دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۱

فیض کاشانی
گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست کشتن از تو میزیبد بخشش از تو محبوبست
گر نوازی از لطفم ور کدازی از قهرم هر چه میکنی نیکوست التفات مطلوبست
گر وفا کنی شاید ورجفا کنی باید قهرهات مستحسن لطفهات محبوبست
جلوه های تو موزون غمزهای تو شیرین نازها بجای خود شیوهات مرغوبست
غمزه را چو سردادی هر چه میکند نیکوست ناز را چوره دادی هر چه میکند نیکوست
دم بدم زنی بر هم آن دو زلف خم در خم عالم کنی ویران شیوهٔ ترا شوبست
یوسف زمانی تو زبدهٔ جهانی تو هر که قدرتو دانست در غم تو یعقوبست
دل بعشق ده زاهد دلفسردگی عیبست حق بهیچ نستاند آن دلی که معیوبست
وه چه میکند با دل نالهای درد آلود در غمش بنال ای فیض ناله تو مرغوبست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتابی از تسلیم مطلق و رضا به تقدیر در ساحت عشق است. شاعر با نگاهی عاشقانه، هر فعل و رفتار معشوق را، چه در قالب لطف و چه در قالب قهر، عینِ خیر و صلاح می‌بیند و آن را می‌ستاید. در این فضا، عاشق به مقامی رسیده است که در قهر معشوق، لذت و در جفای او، حکمت می‌یابد.

پیام اصلی این سروده، دعوت به رهایی از بند عقلِ سرد و پیوستن به دریای شورانگیز عشق است. شاعر با تکیه بر اسطوره‌ها و مفاهیم عرفانی، به زاهدان هشدار می‌دهد که دلی که از عشق خالی و افسرده باشد، در پیشگاه حق مقبول نیست و تنها راه نجات، ناله و سوز و گداز در راه محبوب است.

معنای روان

گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست کشتن از تو میزیبد بخشش از تو محبوبست

چه جانم را بگیری و چه مرا زنده بداری، هر چه می‌کنی درست و نیکوست؛ چرا که کشتنِ عاشق در شأنِ قدرتِ توست و بخششِ زندگی از سوی تو، محبوب و خواستنی است.

نکته ادبی: واژه «میزیبد» از ریشه زیستن نیست، بلکه به معنای شایسته بودن و سزاوار بودن است که در متون کلاسیک کاربرد فراوان دارد.

گر نوازی از لطفم ور کدازی از قهرم هر چه میکنی نیکوست التفات مطلوبست

اگر با مهربانی به من توجه کنی یا با قهر و تندی مرا بسوزانی (برانی)، هر چه انجام می‌دهی نیکو و پسندیده است؛ چرا که اصلِ توجه و التفاتِ تو به من، تنها چیزی است که طلب می‌کنم.

نکته ادبی: کلمه «کدازی» که در متن آمده، احتمالاً از ریشه گداختن یا راندن است و در سیاقِ «قهر» به معنای آزار دادن یا سوزاندن عاشق به کار رفته است.

گر وفا کنی شاید ورجفا کنی باید قهرهات مستحسن لطفهات محبوبست

اگر با من وفا کنی، سزاوار است و اگر جفا کنی، نیز باید چنین باشد؛ قهر تو نیکو شمرده می‌شود و لطف‌هایت محبوب و دل‌نشین است.

نکته ادبی: واژه «مستحسن» صفت مفعولی از ریشه «حسن» به معنای نیکو شمرده شده و پسندیده است.

جلوه های تو موزون غمزهای تو شیرین نازها بجای خود شیوهات مرغوبست

جلوه‌گری‌های تو متناسب و موزون است و کرشمه‌های چشمانت شیرین؛ نازهای تو در جای خود می‌نشیند و شیوه‌های رفتاری‌ات بسیار مطلوب و خواستنی است.

نکته ادبی: «غمزه» به معنای حرکت چشم و اشاره‌کردن است که از ادواتِ دلبری و ناز محسوب می‌شود.

غمزه را چو سردادی هر چه میکند نیکوست ناز را چوره دادی هر چه میکند نیکوست

وقتی به غمزه (اشاره چشم) اختیار دادی، هر چه انجام دهد نیکوست؛ و زمانی که به ناز راه دادی، هر چه پیش آید پسندیده است.

نکته ادبی: تکرارِ «هر چه می‌کند نیکوست» در دو مصراع، نشان‌دهنده تسلیم بی قید و شرط شاعر به رفتارهای معشوق است.

دم بدم زنی بر هم آن دو زلف خم در خم عالم کنی ویران شیوهٔ ترا شوبست

لحظه‌به‌لحظه آن زلف‌های درهم‌پیچیده را برهم می‌زنی (آشفته می‌کنی)؛ با این کار عالم را ویران می‌سازی، اما این شیوه رفتاری تو، خودِ آشوب و زیبایی است.

نکته ادبی: عبارت «شوبست» در اینجا به احتمال زیاد ترکیبی از «آشوب است» می‌باشد که نشان‌دهنده شور و هیجان ناشی از زیبایی معشوق است.

یوسف زمانی تو زبدهٔ جهانی تو هر که قدرتو دانست در غم تو یعقوبست

تو یوسفِ زمانه و بهترینِ جهانی؛ هر کسی که قدر و ارزش تو را بشناسد، در فراق و غمِ تو، همچون یعقوب دردمند و صبور خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و یعقوب که نماد زیبایی مطلق و غمِ جانکاهِ دوری است (تلمیح).

دل بعشق ده زاهد دلفسردگی عیبست حق بهیچ نستاند آن دلی که معیوبست

ای زاهد، دلت را به عشق بسپار، چرا که دلمردگی و بی‌عشقی برای انسان عیب است؛ خداوند دلی را که معیوب (خالی از عشق) باشد، نمی‌پسندد.

نکته ادبی: در عرفان، «دلمردگی» نقطه مقابل «حیاتِ طیبه» است و عشق تنها راه زنده نگه داشتن دل محسوب می‌شود.

وه چه میکند با دل نالهای درد آلود در غمش بنال ای فیض ناله تو مرغوبست

عجب تأثیری دارد این ناله‌های آکنده از درد بر دل! ای فیض، در غمِ معشوق ناله سر بده، چرا که ناله‌کردنِ تو در این راه، مطلوب و پسندیده است.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیت نهایی برای خطاب به خویشتن به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف، یعقوب

اشاره به داستان قرآنی یوسف و یعقوب برای تبیینِ جایگاه زیبایی معشوق و رنجِ عاشق.

تضاد و تناقض‌گویی (پارادوکس) کشتن و بخشش، قهر و لطف، وفا و جفا

شاعر با کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد، نشان می‌دهد که در نگاه عاشق، تمام رفتارهای معشوق ارزش یکسانی دارند.

تکرار هر چه می‌کند نیکوست

استفاده از تکرار برای تأکید بر پذیرش بی چون و چرای اراده معشوق.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) غمزه را چو سردادی، ناز را چو ره دادی

غمزه و ناز به عنوان موجوداتی دارای اختیار تصویر شده‌اند که در رفتارهای معشوق نقش دارند.