دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۹

فیض کاشانی
من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست گدا چه پادشهان زمن بنزد تو هیچست
کجا رسند بحسن تو دلبران خطائی بتان چین و خطا و ختن بنزد تو هیچست
ندیده روی تو ورنه به بت کجا نگرستی نکوترین بتی از برهمن بنزد تو هیچست
بهار عارض تو برد آبروی بهاران بهار و گلشن و طرف چمن بنزد تو هیچست
ببوی زلف تو کی میرسد نسیم بهاری عبیر و عنبرو مشک ختن بنزد توهیچست
بنفشه چیست سمن کیست پیش زلف و رخ تو بنفشه وسمن ونسترن بنزد تو هیچست
نبات و قند بدان لب کجا رسد بحلاوت نبات و قندو شکر من بمن بنزد توهیچست
کجا لطافت دندان تست عقد گهر را صفای گوهر و در عدن بنزد تو هیچست
به پیش قد تومر سرو را چه قدر و چه رفعت قد صنوبر و سرو چمن بنزد تو هیچست
بگرید ار همه عمر از فراق روی تو عاشق نگوئیش که چه خواهی زمن بنزد تو هیچست
هلاک گشت اگرعاشق از غم وهم اگر زیست هلاک گشتن چون زیستن بنزد تو هیچ است
خموش گردد اگر فیض ور غزل بسراید خموش گشتنش و دم زدن بنزد تو هیچ است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از تفکرِ ستایشگرانه است که در آن، زیباییِ معشوق به مثابه کانونِ هستی و حقیقتِ مطلق، تمامِ جلوه‌های زیبای عالمِ ماده و خیال را در برابر خود رنگ می‌بازد و هیچ می‌سازد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و مقایسه‌های پی‌درپی، سلسله‌مراتبی از ارزش‌های زمینی (مانند ثروت، زیبایی‌های طبیعی، گوهرها و اساطیر) ترسیم می‌کند تا نشان دهد که در برابرِ شکوهِ بی‌همتای معشوق، تمامی این امور تنها سایه‌هایی بی‌قدر هستند.

در بخش پایانی، این رویکرد از امورِ بیرونی به ساحتِ وجودیِ عاشق کشیده می‌شود؛ جایی که مرگ و زندگی، سکوت و سخن‌گفتنِ عاشق نیز در برابر عظمتِ معشوق، ماهیت و اهمیتی خود را از دست می‌دهد و این نشان‌دهنده غرق‌شدنِ کاملِ عاشق در دریای هستیِ معشوق است.

معنای روان

من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست گدا چه پادشهان زمن بنزد تو هیچست

هزاران گدا مانند من در پیشگاه تو ارزشی ندارند؛ حتی پادشاهان که از گدایان برترند نیز در برابر شکوه تو هیچ محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: استفاده از 'هیچ' به عنوانِ گزاره‌ی تکرار شونده (ردیف) برای تأکید بر عدمِ ارزشِ پدیده‌ها در برابر معشوق است.

کجا رسند بحسن تو دلبران خطائی بتان چین و خطا و ختن بنزد تو هیچست

زیبارویانِ سرزمین‌های خطا و چین هرگز به پای زیبایی تو نمی‌رسند؛ تمام بت‌های چین و ختن در مقایسه با جمال تو بی‌ارزش هستند.

نکته ادبی: چین، خطا و ختن در ادب فارسی نمادِ زیبایی و خاستگاهِ مشک و زیبارویان هستند.

ندیده روی تو ورنه به بت کجا نگرستی نکوترین بتی از برهمن بنزد تو هیچست

اگر کسی چهره‌ی تو را می‌دید، هرگز به سوی بت‌ها و معبودهای دیگر نمی‌نگریست؛ چرا که زیباترین بت‌هایی که برهمنان می‌پرستند نیز در برابر تو هیچ است.

نکته ادبی: برهمن اشاره به کاهنان و بت‌پرستانِ هندی دارد که در متون کهن نمادِ پرستشِ بت هستند.

بهار عارض تو برد آبروی بهاران بهار و گلشن و طرف چمن بنزد تو هیچست

جلوه‌ی چهره‌ی تو به قدری زیباست که طراوتِ بهار را بی‌اعتبار می‌کند؛ گلستان و فضای چمن در برابر زیبایی روی تو هیچ است.

نکته ادبی: عارض به معنای چهره و صورت است که در اینجا با استعاره از بهار وصف شده است.

ببوی زلف تو کی میرسد نسیم بهاری عبیر و عنبرو مشک ختن بنزد توهیچست

نسیم بهاری هرگز نمی‌تواند به عطرِ گیسوی تو دست یابد؛ عطر و عنبر و مشک ختن در برابر بوی خوش تو بی‌مقدار است.

نکته ادبی: عبیر و عنبر از خوشبوترین عطرها در ادبیات کلاسیک بوده‌اند.

بنفشه چیست سمن کیست پیش زلف و رخ تو بنفشه وسمن ونسترن بنزد تو هیچست

بنفشه و سمن و نسترن در برابر زیبایی زلف و رخسار تو چه جایگاهی دارند؟ تمام این گل‌ها در حضور تو هیچ هستند.

نکته ادبی: این بیت اغراق در حسنِ چهره و موی معشوق را با استفاده از نامِ گل‌ها نشان می‌دهد.

نبات و قند بدان لب کجا رسد بحلاوت نبات و قندو شکر من بمن بنزد توهیچست

شیرینیِ نبات و قند هرگز به شیرینیِ لب‌های تو نمی‌رسد؛ بهترین خوراکی‌های شیرین نیز در برابر لب‌های تو هیچ محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: نبات و قند نمادِ شیرینیِ کلام و لبِ معشوق در ادبیات غنایی است.

کجا لطافت دندان تست عقد گهر را صفای گوهر و در عدن بنزد تو هیچست

لطافت و درخشندگیِ دندان‌های تو با هیچ مرواریدی قابل مقایسه نیست؛ شفافیتِ بهترین گوهرها و مرواریدهای عدن در برابر دندان‌های تو هیچ است.

نکته ادبی: عدن در قدیم از مراکز مهم تجارتِ مروارید بوده و نمادِ درخشش و نفاست است.

به پیش قد تومر سرو را چه قدر و چه رفعت قد صنوبر و سرو چمن بنزد تو هیچست

پیش از قامتِ بلندِ تو، سرو جایگاهی ندارد؛ قدِ صنوبر و سرو باغ در برابر استواری و زیباییِ قدِ تو هیچ است.

نکته ادبی: سرو و صنوبر نمادِ قد و قامتِ بلند و موزون هستند.

بگرید ار همه عمر از فراق روی تو عاشق نگوئیش که چه خواهی زمن بنزد تو هیچست

اگر عاشق تمام عمرش را در فراق تو بگرید، تو حتی از او نمی‌پرسی که چه می‌خواهی، چرا که این گریه‌ها نیز در برابر عظمت تو هیچ است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهیِ معشوق و رنجِ عاشق که نزدِ معشوق بی‌مقدار است.

هلاک گشت اگرعاشق از غم وهم اگر زیست هلاک گشتن چون زیستن بنزد تو هیچ است

اگر عاشق از شدتِ غمِ تو جان داد یا زنده ماند، فرقی نمی‌کند؛ چرا که مرگ و زندگیِ عاشق در برابر نگاهِ تو هیچ است.

نکته ادبی: تضاد میان مرگ و زیستن برای نشان دادنِ بی‌اهمیت بودنِ وضعیتِ عاشق نزدِ معشوق.

خموش گردد اگر فیض ور غزل بسراید خموش گشتنش و دم زدن بنزد تو هیچ است

چه من (فیض) سکوت کنم و چه غزل بسرایم، تفاوتی نمی‌کند؛ سکوت کردن یا سخن گفتنِ من در پیشگاه تو هیچ است.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است که در بیتِ آخر به خود اشاره کرده است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه تمام ابیات

اغراقِ بی‌نهایت در جهتِ بی‌ارزش نشان دادنِ همه‌چیز در برابر معشوق.

ردیف بنزد تو هیچست

تکرارِ این عبارت به عنوان ردیف، تأکیدِ قوی بر محوریتِ معشوق و بی‌اعتباریِ ماسوی‌الله است.

تناسب (مراعات نظیر) گل، بنفشه، سمن، نسترن، سرو، صنوبر

گردآوری واژگانِ مربوط به طبیعت و زیبایی برای نشان دادنِ برتریِ معشوق بر آن‌ها.

تلمیح جغرافیایی چین، خطا، ختن، عدن

اشاره به مکان‌هایی که در فرهنگ کهن، مهدِ زیبایی، عطر و مروارید بوده‌اند.