دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۲

فیض کاشانی
لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست این باقی جان گوبرو آن جان باقی هست هست
چشمان مستت را مدام مستان چشم تو غلام چشمان مستت می بدست مستان چشمش می پرست
هم چشم مستت فتنه جوهم مست چشمت فتنه خو در هند و در ایران فتد بس فتنه ها زآن ترک مست
گرچشم بیمارت بلاست بیمار چشمت را دواست هم از بلا یابد شفا آنکش بلای عشق خست
در پیش خورشید رخت باشد رخ خورشید سهل در پیش شمشاد قدت باشد قد شمشاد پست
موئی شدم زاندیشهٔ تنگ آمدم از فکرتی آیا میانی هست نیست آیا دهانی نیست هست
خواهی خلاصی از بلا در عشق گم شو عاشقا هر کوشد اندرعشق گم جست از بلا و غصه دست
گرفیض بودی یارعشق گم گشتی اندرعشق یار در عشق یار ارگم شدی یارآمدی او را بدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از زمره غزل‌های شورانگیز عرفانی است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از وجد و حال، به بیان کششِ میان عاشق و معبود پرداخته است. کانون اصلی این اثر، فدا کردن هستیِ خویش در راه رسیدن به معشوق ازلی است که در پرتوِ این عشق، تضادها رنگ می‌بازند و رنجِ عاشق به درمان بدل می‌شود.

تصویرسازی‌های شاعر در این قطعه، بر محورِ «چشمِ مست» می‌چرخد که نمادی از تجلیاتِ جمالِ الهی است. شاعر با تکیه بر مفاهیمِ عرفانیِ «فنا» و «بقا»، راهِ رهایی از بندهای دنیوی و رسیدن به وصالِ حقیقی را در گروِ گم شدن در معشوق و پشت پا زدن به خودخواهی می‌داند.

معنای روان

لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست این باقی جان گوبرو آن جان باقی هست هست

ساقیا، لب بر لبم بگذار تا جانم را نثار کنم؛ این جانِ ناچیز فدای تو باد، چرا که تنها جانِ حقیقی و باقی، تو هستی.

نکته ادبی: ساقی در اینجا استعاره از فیض‌بخشِ الهی و جانِ باقی اشاره به حقیقتِ جاویدانِ حق است.

چشمان مستت را مدام مستان چشم تو غلام چشمان مستت می بدست مستان چشمش می پرست

مستانِ عالم همگی غلامِ چشمانِ مستِ تو هستند؛ چشمانِ تو چنان پرشور است که گویی میِ ناب در آن جاری است و عاشقانِ تو، پرستشگرِ این نگاهِ مستانه‌اند.

نکته ادبی: تشبیه پنهان در مِست بودن چشم و نسبت دادن آن به شراب الهی.

هم چشم مستت فتنه جوهم مست چشمت فتنه خو در هند و در ایران فتد بس فتنه ها زآن ترک مست

چشمانِ فتنه‌انگیزِ تو در همه‌جا (از هند تا ایران) شور و آشوب به پا می‌کند؛ این نگاهِ سحرآمیز، مرز نمی‌شناسد و هر دلی را بی‌قرار می‌سازد.

نکته ادبی: هند و ایران به عنوان دو قلمرو بزرگ، نماد گستردگی نفوذِ نگاه معشوق هستند.

گرچشم بیمارت بلاست بیمار چشمت را دواست هم از بلا یابد شفا آنکش بلای عشق خست

اگرچه نگاهِ بیمارگونه و خمارِ تو بلا و رنج‌آور است، اما همین نگاه، دارویِ شفابخشِ دردمندان است؛ کسی که زخم‌خورده‌ی تیرِ عشق توست، تنها با همان بلا درمان می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ پارادوکس (تناقض) برای بیانِ ماهیتِ پیچیده‌ی عشق.

در پیش خورشید رخت باشد رخ خورشید سهل در پیش شمشاد قدت باشد قد شمشاد پست

در برابرِ درخششِ چهره‌ی تو، نورِ خورشید ناچیز است؛ و در برابرِ قامتِ بلند و موزونِ تو، قامتِ درخت شمشاد در نظر، کوتاه و پست جلوه می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در وصف زیبایی معشوق برای نشان دادنِ برتری او بر طبیعت.

موئی شدم زاندیشهٔ تنگ آمدم از فکرتی آیا میانی هست نیست آیا دهانی نیست هست

از بس در اندیشه‌ی تو غرق شدم و در پیِ تو گشتم، لاغر و مویین شدم؛ آیا تو اصلاً میان و دهانی داری؟ (در ادبیات کلاسیک، باریکی میان و کوچکی دهان معشوق، کنایه از لطافت بیش از حد و دیده نشدن آن است).

نکته ادبی: ایهامِ لطیف که گویی به دلیل کمالِ زیبایی و ظرافت، اجزای صورتِ معشوق از دیدِ خاکی پنهان است.

خواهی خلاصی از بلا در عشق گم شو عاشقا هر کوشد اندرعشق گم جست از بلا و غصه دست

ای عاشق، اگر خواهانِ رهایی از رنج و بلایِ دوری هستی، در عشقِ الهی ذوب و گم شو؛ چرا که هرکس در این راه از خودِ مجازی‌اش بگذرد و محوِ معشوق شود، از تمامِ غصه‌ها دست کشیده و آزاد شده است.

نکته ادبی: تبیینِ مفهومِ عرفانی فنا؛ گذشتن از «خود» برای رسیدن به «حق».

گرفیض بودی یارعشق گم گشتی اندرعشق یار در عشق یار ارگم شدی یارآمدی او را بدست

اگر تو (فیض) یارِ حقیقیِ عشق هستی، باید در عشقِ یار غرق شوی؛ بدان که اگر در او گم شدی، در واقع او را به دست آورده‌ای.

نکته ادبی: تلمیح به مقام بقا پس از فنا در عرفان؛ رسیدن به وصال از طریقِ نابودیِ منیّت.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشم مست

نمادی از تجلی جمال الهی و جذبه‌ای که عاشق را بی‌خود و مست از عشق می‌کند.

مبالغه پیش خورشید رخت... در پیش شمشاد قدت

اغراق در برتری زیبایی معشوق بر پدیده‌های طبیعی چون خورشید و درخت شمشاد.

تناقض (پارادوکس) گر چشم بیمارت بلاست بیمار چشمت را دواست

جمع میان دو مفهوم متضاد درد (بلا) و درمان برای نشان دادن ماهیت پیچیده و شفابخش عشق.

ایهام آیا میانی هست نیست

استفاده از واژه برای بیانِ لطافتِ بیش از حد که گویی معشوق میان و دهان ندارد.