دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۳

فیض کاشانی
شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست برگ نوا را ساز کن ساز ره مستان نواست
بیخ طرب در چنک ما اندوه و غم دلتنگ ما لذات دنیا ننگ ما ما را ببزم دوست جاست
زاهدزجنت دم زندسلطان زتاج وتخت وملک مارانه این زیبدنه آن فوق دوعالم جای ماست
جا درزمین گوتنگ باش ماراکه درعرش است دل در زیر سرگوسنگ باش ما را چو برافلاک پاست
بیگانه ای ای مشتری ما را تو ارزان میخری کی میشناسد جنس ما الا کسی کو آشناست
گوهر شناسد مشتری کی داندش هر گوهری آنرا که باشد معرفت داند که این در پر بهاست
پروردهٔ عشقیم ما دادیم در دل عیشها ما را زمعشوق ازل در جان و دل پیغامهاست
گو غیرما باجنگ باش از عاشقی درننگ باش آن یار با ما آشتی زین عشق ما را فخرهاست
هر درد در عالم بود این فیض میدارد دوا هم درد من از عشق خواست هم عشق دردم را دواست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه و شورانگیز در ستایش مقام «فنا» و رهایی از بندهای عالم ماده است. شاعر در این فضای عرفانی، با زبانی جسورانه، جایگاه عاشقان حقیقت را برتر از بهشتِ زاهدان و سلطنتِ دنیویِ پادشاهان می‌داند و آنان را ساکنانِ ملکوت برمی‌شمارد.

درونمایه اصلی شعر بر پایه شناختِ گوهریِ سالک استوار است. شاعر تأکید دارد که ارزشِ درونیِ انسان‌های عاشق، تنها برای اهلِ معرفت قابل درک است و آنان که در بندِ ظواهرِ دنیوی مانده‌اند، توانِ سنجشِ این مقامِ والا را ندارند.

معنای روان

شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست برگ نوا را ساز کن ساز ره مستان نواست

ای نوازنده، برای آنان که از خود بی‌خود شده‌اند، نوای «نیستی و فنا» را بنواز. برای این موسیقی که راه و رسم مستانِ خداست، سازت را آماده کن.

نکته ادبی: شوریدگان اشاره به سالکان طریق عشق دارد و نوا به معنای ساز و آهنگ است.

بیخ طرب در چنک ما اندوه و غم دلتنگ ما لذات دنیا ننگ ما ما را ببزم دوست جاست

اصل و ریشه شادی در دستان ماست و اندوه از دست ما به تنگ آمده است (چرا که ما از غم رها شده‌ایم). لذت‌های دنیا نزد ما مایه ننگ است، چرا که جایگاه ما در مجلس انس با دوست است.

نکته ادبی: بیخ به معنای ریشه و اساس است و در اینجا استعاره از مبدأ شادی است.

زاهدزجنت دم زندسلطان زتاج وتخت وملک مارانه این زیبدنه آن فوق دوعالم جای ماست

زاهد از بهشت سخن می‌گوید و سلطان از تاج و تخت پادشاهی‌اش دم می‌زند؛ اما نه بهشتِ زاهد برازنده ماست و نه سلطنتِ پادشاه؛ جایگاه ما فراتر از هر دو عالم است.

نکته ادبی: زیبد فعل مضارع از مصدر زیبیدن به معنای شایسته بودن و لایق بودن است.

جا درزمین گوتنگ باش ماراکه درعرش است دل در زیر سرگوسنگ باش ما را چو برافلاک پاست

اگر جایگاه ما در زمین تنگ است، اهمیتی ندارد، چرا که دل ما در عرش الهی است. اگر ناچاریم سر بر سنگ بگذاریم (سختی بکشیم)، مهم نیست؛ زیرا ما پایگاهی در آسمان‌ها داریم.

نکته ادبی: افلاک به معنای آسمان‌ها و نماد مقام قرب الهی است.

بیگانه ای ای مشتری ما را تو ارزان میخری کی میشناسد جنس ما الا کسی کو آشناست

ای مشتریِ ناآشنا! تو ما را ارزان می‌خری، زیرا حقیقت ما را نمی‌شناسی. کسی جز «آشنا» و اهلِ دل نمی‌تواند قدر و قیمت واقعی ما را بداند.

نکته ادبی: مشتری به معنای خریدار و کنایه از افرادی است که ارزش واقعی عارف را درک نمی‌کنند.

گوهر شناسد مشتری کی داندش هر گوهری آنرا که باشد معرفت داند که این در پر بهاست

خریدارِ واقعی، گوهرشناس است؛ هر کسی که نمی‌تواند ارزش گوهر را بداند. تنها کسی که معرفت و شناخت کافی دارد، می‌داند که این گوهر، چقدر ارزشمند است.

نکته ادبی: گوهر در اینجا استعاره از ذاتِ پاکِ سالک و حقیقتِ وجودی اوست.

پروردهٔ عشقیم ما دادیم در دل عیشها ما را زمعشوق ازل در جان و دل پیغامهاست

ما پرورش‌یافته عشقیم و در دلمان شادی‌ها و خوشی‌های معنوی داریم. ما از جانب معشوقِ ازلی، پیغام‌هایی در جان و دل دریافت می‌کنیم.

نکته ادبی: معشوق ازل اشاره به خداوند متعال دارد که سرچشمه عشق است.

گو غیرما باجنگ باش از عاشقی درننگ باش آن یار با ما آشتی زین عشق ما را فخرهاست

بگو دیگران اگر می‌خواهند با ما در جنگ باشند یا از اینکه عاشق هستند احساس شرم کنند؛ مهم نیست. آن یارِ حقیقی با ما در صلح و آشتی است و ما به خاطر این عشق، به خود می‌بالیم.

نکته ادبی: ننگ در تقابل با فخر آمده است تا تضاد میان نگاهِ مردم دنیا و نگاهِ عارف را نشان دهد.

هر درد در عالم بود این فیض میدارد دوا هم درد من از عشق خواست هم عشق دردم را دواست

هر دردی که در عالم هست، این فیضِ الهی درمانش را دارد. دردِ من از عشق نشأت گرفته و همان عشق، درمانِ دردِ من است.

نکته ادبی: تناقض (پارادوکس) در این بیت آشکار است که عشق هم علت درد است و هم شفابخش آن.

آرایه‌های ادبی

تضاد زاهد و سلطان در برابر عاشق

تقابل میان علایق دنیوی (بهشت و تاج) و آرمان‌های معنوی عارف.

استعاره گوهر

تمثیل برای ارزشِ والایِ وجودِ سالک که تنها متخصص (عارف) آن را می‌شناسد.

تناقض (پارادوکس) عشق هم درد است هم دوا

بیان این حقیقت عرفانی که سختی‌های عشق، خود راهِ درمانِ روحِ عاشق است.

کنایه سر بر سنگ بودن

کنایه از تحمل سختی‌ها و ریاضت‌های دنیوی.