دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۸

فیض کاشانی
زمستان خراباتیم پند است که هر کو عشق بازد هوشمند است
خوشا آندل که در زلفی اسیر است بزنجیر جنون عشق بندست
فرو ناریم سر جز بر در دوست فقیران را سرهمت بلند است
همه عالم طلبکارند او را اگر مومن و گر زنار بندست
مرا زاسباب عیش اینجهانی دل پردرد عشق او پسند است
نخواهم از کمند او رهائی که جانرا رشته عمر این کمند است
مدامم چشم بر لطف نهانی است زعیش جاودان اینهم پسند است
همین دانم که تاریکست روزم نمیدانم شمار عمر چند است
مزن از عشق دم بی عشق ای فیض چو معنی نیست دعوی ناپسندست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، در ستایش و تبیینِ سلوکِ عاشقانه و دست‌شستن از وابستگی‌های دنیوی است. شاعر در این فضایِ عرفانی، عشق را یگانه خردمندیِ انسان می‌داند و معتقد است که اسارت در بندِ محبوب، خود، مایه‌ی حیات و سربلندیِ سالک است.

پیامِ بنیادینِ کلام، دعوت به طلبِ صادقانه و پرهیز از ادعایِ تهی است. شاعر با نگاهی جامع، تمامِ بندگانِ عالم را در تکاپویِ وصالِ معشوق می‌بیند و تأکید می‌کند که بدونِ درکِ باطنی و سوزِ درونی، سخن‌گفتن از عشق، امری ناپسند و بی‌حاصل است.

معنای روان

زمستان خراباتیم پند است که هر کو عشق بازد هوشمند است

ما در خراباتی هستیم که گویی زمستانِ آن نیز برای ما درس و عبرت است، زیرا هر کس که دل به عشق می‌سپارد، در حقیقت خردمند و داناست.

نکته ادبی: خرابات: مکانی در اصطلاح عرفانی برایِ رهایی از قید و بندهایِ ظاهری و رسیدن به حقیقت.

خوشا آندل که در زلفی اسیر است بزنجیر جنون عشق بندست

چه خوش‌اقبال است دلی که گرفتارِ زلفِ یار شده و در زنجیرِ دیوانگیِ ناشی از عشق گرفتار گشته است.

نکته ادبی: زلف: استعاره از پیچیدگی‌هایِ جمالِ محبوب که عاشق را اسیر می‌کند.

فرو ناریم سر جز بر در دوست فقیران را سرهمت بلند است

ما جز در پیشگاهِ دوست، در برابر هیچ‌کس سر فرود نمی‌آوریم؛ چرا که عاشقانِ پاک‌باخته، بلند‌همت‌تر از آن هستند که خود را خوارِ دیگران کنند.

نکته ادبی: سرهمت: ترکیبی از سر (کنایه از وجود یا جان) و همت (بلندپروازی عرفانی).

همه عالم طلبکارند او را اگر مومن و گر زنار بندست

تمام جهانیان، چه آنان که به آیین ایمان پایبندند و چه آنان که به کیشِ دیرین (زنار) تعلق دارند، در جست‌وجوی او هستند.

نکته ادبی: زنار: نخی که مسیحیانِ قدیم به کمر می‌بستند؛ در شعر عرفانی استعاره از کسانی است که ظاهرِ متشرع ندارند اما در باطن طالبِ حق‌اند.

مرا زاسباب عیش اینجهانی دل پردرد عشق او پسند است

از میان تمامِ ابزارهای آسایش و لذت‌جویی در این جهان، آنچه مرا خشنود می‌کند، همان دلِ لبریز از دردی است که به عشقِ او گرفتار شده است.

نکته ادبی: اسباب عیش: اشاره به وسایلِ رفاه و آسایشِ مادی است که شاعر آن‌ها را در برابرِ دردِ عشق ناچیز می‌شمارد.

نخواهم از کمند او رهائی که جانرا رشته عمر این کمند است

من هرگز خواهانِ رهایی از دامِ عشقِ او نیستم، زیرا رشته‌ی حیاتِ من به همین کمندِ عشق وابسته است.

نکته ادبی: کمند: کنایه از سلسله‌ی عشق که عاشق را گرفتار می‌کند و این گرفتاری نزدِ عارف عینِ آزادی و بقاست.

مدامم چشم بر لطف نهانی است زعیش جاودان اینهم پسند است

همواره نگاهِ امیدوارِ من به الطافِ پنهانیِ خداوند است و برای رسیدن به حیاتِ جاودان، این شیوه‌ نیز بهترین راه نزدِ من است.

نکته ادبی: لطف نهانی: اشاره به عنایاتِ الهی که از دیدِ نامحرمان پوشیده است.

همین دانم که تاریکست روزم نمیدانم شمار عمر چند است

تنها چیزی که می‌دانم این است که روزگارم در فراقِ او تیره گشته است و از مدتِ باقی‌مانده‌ی عمرم بی‌خبرم.

نکته ادبی: تاریکست روزم: کنایه از غم و اندوهِ ناشی از هجران و سرگشتگی در طریق.

مزن از عشق دم بی عشق ای فیض چو معنی نیست دعوی ناپسندست

ای فیض، تو که عشق را در جان نداری، دم از عاشقی مزن؛ چرا که وقتی حقیقت و محتوایی در کار نیست، ادعای آن امری زشت و ناپسند است.

نکته ادبی: دعوی: به معنایِ ادعا؛ در اینجا تأکید بر تضادِ بینِ ادعایِ زبانی و واقعیتِ قلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زمستان خرابات

تشبیه فضای عرفانی و دوری از لذت‌های دنیوی به زمستان خرابات به معنای مکانی برای تهذیب نفس.

متناقض‌نما (پارادوکس) هوشمند در بند جنون

عاقل دانستنِ کسی که در بندِ دیوانگیِ عشق است، که نشان‌دهنده‌ی برتریِ عقلِ عاشقانه بر عقلِ معاش است.

کنایه سرهمت بلند

کنایه از بلندمرتبگی و عزت نفسِ عارفان که از تعلقات مادی به دورند.

تلمیح زنار بند

اشاره به پیروان ادیان دیگر که نشان‌دهنده‌ی جهان‌شمولیِ طلبِ حق در عرفان است.