دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۴

فیض کاشانی
نگارا در غمت جانم حزین است بهر جزو دلم در وی دفین است
ترا رحمی بباید یا مرا صبر چه سازم چون نه آنست و نه اینست
امیر حسن را خوی آنچنانست اسیر خلق را عشق اینچنین است
تقاضای جناب حسن آنست تمنای خیال عشق این است
دلم تا خستهٔ ابرو کمانیست بهر جایم بلائی در کمین است
چه سازم با دل سودا پرستی که بهر بیغمان دایم غمین است
چه سازم با جفای بیوفائی که آئین شکست و عقل و دین است
همانا رأی و حکم او همانست همانا سرنوشت من همین است
بلی دلدار با من آنچنانست از آنحال دل فیض اینچنین است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده فضای اندوهگین و پرشور عاشقانه است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه از درد هجران و بی‌مهری معشوق سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، کشمکش میان تمنای عاشق و جفای معشوق است که به تسلیم در برابر سرنوشت ختم می‌شود.

شاعر در این ابیات با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، خود را در وضعیتی میان ناچاری و عشقِ ناگزیر می‌بیند و با نام بردن از 'امیر حسن' به عنوان معشوق، پیوند میان عواطف درونی خود و واقعیت بیرونیِ این عشق را ترسیم می‌کند.

معنای روان

نگارا در غمت جانم حزین است بهر جزو دلم در وی دفین است

ای محبوب، جان من در غم دوری تو بسیار اندوهگین است و غمِ عشق تو در تک‌تک ذرات وجود و قلب من نفوذ کرده و پنهان شده است.

نکته ادبی: حزین به معنای اندوهگین و دفین به معنای دفن شده و نهفته است که در اینجا استعاره از رسوخ غم در تمام وجود شاعر است.

ترا رحمی بباید یا مرا صبر چه سازم چون نه آنست و نه اینست

من در موقعیتی دشوار هستم؛ یا تو باید به من رحم کنی و یا من باید قدرت صبر کردن داشته باشم، اما نه تو رحم می‌کنی و نه من توانی برای صبر دارم؛ پس چه باید کرد؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادن عجز و ناتوانی عاشق در برابر بی‌مهری معشوق.

امیر حسن را خوی آنچنانست اسیر خلق را عشق اینچنین است

خلق و خوی امیر حسن چنین است و سرنوشتِ اسیرانِ خلق (عاشقان) در راه عشق، همواره همین‌گونه در چنگال گرفتاری‌هاست.

نکته ادبی: امیر حسن به عنوان مخاطب یا معشوقِ خاصِ شاعر در این بیت معرفی می‌شود.

تقاضای جناب حسن آنست تمنای خیال عشق این است

خواسته‌ی جناب حسن (معشوق) این است و آرزویِ برخاسته از اندیشه‌ی عشق نیز دقیقاً همین است که می‌بینید.

نکته ادبی: تکرار واژه 'این' بر حتمی بودن و اجتناب‌ناپذیریِ موقعیتِ عاشقانه تأکید دارد.

دلم تا خستهٔ ابرو کمانیست بهر جایم بلائی در کمین است

از زمانی که دلم به تیرِ نگاهِ همچون کمانِ ابروی تو مبتلا و مجروح شد، در هر گوشه و کناری، بلایی تازه برای من در کمین نشسته است.

نکته ادبی: ابرو کمانی از ترکیب‌های پرکاربرد در ادبیات کلاسیک برای توصیف زیبایی مهلک و قدرت آسیب‌رسانی چشم و ابروی معشوق است.

چه سازم با دل سودا پرستی که بهر بیغمان دایم غمین است

با این دلِ سودازده و بی‌قرار که همواره به حالِ بی‌خبران و فارغ‌بالان، افسوس می‌خورد و اندوهگین است، چه باید کرد؟

نکته ادبی: سودا پرست در اینجا به معنای کسی است که دچار مالیخولیا و بی‌قراریِ ناشی از عشق است.

چه سازم با جفای بیوفائی که آئین شکست و عقل و دین است

با جور و ستمِ این یارِ بی‌وفا که روشِ او شکستن عهد و نابودی عقل و ایمان است، چه چاره‌ای می‌توان اندیشید؟

نکته ادبی: آئین شکستن به رفتارِ همیشگیِ معشوق در بی‌وفایی اشاره دارد.

همانا رأی و حکم او همانست همانا سرنوشت من همین است

در حقیقت، رأی و حکم او تغییرناپذیر است و سرنوشتِ من نیز دقیقاً همین است که گرفتارِ او باشم.

نکته ادبی: تأکید بر تقدیرگرایی و پذیرشِ رنج به عنوان بخشی از سرنوشتِ عاشق.

بلی دلدار با من آنچنانست از آنحال دل فیض اینچنین است

آری، معشوق با من چنین رفتار می‌کند و به همین خاطر است که دلِ فیض (شاعر) این‌چنین آشفته و پریشان است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در بیت پایانی برای تأیید هویت خود و انتساب حالِ دل به خویش آورده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ابرو کمانی

تشبیه ابرو به کمان که در ادبیات کلاسیک به معنای سلاحی برای شکارِ دلِ عاشق است.

اغراق بهر جزو دلم در وی دفین است

بزرگ‌نمایی در میزان نفوذ غم که گویی در تک‌تک اجزای وجود شاعر دفن شده است.

تضاد رحمی بباید یا مرا صبر

قرار دادنِ دو واژه در مقابل هم برای نشان دادنِ بن‌بستِ روحیِ شاعر.