانِ من می‌تابد.

نکته ادبی: نقاب در اینجا کنایه از حجاب‌های نفسانی و مادی است که میانِ عاشق و معشوق فاصله انداخته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی

اشاره به معشوقِ الهی یا حقیقتِ مطلق که فیض‌بخشِ هستی است.

ایهام و کنایه خرابات

مکانِ خرابی و بی‌خودی که در اصطلاح عرفانی، جایگاهِ رهایی از قیدوبندهای شرعی و اجتماعی است.

تصویرسازی چرخ نگونسار

استعاره از آسمان که به دلیلِ واژگونی‌اش، نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتباری و ناپایداریِ عالم است.